أین بقیة اللّه
.::متی ترانا و نراک::.
أین بقیة اللّه

فضیلت ماه مبارک رمضان

 

پیامبر اکرم(ص) مى‏فرماید: «ماه رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان، ماه امت من است،هر کس همه این ماه را روزه بگیرد بر خدا واجب است که همه گناهانش را ببخشد، بقیه عمرش را تضمین کند و او را از تشنگى و عطش دردناک روز قیامت امان دهد.»

 «رمضان» در لغت از «رمضاء» به معناى شدت حرارت گرفته شده و به معناى سوزانیدن مى‏باشد.چون در این ماه گناهان انسان بخشیده مى‏شود، به این ماه مبارک رمضان گفته‏اند.

پیامبر اکرم(ص) مى‏فرماید: «انما سمى الرمضان لانه یرمض الذنوب؛ ماه رمضان به این نام خوانده شده است، زیرا گناهان را مى‏سوزاند.»

رمضان نام یکى از ماه‏هاى قمرى و تنها ماه قمرى است که نامش در قرآن آمده است و یکى از چهار ماهى است که خداوند متعال جنگ را در آن حرام کرده است.(مگر جنبه دفاع داشته باشد.)

در این ماه کتاب‏هاى آسمانى قرآن‏کریم، انجیل، تورات، صحف و زبور نازل شده است.

این ماه در روایات اسلامى ماه خدا و میهمانى امت پیامبر اکرم(ص) خوانده شده و خداوند متعال از بندگان خود در این ماه در نهایت کرامت و مهربانى پذیرایى مى‏کند؛ پیامبر اکرم(ص) مى‏فرماید: «ماه رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان، ماه امت من است،هر کس همه این ماه را روزه بگیرد بر خدا واجب است که همه گناهانش را ببخشد، بقیه عمرش را تضمین کند و او را از تشنگى و عطش دردناک روز قیامت امان دهد.»
این ماه، در میان مسلمانان از احترام، اهمیت و جایگاه ویژه‏اى برخوردار و ماه سلوک روحى آنان است و مؤمنان با مقدمه‏سازى و فراهم کردن زمینه‏هاى معنوى در ماه‏هاى رجب و شعبان هر سال خود را براى ورود به این ماه شریف و پربرکت آماده مى‏کنند، و با حلول این ماه با شور و اشتیاق و دادن اطعام و افطارى به نیازمندان، شب‏زنده‏دارى و عبادت، تلاوت قرآن، دعا، استغفار، دادن صدقه، روزه‏دارى و... روح و جان خود را از سرچشمه فیض الهى سیراب مى‏کنند.

 

فضائل ماه رمضان

1. برترین ماه سال
ماه مبارک رمضان به جهت نزول قرآن کریم در آن و ویژگى‏هاى منحصرى که دارد در میان ماه‏هاى سال‏قمرى برترین است؛ قرآن کریم مى‏فرماید: «ماه رمضان ماهى است که قرآن براى هدایت انسان‏ها در آن نازل شده است.»

پیامبر گرامى(ص) درباره ماه رمضان مى‏فرماید: «اى مردم! ماه خدا با برکت و رحمت و مغفرت به شما روى آورد، ماهى که نزد خدا از همه ماه‏ها برتر و روزهایش بر همه روزها و شب‏هایش بر همه شب‏ها و ساعاتش بر همه ساعات برتر است، ماهى است که شما در آن به میهمانى خدا دعوت شده و مورد لطف او قرار گرفته‏اید، نفس‏هاى شما در آن تسبیح و خوابتان در آن عبادت، عملتان در آن مقبول و دعایتان در آن مستجاب است.... بهترین ساعاتى است که خداوند به بندگانش نظر رحمت مى‏کند... .»


