أین بقیة اللّه
.::متی ترانا و نراک::.
أین بقیة اللّه
 
 
السلام علیک یا باب الحوائج یا امام موسی کاظم علیه السلام
سلام بر تو ای هفتمین فروغ امامت!
سلام بر تو ای وارث شهادت!
سلام بر تو ای قبله نیازمندان!
سلام بر تو ای آزادترین اسیر و ای آزاده ترین زندانی!
تو که زندان، گلستان عبادت و خلوت تو شده بو...د
و زندانیان سنگ دل، اسیر کرامت و زرگواری ات.
تو که زنجیرهای ستم و تازیانه های دشمنی و کینه، قبل از شکنجه و آزار تو به سجده افتادند
و دل بی رحمشان در برابر خلق نیکوی تو به رحم آمد.
سلام خدا بر تو ای امام هفتمین که تن رنجیده و روح بلندت، شاهد مظلومیت خاندان توست.
سلام و درود بی پایان الهی بر تو و دودمان پاک تو باد.
[ ۱۳٩۱/۳/٢٦ ] [ ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله : مَن بَکى عَلى مُصابِ هذِهِ البِنتِ (زَینَبَ بَنتِ عَلِیٍّ سلام الله علیها) کانَ کَمَن بَکى عَلى أخَوَیهَا الحَسَنِ و الحُسَینِ سلام الله علیهما
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند : هر کس بر مصیبت‏هاى این دختر (زینب سلام الله علیه) بگرید، همانند کسى است که بر برادرانش، حسن و حسین سلام الله علیه، گریسته باشد.
 
وفیات الأئمة: ص 431
[ ۱۳٩۱/۳/۱٧ ] [ ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]
حضرت زینب

 

السّلام ای زینب ای معنای عشق

السّلام ای رتبه والای عشق

السّلام ای اسوه صبر و ثبات

السّلام ای روشنی بخش حیات

السّلام ای عزم و رأی استوار

السّلام ای مرتضی را یادگار

السّلام ای رهرو راه حسین

السّلام ای جانِ آگاه حسین

السّلام ای زینب ای جان صبور

السّلام ای در همه غم‌ها شَکور

ای بلند آوازه عزّت مدار

ای مِهین بانوی مُلکِ افتخار

ای که نام اقدست باشد قرین

با بهار گریه شورآفرین

هرکجا نام تو آید بر زبان

اشک می‌جوشد به استقبال آن

[ ۱۳٩۱/۳/۱٧ ] [ ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

تا صورت پیوند جهان بود، على بود
تا نقش زمین بود و زمان بود، على بود
آن قلعه گشایى که در از قلعه خیبر
برکند به یک حمله و بگشود، على بود
آن گرد سر افراز، که اندر ره اسلام
تا کار نشد راست، نیاسود، على بود
آن شیر دلاور، که براى طمع نفس
برخوان جهان پنجه نیالود، على بود
این کفر نباشد، سخن کفر نه این است
تا هست على باشد و، تا بود، على بود
شاهى که ولى بود و وصى بود، على بود
سلطان سخا و کرم و جود، على بود
هم آدم و هم شیث و هم ادریس و هم الیاس
هم صالح پیغمبر و داود ، على بود
هم موسى و هم عیسى و هم خضر و هو ایوب
هم یوسف و هم یونس و هم هود، على بود
مسجود ملایک که شد آدم، ز على شد
آدم چو یکى قبله و مسجود، على بود
آن عارف سجاد، که خاک درش از قدر
بر کنگره عرش بیفزود ، على بود
هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن
هم عابد و هم معبد و معبود، على بود
«ان لحملک لحمى» بشنو تا که بدانى
آن یار که او نفس نبى بود، على بود
موسى و عصا و ید بیضا و نبوت
در مصر به فرعون که بنمود، على بود
چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم
از روى یقین در همه موجود، على بود
خاتم که در انگشت سلیمان نبى بود
آن نور خدایى که بر او بود، على بود
آن شاه سرفراز، که اندر شب معراج
با احمد مختار یکى بود، على بود
آن کاشف قرآن‏که‏خدا در همه قرآن
کردش صفت عصمت و بستود، على بود