2. نزول کتب آسمانى در این ماه
تمام کتب بزرگ آسمانى مانند: قرآن کریم، تورات، انجیل، زبور، صحف در این ماه نازل شده است. حضرت امام صادق(ع) مى‏فرماید: «کل قرآن کریم در ماه رمضان به بیت المعمور نازل شد، سپس در مدت بیست سال بر پیامبر اکرم(ص) و صحف ابراهیم در شب اول ماه رمضان و تورات در روز ششم ماه رمضان، انجیل در روز سیزدهم ماه رمضان و زبور در روز هیجدهم ماه رمضان نازل شد.»

3. توفیق روزه
در ماه رمضان خداوند متعال توفیق روزه‏دارى را به بندگانش داده است؛ «پس هر که ماه [رمضان] را درک کرد، باید روزه بگیرد.»


انسان افزون بر جنبه مادى و جسمى، داراى بُعد معنوى و روحى هم هست و هر کدام در رسیدن به کمال مطلوب خود، برنامه‏هاى ویژه را نیاز دارند، یکى از برنامه‏ها براى تقویت و رشد بُعد معنوى، تقوا و پرهیزگارى است؛ یعنى اگر انسان بخواهد خودش را از جنبه معنوى رشد و پرورش دهد و به طهارت و کمال مطلوب برسد، باید هواى نفس خود را مهار کند و موانع رشد را یکى پس از دیگرى بر دارد و خود را سرگرم لذت‏ها و شهوات جسمى نکند. یکى از اعمالى که در این راستا مؤثر و مفید است روزه‏دارى است، قرآن کریم مى‏فرماید: «... اى افرادى که ایمان آورده‏اید! روزه بر شما نوشته شد، همان گونه که بر پیشینیان از شما نوشته شده، تا پرهیزگار شوید.»


[ ۱۳٩۱/٤/٢٩ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

آقا
اگر حتی یک نفس برایم ماند
از من بگیر
اما شناختت را هدیه کن
هدیه به چشمانی که روزی برای تو گریست
و دستانی که برای تو نوشت
و لبهایی که برای تو خواند
حتی از روی نادانی
شرمنده ام آقا
شرمنده از این نداسته هایم
شناخت را تو به من بده آقا
من نادانم و خطاکار
مگر من جز تو که را دارم!!!
دلم برای که بتپد و اشکم برای که بریزد!!!
شرمندم آقا
شرمنده

[ ۱۳٩۱/٤/۱٦ ] [ ٩:۱٧ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

بهاربیست                   www.bahar-20.com

ماه به نیمه رسیده و قرص کامل مهتاب، در تاریکی قیرگون شب خودنمایی می کند.

لحظه ها آستین مبارک ترین تولد تاریخند و زمان، با تندترین قدم های خود، سر تا سر جاده شب را می پیماید تا به پیشواز صبحی بشتابد که با طلوع تو روشن تر و نورانی تر شود.

دشت های گل نرگس، عطر شامه نوازشان را گم کرده و بوستان سبز امامت، از شوق رویش آخرین جوانه سبز، غرق در سرور، به انتظار نشسته.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

فرشتگان آسمانی، پایکوبان و سبزپوش، راهی از آسمان تا به زمین را با زیباترین و نورانی ترین انوار خود فرش کرده اند و برای بدرقه آخرین منجی عالم بشریت از آسمان، لحظه شماری می کنند و زمین از میزبانی این ستاره فروزان، به خود می بالد.

شمارش معکوس ثانیه ها می آیند تا قدم در لحظه موعود می گذارند.

انتظار، جامه وصل می پوشد.


تو، متولد می شوی و مهتاب یادت، در تاریک ترین و سیاه ترین شب های تنهایی، چراغی از نور امید، در دل های دردمند و ستم دیده می افروزد و گل های نرگس، عطر شامه نواز نفس هایت را برای همیشه در سینه هاشان حفظ می کنند.

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

[ ۱۳٩۱/٤/۱٥ ] [ ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

به نام علی اعلی

گاهی که به سفر می رویم و از عزیزانمان دور هستیم و دلتنگشان می شویم راهی بهتر از نامه نگاری پیدا نمی کنیم

بدون اینکه کسی بفهمد حرف دلمان را ساده و بی تکلف بر روی برگه ای کاغذ می نویسیم و برای آن عزیز پست می کنیم.

حتی گاهی فقط می نویسیم بدون آنکه امید جواب داشته باشیم بدون اینکه به دستش برسد

فقط می خواهیم بنویسیم تا از رنج درونمان کم شود.

اکنون و در این شب مقدس که سالروز ولادت آخرین ذخیره الهی، حضرت بقیة الله الاعظم ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) دلهای منتظران حضرتش بیش از هر زمان دیگر بی تابی حضورش را می کند.

بی تابی حضور حضرت، داغ عظیمی است که سالها بر دل ما مانده است و هیچ قلمی را یارای توصیف آن نیست.

اما میدانیم که آقا حضور دارد و ما را می بیند و شاهد اعمال ماست

شاهد دلتنگی های ماست
گاه که دلم سنگین می شود برای ایشان می نویسم
از جور زمانه شکایت می کنم و از دلتنگی هایم می گویم . . . .
نامه هایی که یقین دارم ایشان می خوانند و بی جواب نمی گذارند

[ ۱۳٩۱/٤/۱٥ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

سحر از دامن نرجس، برآمد نوگلى زیبا

گلى کز بوى دلجویش، جهان پیر شد برنا

به صبح نیمه شعبان تجلّى کرد خورشیدى

که از نور جبینش شد، منوّر دیده زهرا

[ ۱۳٩۱/٤/۱٥ ] [ ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

شب نیمه شعبان، شب بسیار مبارکى است. پیامبر گرامی اسلام (ص) در حدیثی فرمود: در نیمه شعبان اجل‌ها نوشته و ارزاق قسمت می شود و خدای عزّ وجلّ در این شب بیش از موهای بزهای قبیله بنی‌کلب، بندگانش را می‌آمرزد و فرشتگان را به آسمان دنیا و از آنجا به زمین نازل می‌کند و در این نزول ابتدا در مکه فرود می‌آیند.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/٤/۱٥ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

 

میلاد سرو بوستان ایستادگی، زیباترین گل باغ حسین (ع)! جوان رعنا و رشید حسین (ع) یادگار علی (ع) گلستانی از زیباترین گل های فداکاری! و دریایی از آبیِ عطوفت، مبارک باد

 


 

حضرت علی اکبر(ع) فرزند بزرگ امام حسین (ع) در مدینه متولد شد. مادر بزرگوار ایشان لیلا دختر ابى مره می باشد. وی زمانى چند در خانه امام حسین علیه السلام به سر برد و روزگارى در زیر سایه حسین (ع) بزیست. لیلا براى امام حسین (ع) پسرى آورد، رشید، دلیر، زیبا، شبیه ترین کس به رسول خدا صلى الله علیه و آله رویش روى رسول ، خویش خوی رسول ، گفت و گویش گفت و گوى رسول خدا صلى الله علیه و آله؛ هر کسى که آرزوى دیدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر لیلا مى نگریست تا آنجا که پدر بزرگوارش می فرماید �هرگاه مشتاق دیدار پیامبر مى شدیم به چهره او مى نگریستیم�؛ به همین جهت روز عاشورا وقتى اذن میدان طلبید و عازم جبهه پیکار شد،امام حسین(ع) چهره به آسمان گرفت و گفت:�اللهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام اشبه الناس برسولک محمد خلقا و خلقا و منطقا و کنا اذا اشتقنا الى رؤیة نبیک نظرنا الیه...�

حضرت علی اکبر در کربلا حدود 25 سال داشت.برخی راویان سن ایشان را 18 سال و 20 سال هم گفته اند. او اولین شهید عاشورا از بنى هاشم بود. شجاعت و دلاورى حضرت على اکبر (ع) و رزم آورى و بصیرت دینى و سیاسى او، در سفر کربلا بویژه در روز عاشورا تجلى کرد. سخنان و فداکاریهایش دلیل آن است. وقتى امام حسین (ع) از منزلگاه �قصر بنى مقاتل� گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بیدارى�انا لله و انا الیه راجعون� گفت و سه بار این جمله و حمد الهى را تکرار کرد. حضرت على اکبر (ع) وقتى سبب این حمد و استرجاع را پرسید، حضرت فرمود: در خواب دیدم سوارى مى‏گوید این کاروان به سوى مرگ مى‏رود. پرسید:مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود:چرا. پس گفت:�فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقین�پس باکى از مرگ در راه حق نداریم