[ ۱۳٩۱/۳/۱٥ ] [ ۱:٠٥ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

خورشید آرام آرام خود را از پشت کوه ابو قبیس بالا کشید.
نور کم فروغ خویش را روانه مکه، زیستگاه دیرین مردان خدا کرد.
کوچه ها شلوغ تر از هر روز به نظر می رسید.
اطراف کعبه ازدحام چشمگیری بود.
خورشید باز هم بالاتر آمد. اینک تکاپو و رفت و آمد غیر معمول مکه، کاملا جلب نظر می کرد. هر کس از خانه خارج می شد، یک راست به طرف کعبه می رفت.
اطراف مکه لحظه به لحظه شلوغ تر می شد.
این همه مردم، صبح اول وقت، به یقین برای طواف از خانه خارج نشده اند.
عده ای رنگ به چهره نداشتند.
تعدادی از زنان بنی هاشم، هراسان به کعبه می نگریستند. چند نفر به طرف در ورودی کعبه رفتند.
خدمتگزاران مسجدالاحرام از این در وارد کعبه می شدند و خانه را نظافت می کردند.
تلاششان برای ورود به کعبه بی نتیجه ماند.
یکی گفت: سه روز است که تلاش می کنیم این در را باز کنیم.
مردی گفت: تا به حال نه چنین چیزی دیده و نه شنیده ام.
شما را به خدا به این شکاف نگاه کنید!
دیوار شکاف خورده!
از هم باز شده!
یکی را در خود جای داده!
بعد هم دوباره بسته شده!
جوانی با صدای بلند فریاد کشید.
این کعبه است.
خانه خداست.
معمار آن آدم صفی و ابراهیم خلیل بوده.
آجرهایش با دستان اسماعیل ذبیح آشناست.
زمینش بدن انبیای بزرگ خدا را، در آغوش گرفته.
چگونه می شود سه روز، زن بارداری را در خود جای دهد؟
پیرمرد گفت:
من و دوستانم با چشمان خود دیدیم! ما چند نفر کنار کعبه حرف می زدیم، فاطمه بنت اسد وارد شد. به سختی راه می رفت. از درد به خود می پیچید. مقابل کعبه ایستاد، دست هایش رو به آسمان بود و مناجات می کرد.
نزدیک شدم ببینم با این حال زار برای چه اینجا آمده؟ حضرت علی علیه السلام
با خدا چه کار دارد؟ شنیدم می گفت:
پروردگارا!
من به تو و به هر پیامبری که فرستادی، ایمان آورده ام.
هر کتابی که نازل کردی باور دارم.
گفته های جدم ابراهیم علیه السلام را تصدیق می کنم.
پیرمرد توضیح داد: می دانید که فاطمه بنت اسد، از نوادگان اسماعیل است.
بعد گفت: از تو می خواهم که به حق خانه ات و به حق فرزندی که همراه دارم.
- او که با من سخن می گوید و مونس من است و یقین دارم یکی از آیات عظمت توست - ولادت او را بر من آسان کنی.
تا این سخنان از دهان او خارج شد ناگهان دیوار کعبه شکاف برداشت! شکاف کاملاً باز شد.
به حدی که یک نفر بتواند به راحتی از آن رد شود. بعد هم او وارد شد و لبه های شکاف به هم رسید. اینک سه روز است داخل کعبه است.
در همین گیر و دار چشم ها به طرفی برگشت. مردی با چهره ای جذاب وارد مسجدالحرام شد. لبخند دل نشینی بر لب داشت.
از همان دور که می آمد، به شکاف کعبه خیره شده بود؛ همان جایی که سه روز قبل باز شده بود و زن بارداری را در آغوش گرفته بود.
جمعیت اطراف کعبه افزوده شده بود و همگی متوجه مرد تازه وارد بودند او کیست؟ ابوطالب است! همسر فاطمه بنت اسد، که اینک در کعبه است.
ابوطالب در مکه از احترام فراوانی برخوردار بود و بزرگ خانه خدا محسوب می شد. در کارهای مهم، حرف، همیشه حرف او بود. پدرش عبدالمطلب نیز این گونه بود؛ همان که در داستان ابرهه و اصحاب فیل، شایستگی فراوانی از خود نشان داد.
ابوطالب نزدیک شد. مردم به احترام او کمی عقب ایستادند. کسانی که در اطراف نشسته بودند تمام قامت ایستادند. نزدیک شد و تا نزدیکی شکاف رفت. خدای بزرگ! این فرزند کیست که خانه خدا این گونه پذیرای مام اوست؟