روز عاشورا نیز پس از شهادت یاران امام، اولین کسى که اجازه میدان طلبید تا جان را فداى دین کند او بود. اگر چه به میدان رفتن او بر اهل بیت و بر امام بسیار سخت بود، ولى از ایثار و روحیه جانبازى او جز این انتظار نبود. وقتى به میدان مى‏رفت،امام حسین(ع) در سخنانى سوزناک به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را که دعوت کردند ولى تیغ به رویشان کشیدند، نفرین کرد. على اکبر چندین بار به میدان رفت و رزمهاى شجاعانه‏اى با انبوه سپاه دشمن نمود
پیکار سخت، او را تشنه‏ تر ساخت؛ به خیمه آمد. بى آنکه آبى بتواند بنوشد، با همان تشنگى و جراحت دوباره به میدان رفت و جنگید تا به شهادت رسید. قاتل او مرة بن منقذ عبدى بود.پیکر حضرت على اکبر (ع) با شمشیرهاى دشمن قطعه قطعه شد.وقتى امام بر بالین او رسید که جان باخته بود. امام حسین (ع) صورت بر چهره خونین حضرت على اکبر (ع) نهاد و دشمن را باز هم نفرین کرد

�قتل الله قوما قتلوک...�و تکرار مى‏کرد که:�على الدنیا بعدک العفا�.و جوانان هاشمى را طلبید تا پیکر او را به خیمه گاه حمل کنند. حضرت على اکبر ، نزدیکترین شهیدى است که با امام حسین�ع�دفن شده است.مدفن او پایین پاى ابا عبد الله الحسین�ع� قرار دارد و به این خاطر ضریح امام،شش گوشه دارد
 

 

ســـلام و درود بی پایان بر صورت و سیرت پیامبر گونه اش باد.

 

[ ۱۳٩۱/٤/۱٠ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

ابوالحسین بن ابى البغل کاتب مى گوید: از طرف «ابى منصور بن صالحان» مسئول انجام کارى شدم. امّا در طى انجام مسئولیت قصورى از من سر زد، آنچنان که او بسیار خشمگین شد، و من از ترس، متوارى و مخفى شدم و او در جستجوى من بود.
در یکى از شبهاى جمعه به طرف مقابر قریش ـ مرقد امام کاظم(علیه السلام)و امام جواد(علیه السلام) ـ براى عبادت و دعا رفتم. آن شب هوا بارانى و طوفانى بود. به خادم حرم مطهر که «اباجعفر» نام داشت گفتم: درهاى حرم مطهر را ببند تا من بتوانم در خلوت مشغول دُعا و راز و نیاز باشم. زیرا بر جان خود ایمن نیستم، و ممکن است کسى قصد سوئى نسبت به من داشته باشد. او نیز قبول کرد و درها را بست.
نیمه شب، در حالى که باد و باران همچنان ادامه داشت و هیچ کس در آنجا نبود، مشغول دعا و زیارت و نماز بودم که نا گاه صداى پایى از طرف قبر شریف امام موسى بن جعفر(علیه السلام) به گوشم رسید. مردى را دیدم که مشغول زیارت حضرت امام کاظم(علیه السلام) است. او ابتدا بر حضرت آدم(علیه السلام) و انبیاء عظام(علیهم السلام) درود فرستاد، آنگاه یک یک ائمّه معصومین(علیهم السلام)را مورد خطاب و سلام قرار داد تا به امام دوازدهم حجّت بن الحسن(علیه السلام) رسید اما نام ایشان را ذکر نکرد. من تعجّب کردم و با خود گفتم: شاید نام حضرت را فراموش کرد، یا امام(علیه السلام)را نمى شناسد، و یا اصلاً به امامت ایشان اعتقاد ندارد و مذهب دیگرى دارد. وقتى زیارتش به پایان رسید دو رکعت نماز خواند و متوجّه قبر مطهّر امام جواد(علیه السلام) شد، و به همان ترتیب مشغول زیارت و سلام شد و دو رکعت نماز خواند. من ترسیدم، زیرا او را نمى شناختم، او جوانى بود در هیئت مردى کامل و پیراهنى سفید بر تن و عمامه اى بر سر داشت که انتهاى آن را از زیر گلو گذرانده بود، همچنین شالى به کمر بسته و عبایى بر دوش انداخته بود. پس از نماز به من فرمود: اى ابوالحسین بن ابى البغل! با دُعاى فرج چقدر آشنایى؟ گفتم: آقاى من! کدام دُعا؟ فرمود: دو رکعت نماز بخوان و بگو: «یا مَنْ اَظْهَرَالْجَمیلَ وَسَتَرَالْقَبیحَ، یا مَنْ لَمْ یُؤاخِذْ بِالْجَریرَةِ وَلَمْ یَهْتِکِ السِّتْرَ، یا عَظیمَ المَنِّ یا کَریمَ الصَّفْحِ یا حَسَنَ التَّجاوُزِ، یا واسِعَ الْمَغْفِرَةِ، یا باسِطَ الْیَدَیْنِ بِالرَّحْمَةِ، یا مُنْتَهى کُلِّ نَجوى، وَ یا غایَةَ کُلِّ شَکْوى، یا عَوْنَ کُلِّ مُسْتَعین، یا مُبْتَدِئاً بِالّنِعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقاقِها. سپس بگو: یا رَبّاهُ (ده مرتبه) یا سَیّداهُ (ده مرتبه) یا مَوْلاه (ده مرتبه) یا غَایَتاه (ده مرتبه) یا مُنْتَهى غایَةِ رَغْبَتاه (ده مرتبه) اَسْأَلُکَ بِحَقّ هذِهِ الاَْسْماءِ وَ بِحَقِّ محمّد وَآلِهِ الطّاهِرینَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ اِلاّ ما کَشَفْتَ کَربى وَ نَفَّسْتَ هَمّى وفَرَّجْتَ غَمّی وَاَصْلَحْتَ حالی.