[ ۱۳٩۱/۳/۱٥ ] [ ۱:٠۱ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

پیشگویی ولادت حضرت علی

در زمان حضرت ابوطالب (علیه السلام) راهبی زندگی می کرد بنام مثرم بن دعیت بن شیتقام.
این مرد در عبادت معروف بود و صد و نود سال خداوند را عبادت کرده بود و هرگز حاجتی از خداوند نخواسته بود.
تا اینکه از خدا خواست، خداوندا! یکی از اولیاء خود را به من نشان ده؛ خداوند حضرت ابوطالب را نزد او فرستاد تا چشم مثرم به حضرت افتاد از جا برخاست و سر او را بوسید و او را در مقابل خود نشانید و گفت: خدا تو را رحمت کند، تو کیستی؟
حضرت فرمود: مردی از منطقه تهامه.
پرسید از کدام طایفه عبدمناف؟ فرمود: از بنی هاشم.
راهب بار دیگر برخاست و سر حضرت ابوطالب (علیه السلام) را بوسید و گفت: خدا را شکر که خواسته مرا اعطا کرد و مرا نمیراند تا ولی خود را به من نشان داد.
سپس گفت: تو را بشارت باد! خداوند به من الهام نموده که آن مژده ای به توست.حضرت ابوطالب (علیه السلام) پرسید آن بشارت چیست؟ گفت: فرزندی از صلب تو بوجود می آید که ولی الله است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۳/۱٥ ] [ ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

عمر مبارک امام رضا (علیه‌السلام) به چهل و هفت سال رسیده بود و عقربه تاریخ، سال 195 هجری را نشانه می‌رفت ولی هنوز امام نهم متولد نشده بود .

مسئله جانشینی امام رضا (علیه‌السلام) اصحاب و شیعیان حضرت رضا(علیه‌السلام) را متاثر کرده بود. این اندوه زمانی به فزونی رفت که فرقه واقفیه که بنا به دلایل مادی و تصرف سهم امام و عدم بازگرداندن آن به حضرت رضا(علیه‌السلام)، قائل به غیبت امام کاظم(علیه‌السلام) شده بودند، و در تبلیغات خویش نداشتن فرزند پسر از سوی امام رضا(علیه‌السلام) را دلیل بر ادعای موهوم خود می‌دانستند؛ تا جایی که یکی از همین افراد در نامه‌ای خطاب به حضرت رضا علیه‌السلام نوشت:

تو چگونه امام هستی در حالی که فرزندی نداری!

حضرت در پاسخ فرمودند: تو از کجا می‌دانی که فرزندی ندارم، به خدا سوگند روزها و شب‌ها سپری نمی‌شود مگر این که خداوند فرزند پسری را به من عنایت فرماید که حق و باطل را از هم جدا سازد.

همچنین یکی از یاران به حضرت عرض می‌کند:

امام پس از تو کیست؟

آن حضرت فرمودند: فرزندم .

سپس گفت: کسی که فرزند ندارد چگونه جرات آن را دارد که بگوید فرزندم؟

راویِ همین حدیث گوید: چند روز سپری نشده بود که امام جواد(علیه‌السلام) به دنیا آمد.

همچنین "ابن قیام واسطی" از فرقه واقفیه که امامت حضرت رضا(علیه‌السلام) را قبول نداشت، نزد آن حضرت آمد و به قصد عیبجویی حضرت گفت:

آیا می‌شود که دو امام در یک مقطع زمانی با هم باشند؟

حضرت رضا(علیه‌السلام) فرمود: نه مگر آن که یکی از آن دو صامت (خاموش) باشد .

ابن قیام گفت:

پس چطور برای تو صامتی نیست؟

امام فرمود: چرا . به خدا سوگند خداوند برای من (فرزندی) قرار می‌دهد که حق و حق‌خواهان را استواری می‌بخشد و باطل و باطل خواهان را نیست و نابود می‌کند.

 

تولد امام جواد (علیه‌السلام)  

تولد مبارک امام جواد(علیه‌السلام) نه تنها پایان‌بخش دلهره‌های شیعیان و افشای نیت فرصت‌طلبان و سودجویانی چون فرقه واقفیه بود، بلکه آغاز فصل نوینی از تاریخ ائمه اطهار علیهم السلام است.

شیخ طوسی از احمد بن محمد  عیاش در کتاب انوار البهیه 10 رجب سال 195 هجری را روز ولادت حضرت دانسته است.

(4)

برخی تولد حضرت را در شب جمعه و برخی روز جمعه ذکر کرده‌اند.

در این میان، فرازی از دعای ناحیه مقدس نیز ولادت آن امام را در ماه رجب تایید می‌نماید آنجا که حضرت صاحب الامر علیه السلام می‌فرمایند:

"اللهم انی اسئلک بالمولدین فی رجب محمدبن علی الثانی و ابنه علی بن محمد المنتخب."

داستان تولد امام جواد(علیه‌السلام)

علامه مجلسی(ره) در جلاءالعیون می‌نویسد: ابن شهر آشوب به سند معتبر از حکیمه خاتون دختر امام موسی کاظم(علیه‌السلام) روایت می‌کند که:

روزی برادرم حضرت رضا(علیه‌السلام) مرا طلبید و فرمود: ای حکیمه امشب فرزند مبارک خیزران متولد می‌شود و باید تو در وقت تولد او حاضر باشی.

من در خدمت آن حضرت ماندم، چون شب فرا رسید امام رضا علیه السلام مرا با خیزران(مادر حضرت جواد علیه السلام) و زنان قابله به حجره آورد و چراغی نزد ما افروخت و از حجره بیرون رفت و در را بر روی ما بست .

حکیمه خاتون(عمه امام جواد علیه السلام) می‌افزاید: خورشید امامت با به دنیا آمدنش حجره را نورانی کرد. بر آن حضرت پرده نازکی چون جامه احاطه کرده بود و نوری از حضرت ساطع می‌شد . چون نور مبین را در دامن گرفتم، آن پرده حائل را از خورشید جمالش دور کردم و با جامه‌ای مطهر پوشاندمش. حضرت امام رضا(علیه‌السلام) به حجره آمد و آن گوشواره امامت را از ما گرفت و در گهواره عزت و کرامت گذاشت و آن مهد شرف و عزت را به من سپرد و فرمود: از این گهواره جدا مشو .

چون روز سوم ولادت فرا رسید، امام جواد(علیه‌السلام) دیده حقیقت‌بین خویش را به آسمان گشود و به سوی راست و چپ نظر کرد و به زبان فصیح ندا داد:

"اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله ."

چون این حالت غریب را از آن نور دیده، مشاهده کردم، به خدمت حضرت رضا(علیه‌السلام) شرفیاب شدم و آنچه دیده و شنیده بودم را به خدمت حضرت عرض کردم .

حضرت فرمود: پس از این، عجایب بسیاری را مشاهده خواهی کرد.

[ ۱۳٩۱/۳/۱٢ ] [ ٩:۳۳ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

مشکلات درونی شیعه کمتر از مشکلاتی نبود که از خارج وبه وسیله دشمنان بر آنان وارد می شد به ویژه که مشکلات درونی در افزایش مشکلات خارجی تاثیر مستقیم داشت به همین جهت  ، امامان شیعه (ع) به هر شکلی بود سعی داشتند تا دامن تشیع را از لوث غلّوپاک کرده وغلات را از خود طرد نمایند وبدین وسیله راهی برای حل مشکلات درونی خود پیدا کنند اما غلات ، به منظور سود جوئی ویا به بدلیل کج فکری ، خود را منتسب به ائمه شیعه (ع) کرده ومخالفتهای ائمه با خود را نوعی تقیه قلم داد می کردند آنچنان که در بلاد دور دست  که شیعیان ازعلم وفقه وفرهنگ شیعی رشد یافته ای  برخوردار نبودند ، عده ای فریب غالیان را خورده واز نظر عقیدتی به انحراف کشانده می شدند این جریان در بد نام ساختن شیعیان نزد فرق دیگر بسیار مؤثر می افتاد .  

امام هادی (ع) در ادامه فعالیت امامان پیشین ، غالیان درگیرشد زیرا در میان اصحاب او نیز افرادی از غالیان وجود داشتند ، احمد بن محمد بن عیسی یکی از شیعیان دانشمند ومعتدل که سخت به ائمه طاهرین دل بسته وبا هر گونه غلوی در دین مخالف بود.                                   

نقل کرده که طی نامه ای از امام هادی (ع) سؤال شد : احادیثی را به شما وپدرانتان نسبت داده اند که دلها از شنیدن آنها مشمئز می شود وبدان دلیل که این احادیث از پدران بزرگوارتان نقل می شود جرات رد آن را به خود نمی دهیم آنگاه ادامه می دهد ، علی بن حسکه وسالم بن یقطین که خود را از موالی ومنسوبان شما معرفی می کنند نقل می کنند که در آیه (إنّ الصلاة تنهی عن الفحشاء والمنکر ) فحشاء ومنکر اشاره به شخصی است که اهل رکوع وسجود نبوده است همین طور منظور از زکات مردی مشخص است نه پرداخت مبلغی درهم ودینار واموری از فرائض وسنن ومعاصی را بر همین منوال تاویل می کنند ، اگر مصلحت می دانید این امر را برای ما روشن فرمائید وبپیروانتان منت گذاشته ، آنها را از منجلاب این چنین تاویلات انحراف آمیز نجات دهید آن حضرت در جواب نوشتند :

( لیس هذا من دیننا فاعتزله ) این گونه تاویلات از دین مانیست از آن بپرهیزید.