پس هر حاجتى که دارى از خداوند مسئلت نما. پس از آن گونه راست صورتت را بر زمین بگذار و صدبار بگو: «یا محمّد یا علی! یا علی یا محمّد اِکْفیانی فَأِنَّکُما کافِیایَ وَانْصُرانی فَأِنَّکُما ناصِرایَ». سپس گونه چپ صورتت را بر زمین بگذار و صدبار بگو: «ادرکنى»] و پس از صدبار این ذکر را [بسیار تکرار کن. سپس به اندازه یک نفس بگو«الغوث الغوث الغوث ...» آنگاه سر از سجده بردار که ان شاءاللّه خداوند حاجتت را برآورده خواهد نمود». وقتى من مشغول نماز و دُعا شدم، آن شخص خارج شد. بعد از این که نماز و دعایم به پایان رسید به طرف ابو جعفر خادم رفتم تا بپرسم این مرد که بود؟ و چگونه وارد حرم مطهّر شده بود؟ وقتى درها را بررسى نمودم دیدم همه درها بسته و قفل زده بودند.
بسیار تعجب کردم، و با خود گفتم: شاید اینجا دَرِ دیگرى دارد که من نمى دانم. پیش ابوجعفر رفتم. او داشت از داخل اتاقى که به عنوان انبار روغن چراغ از آن استفاده مى کردند، بیرون مى آمد، فوراً به او گفتم: این مرد که بود؟ چطور توانسته بود داخل حرم شود؟
ابوجعفر گفت: همانطور که مى بینى درها بسته و قفل زده هستند، من هم که آن را باز نکرده ام. من آنچه را که دیده بودم براى او تعریف کردم. گفت: او مولایمان صاحب الزمان(علیه السلام)است، من بارها ایشان را وقتى حرم خالى است ـ مثل امشب ـ دیده ام. از این که چه موقعیّتى را از دست داده بودم، خیلى ناراحت شدم.
وقتى فجر دمید از حرم خارج شدم. به طرف محلّه «کرخ» رفتم، در این مدّت آنجا مخفى شده بودم. هنگامى که خورشید دمید، عدّه اى از مأمورین صالحان با اصرار از دوستانم سراغ مرا گرفتند، و با خواهش بسیار مى خواستند که مرا ملاقات کنند. آنها نامه اى هم با خود داشتند که در آن صالحان نوشته بود که مرا بخشیده و امان داده است. ]
همچنین مطالب جالب توجهى درباره خوبیها و گذشته خوب من و آینده خوبى که در انتظارم مى باشد در آن قید شده بود.[ آنگاه با یکى از دوستان مورد اعتمادم از مخفى گاه خودم خارج شده و با ابى منصور ملاقات کردم. وقتى مرا دید به پاخاست و بسیار مرا مورد احترام خود قرار داد، و چنان رفتار خوبى از خود نشان داد که تا حال از او چنین رفتارى را ندیده بودم. آنگاه گفت: آیا آن قدر ناراحت شده بودى که از من به صاحب الزّمان(علیه السلام) شکایت کردى؟
گفتم: من فقط درخواستى ساده و دُعایى معمولى کردم.
گفت: چه مى گویى؟ دیشب (شب جمعه) بدون مقدّمه مولایم صاحب الزمان(علیه السلام) را در خواب دیدم، ایشان به من دستور دادند تا با تو به لطف رفتار کنم، و از این ستمى که بر تو کرده بودم مرا مورد مؤاخذه قرار دادند.
گفتم: لا اله الاّ اللّه! گواهى مى دهم که خاندان رسالت و ائمّه معصومین(علیهم السلام)نه تنها بر حقّ اند بلکه خود منتهى درجه حقیقت هستند. من نیز مولایمان(علیه السلام) را بدون مقدمه در بیدارى دیدم، و به من چنین و چنان فرمودند. و آنچه را که دیده بودم کاملاً شرح دادم. او از این داستان بسیار تعجّب کرد. پس از آن از ابى منصور بن صالحان کارهاى شایسته و بزرگى به سبب این رویداد انجام پذیرفت، من هم به برکت مولایمان صاحب الزمان(علیه السلام)به مقاماتى در دستگاه او رسیدم که اصلاً به فکرم هم نمى رسید.
--------------------------------------------------------------
دلائل الامامه، ص 299 ـ 301، معرفة من شاهد; بحار الانوار، ج 51، ص 304 ـ 306.

[ ۱۳٩۱/٤/۱٠ ] [ ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

مطلع شعبانِ همایون­ اثر

بر ادب توست گواهی دگر

سوّم این ماه که نور امید

شعشعه صبح حسینی دمید

چارُم این مَه که پر از عطر و بوست

نوبت میلاد علمدار اوست

ای به فدای تو و جان و تنت

این ادبِ آمدن و رفتنت

روز شهادت قدمی پیش­تر

وقت ولادت قدمی پُشتِ سر

محمدعلی ریاضی یزدی

بهاربیست                   www.bahar22.comبهاربیست                   www.bahar22.comبهاربیست                   www.bahar22.comبهاربیست                   www.bahar22.com

 

[ ۱۳٩۱/٤/۳ ] [ ٩:۱۱ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

بهاربیست                   www.bahar22.comبهاربیست                   www.bahar22.comبهاربیست                   www.bahar22.com

زمین مدینه، با نیم­نگاه خورشید، روشنایی می­گرفت و تابش طلایی آفتاب، جمعه،چهارمین روز شعبان سال 26 هجری را نوری دیگر می­بخشید. بلور دل­های شیفتگان امیرالمؤمنین علی(ع)، لبریز از شور و عشق می­شد و کوچه­های بنی­هاشم، آغوش خود را به روی زائران خانه حضرت می­گشود. چهره علاقه مندانِ اهل بیت را شبنم شادی فراگرفته بود و برای دیدار نورسیده مولای خویش، بر یکدیگر پیشی می گرفتند. «ماه» تازه در مدینه طلوع کرده بود. شور و هلهله، خانه علی(ع) و فاطمه کلابیه را فراگرفته بود. ام­البنین، قنداقه عزیز خود را تقدیم علی(ع) کرد. امام، فرزند دلبند خود را به سینه چسبانید. بُهت و حیرت، نگاه اطرافیان را ربود و همگان از پیوند «مهر» و «ماه»، لب به تبریک گشودند.

چون نسیم اذان و اقامه بر روان پاک و سپید طفل فرونشست، امام(ع) با واژه­ای مهرآفرین و روح­افزا، نام فرزند خود را بیان فرمود: «عباس»؛ یعنی شیر بیشه شجاعت و قهرمان میدان نبرد

بهاربیست                   www.bahar22.com

 

[ ۱۳٩۱/٤/۳ ] [ ٩:٠۳ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

ولادت باسعادت شفیع المذنبین، حامی دین، امام حسین بن علی-ع مبارک.

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- BAHAR22.COM ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- BAHAR22.COM ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- BAHAR22.COM ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

سروشی دوش در گوشم، سرود این نغمه ی شیوا
که بشگفت از گلستان محمد(ص) نوگلی زیبا
بشارت ای گنه کاران حسین آمد حسین آمد
نثار مقدمش سرها، فدای جان او جان ها

تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.

 

 

 