مانند همین نامه از ابراهیم بن شیبه وسهل بن زیاد نیز روایت شده است به طوری که جواب امام در پاسخ یکی از آنها بسیار مفصل بوده  ودر آن علاوه بر رد محمد بن حسکه وانکار ولایت ووابستگی او به خاندان رسالت ، سخنان وی را باطل شمرده وشیعیان خود را به اجتناب از آنها امر فرموده است . حتی از آنها خواسته به هر کدام که از این دو نفر دسترسی پیدا کردید بی درنگ به قتلشان اقدام کنید . در روایت دیگری محمد حسکه وقاسم یقطینی از سوی امام مورد لعن ونفرین قرار گرفته اند .

علی بن حسکه استاد قاسم شعرانی یقطینی بوده که او نیز از بزرگان غلات ومطرود ائمة طاهرین (ع) است .حسن بن محمد بن بابای قمی ومحمد بن موسی شریقی نیز از شاگردان علی بن حسکه بوده اند . از کسانی که مورد لعن امام هادی (ع) قرار گرفته اند ، محمد بن نصیر نمیری وفارس بن حاتم قزوینی بودند امام ضمن نامه ای که در آن از ابن بابای قمی بیزاری جسته اند  فرموده اند او � ابن بابا � گمان برده که من او را به نبوت  بر انگیخته ام  واو باب من است سپس خطاب به شیعیان می فرماید : اگر توانستید او را بکشید .

محمد بن نصیر نمیری که ادعای نبوت می کرد ، رئیس فرقه نمیریه ویا نصیریه بوده است . گفته شده است که او معتقد به تناسخ وربوبیت امام هادی (ع) وهمچنین معتقد به جواز نکاح با محارم وازدواج  مرد با مرد بوده وادعا داشت که از طرف امام هادی (ع) به نبوت مبعوث شده است محمد بن موسی بن حسن بن فرات نیز او را پشتیبانی می کرده است . پیروان محمد بن نصیر که نصیریه خوانده شده اند از مشهورترین فرقه های غالی بوده اند که خود به چند گروه تقسیم می شدند .

از دیگر غالیان این دوره عباس بن صدقه ، ابو العباس طرفانی (طبرانی ) وابو عبد الله کندی معروف به شاه رئیس بود که همه از بزرگان غلات بوده اند.  

امام هادی (ع) دستور داد  فارس بن حاتم دستور را تکذیب وهتک نمایند ودرباره اختلافی که میان فارس بن حاتم وعلی بن جعفر پیدا شده بود ،  جانب علی بن جعفر را گرفته وابن حاتم را رد وطرد کرد.همچنین دستور قتل ابن حاتم را صادر نمود وبرای قاتل وی سعادت اخروی وبهشت را تضمین کرد . سر انجام شخصی از شیعیان به نام جنید پس ازکسب اجازه شفاهی از امام ، ابن حاتم را به قتل رساند .

روایات زیادی که درباره ابن حاتم در رجال کشی آمده ،  وجود خطر بزرگی از جانب او را که موجودیت شیعه را تهدید می کرد ه ، نشان می دهد. شیعیان مکرر درباره او از امام هادی (ع) پرسشهائی کردند  وامام در جواب تمامی این پرسشها از وی بیزاری می جستند .

سری بن سلامه نامه دیگری را در باره غالیان وفساد آنها به  امام هادی (ع) فرستاد که امام در جواب آن ، شیعیان را دعا فرمود وآنها را به ثبات قدم ومقاومت در برابر غلات دعوت کرد.

از دیگر غالیانی که خود را از اصحاب امام هادی (ع) قلمداد می کرد  احمد بن محمد سیاری است که بیشتر علمای رجال او را غالی وفاسد المذهب دانسته اند .

کتاب القراءات از مصادر اصلی روایاتی است که در تحریف قرآن توسط برخی از افراد نادان به آن ، استدلال شده است. به ویژه که امام هادی (ع) خود به سلامت قرآن از تحریف ودست نخوردگی آن از نظر کلیه فرق اسلامی تاکید ورزیده است:

قد اجتمتِ الامةُ قاطبةً لا اختلاف بینهم إنَّ القرآن حقٌ لا ریبَ فیهِ عندَ جمیع اهلِ الفرق.

حسین بن عبید از دیگر غالیانی بود که خود را از اصحاب امام هادی (ع) می دانست. احمد بن محمد بن عیسای قمی که از عالمان ضد غلو شهر قم بود ، او را همراه جمعی دیگر به اتهام غلّو از قم بیرون راند. چنانکه پیش از این نیز متذکر شدیم قمی ها اندیشه ناب شیعی داشته وکوچکترین غلوی  را تحمل نمی کردند. بدین سبب گاهی اشخاصی را که حتی از غلات نبوده وگاه از مفوضه به شمار آمده ویا روایات نقل شده توسط راویان غالی را روایت می کردند ، تحمل نکرده از قم بیرون می کردند .

 

به هر روی تکذیبها وطردهای مکرر ائمه (ع) از غالیان سبب شد که آنها رو به  به زوال گذارده  ومهمترین سلاحشان که انتساب وتمسک واهی به ائمه طاهرین (ع) بود از دست بدهند. با این حال اندیشه های غالیان تا قرنها باقی ماند وهنوز نیز مذاهبی در این گوشه وآن گوشه جهان اسلام یافت می شود که نسبتی با این فرقه های گمراه دارند.افزون بر آن ، تاثیرهای فکری آنها در متون حدیثی شیعه باقی مانده وگاه کسانی ، برای مسائلی که سابقه ای در تشیع اصیل ندارد به آنها استناد می کنند .

فتح بن یزید جرجانی ضمن روایت مفصلی ازامام هادی (ع) اعتراف می کند که او بر این باور بود که امام نیازی به خوردن وآشامیدن ندارد ؛ زیرا با مقام امامت سازگار نیست ؛ وامام هادی (ع) خطاب به وی فرمود :

ای فتح بن یزید ! حتی پیامبران که اسوه ما هستند می خورند ومی آشامند ودر بازارها راه می روند وهر جسمی این چنین است ، جز خدا که جسم را جسمیت بخشیده است.

[ ۱۳٩۱/۳/٥ ] [ ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

چرا چنین متوکل به ما جفا کردى

شدى به کین متوسل ستم روا کردى

 غم مدینه مرا کم نبود اى ظالم؟

که طعن و تهمت و تبعید را روا کردى

 مگر مرا به تمسخر گرفته‏اى کان شب

به جشن و لهو و لعب خواهش غنا کردى

 براى من شب جشن تو پر ز ماتم بود

خوشى نبود که بر پایىِ عزا کردى

  سرور و بزم تو تنها سر بریده نداشت

چرا سرم نبریدى؟ به من جفا کردى

 ز روى پاک و نجیبم حیا نکردى تو؟

چسان ز شعر من اى بى حیا حیا کردى

عبادت شب و ذکر و ترحمم دیدى

ولى به دشمنى خویش اتّکا کردى

 هزار نقشه به قتلم‏کشیدى واجرا

بدست معتز ملعون در انتها کردى

 براى حفظ متاعِ دو روزه دنیا

تو باب، در همه جا، سبّ اوصیا کردى

 به بغض آل على راه کربلا بستى

 جفا به زائر وسلطان نینوا کردى

براى عُسرت و آزار زائران حسین

پس از دو قرن عجب ظالمانه تا کردى

چه دستها که بریدى ز قبر پاک حسین

به زجر و حرمله و شمر اقتدا کردى

یزید آب بر او بست و تو حَرَم بر آب

به شاه تشنه لبان کار اشقیا کردى

[ ۱۳٩۱/۳/٤ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه/ انی رایت دهر امن هجرک القیامه / دارم من از فراقش در دیده صد علامت / لیست دموع عینی هذا لنا العلامه/ هر چند کازمودم از وی نبود سودم / من جرب المجرب حلت به الندامه / پرسیدم از طبیبی احوال دوست بگفتا / فی بعد ها عذاب فی قربها السلامه / گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم / والله ما راینا حبا بلا ملامه / حافظ چو طالب آمد جامی جان شیرین/ حتی یذوق منه کاسا من الکرامه/
نويسندگان
امکانات وب

hit counter
hit counter