[ ۱۳٩۱/٤/۳ ] [ ۸:٥٤ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

پس از گذشت مدتى از ولادت حضرت مجتبى علیه‏السلام علائم و نشانه‏ها، نشانگر این بود که دومین فرزند گرانمایه‏ى «فاطمه» در راه است و آنگاه پس از شش ماه همانگونه که پیامبر پیش از آن مژده‏ى آمدنش را داده بود، دیده به جهان گشود.
در مورد ولادت حسین علیه‏السلام از امام صادق آورده‏اند که: روزى همسایگان بانوى باایمان «ام‏ایمن» نزد پیامبر آمدند و گفتند: اى پیامبر خدا! شب گذشته «ام‏ایمن» تا سپیده‏دم بیدار بود و مى‏گریست و همه‏ى ما را نیز ناراحت ساخته است.
پیامبر کسى را به خانه‏ى او گسیل داشت و او به محضر پیامبر شرفیاب شد. آن حضرت به او فرمود: «ام‏ایمن»! خداى چشمانت را نگریاند! همسایگانت به من گزارش کرده‏اند که تو سراسر شب گذشته را ناراحت و گریان بوده‏اى، چرا؟
پاسخ داد: اى پیامبر خدا! خوابى سخت و سهمگین دیدم و بخاطر آن تا سپیده‏دم گریه کردم. پیامبر فرمود: خوابت را برایم بازنمى‏گویى؟ بگو که خدا و پیامبرش به پیام آن داناترند. «ام‏ایمن» گفت: اى پیامبر خدا! بیان آن برایم گران است.
پیامبر فرمود: آنگونه که تو فکر مى‏کنى نیست، رویاى خویش را بازگو.
آن بانوى باایمان گفت: «دیشب در عالم رویا دیدم که برخى از اعضاء پیکر مقدس شما در خانه‏ى من افتاده است...»
پیامبر فرمود: خواب خوشى رفته‏اى و خواب نیکویى دیده‏اى. پیام خواب تو این است که دخت گرانمایه‏ام «فاطمه»، «حسین» را به دنیا خواهد آورد و تو هستى که او را پرستارى و نگهدارى خواهى کرد و «حسین» همان پاره‏اى از وجود من است که در خانه‏ى شما قرار مى‏گیرد.
آفرین خدا بر این کودک نورسیده
این جریان گذشت و پس از مدتى حسین علیه‏السلام از افق‏سراى امامت و رسالت طلوع کرد. «ام‏ایمن» او را در آغوش گرفت و نزد نیاى گرانقدرش پیامبر آورد. آن حضرت حسین علیه‏السلام را از او گرفت و فرمود:
«آفرین خدا بر این کودک نورسیده و بر او که او را در آغوش فشرده و بسوى من آورده است.»
آنگاه فرمود: ام‏ایمن این پیام آن رؤیاى توست.
علاوه بر خواب «ام‏ایمن» همسر «عباس»، عموى پیامبر نیز خوابى نظیر این خواب دیده بود و پیامبر گرامى نیز پیشگویى فرموده بود.
لحظات ولادت حسین علیه‏السلام گروهى از بانوان مسلمان، از جمله صفیه، دختر عبدالمطلب و عمه‏ى پیامبر و نیز «اسماء بنت عمیس» و «ام‏سلمه»... حضور داشتند. پس از طلوع خورشید جهان افروز وجود حسین علیه‏السلام پیامبر فرمود: عمه! فرزندم را بیاور!
صفیه عرض کرد: اى پیامبر خدا! تازه به دنیا آمده است و هنوز آماده نشده است...
پیامبر فرمود: خداوند او را پاک و پاکیزه ساخته است، بیاور...
آنگاه فرشته‏ى وحى فرود آمد و به آن حضرت پیام خداى را تقدیم داشت و خواست که نام پسر دوم «هارون» را- که به زبان عبرى «شبیر» و به زبان عرب «حسین» گفته مى‏شد براى نوزاد مبارک برگزیند.
و از پى آن انبوهى از فرشتگان فرود آمدند و طلوع خورشید وجود حسین علیه‏السلام را به نیاى گرانقدرش تبریک گفتند و در همان ساعت، شهادت پرافتخارش را نیز به پیامبر خدا تسلیت عرض کردند.
پیامبر گرامى فرزند دلبند خویش را گرفت، زبان مبارک را در کام او نهاد و او زبان وحى و رسالت را مکید، به گونه‏اى گوشت بدنش از آن رویش کرد و استخوانهایش استوارى و استحکام یافت. و آورده‏اند که حسین علیه‏السلام نه از مادر شیر نوشید و نه از هیچکس دیگر. علامه «بحرالعلوم» در این مورد اینگونه سروده است:
لله مرتضع لم یرتضع ابدا
من ثدى انثى و من «طه» مراضعة
یعطیه ابهامه آنا فاونة...
خداى را! خداى را! کودک شیرخوارى که هرگز از پستان بانویى شیر ننوشید و شیردهنده‏ى او به خواست خدا پیامبر خدا بود.
او گاهى انگشت شست و زمانى، زبان خویش را در کام آن کودک پرشکوه مى‏نهاد و از این راه بود که سازمان وجود او به اوج کمال رسید.
درست هفتمین روز طلوع دومین اختر تابناک از افق سراى «فاطمه» بود که پیامبر دستور داد، سر کودک را تراشیدند و به وزن موهاى سرش نقره در راه خدا انفاق گردید و براى سلامتى او و سپاس به بارگاه خدا، قربانى شد.(1)

 

1 ـ بحارالانوار، ج 43

[ ۱۳٩۱/٤/۳ ] [ ۸:٥٠ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه/ انی رایت دهر امن هجرک القیامه / دارم من از فراقش در دیده صد علامت / لیست دموع عینی هذا لنا العلامه/ هر چند کازمودم از وی نبود سودم / من جرب المجرب حلت به الندامه / پرسیدم از طبیبی احوال دوست بگفتا / فی بعد ها عذاب فی قربها السلامه / گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم / والله ما راینا حبا بلا ملامه / حافظ چو طالب آمد جامی جان شیرین/ حتی یذوق منه کاسا من الکرامه/
نويسندگان
امکانات وب

hit counter
hit counter