أین بقیة اللّه
.::متی ترانا و نراک::.
متن - أین بقیة اللّه

بخش هایی از کتاب 'آفتاب در حجاب' نوشته استاد سید مهدی شجاعی

پریشان و آشفته از خواب پریدى و به سوى پیامبر دویدى. بغض، راه گلویت را بسته بود، چشم هایت به سرخى نشسته بود، رنگ رویت پریده بود، تمام تنت عرق کرده بود و گلویت خشک شده بود. دست و پاى کوچکت مى لرزید و لب ها و پلک هایت را بغضى کودکانه، به ارتعاشى وامى داشت. خودت را در آغوش پیامبر انداختى و با تمام وجود ضجه زدى .
پیامبر، تو را سخت به سینه فشرده و بهت زده پرسید: «چه شده دخترم ؟»
تو فقط گریه مى کردى .
پیامبر دستش را لابه لاى موهاى تو فرو برد، تو را سخت تر به سینه فشرد، با لب هایش موهایت را نوازش کرد و بوسید و گفت : «حرف بزن زینبم ! عزیز دلم ! حرف بزن »
تو همچنان گریه مى کردى .
پیامبر موهاى تو را از روى صورتت کنار زد، با دست هایش اشک چشم هایت را سترد، دو دستش را قاب صورتت کرد، بر چشم هاى خیست بوسه زد و گفت: «یک کلام بگو چه شده دخترکم ! روشناى چشمم ! گرماى دلم !» هق هق گریه به تو امان سخن گفتن نمى داد.
پیامبر یک دستش را به روى سینه ات گذاشت تا تلاطم جانت را درون سینه فرو بنشاند و دست دیگرش را زیر سرت و بعد لب هایش را گرم به روى لب هاى لرزانت فشرد تا مهر از لبانت بردارد و راه سخن گفتنت را بگشاید: «حرف بزن میوه دلم ! تا جان از تن جدت رخت برنبسته حرف بزن !»
قدرى آرام گرفتى، چشم هاى اشک آلودت را به پیامبر دوختى، لب برچیدى و گفتى : «خواب دیدم ! خواب پریشان دیدم. دیدم که طوفان به پا شده است. طوفانى که دنیا را تیره و تاریک کرده است. طوفانى که مرا و همه چیز را به این سو و آن سو پرت مى کند. طوفانى که خانه ها را از جا مى کند و کوه ها را متلاشى مى کند، طوفانى که چشم به بنیان هستى دارد. ناگهان در آن وانفسا چشم من به درختى کهنسال افتاد و دلم به سویش ‍پرکشید. خودم را سخت به آن چسباندم تا مگر از تهاجم طوفان در امان بمانم. طوفان شدت گرفت و آن درخت را هم ریشه کن کرد و من میان زمین و آسمان معلق ماندم. به شاخه اى محکم آویختم. باد آن شاخه را شکست. به شاخه اى دیگر متوسل شدم. آن شاخه هم در هجوم بیرحم باد دوام نیاورد. من ماندم و دو شاخه به هم متصل. دو دست را به آن دو شاخه آویختم و سخت به آن هر دو دل بستم. آن دو شاخه نیز با فاصله اى کوتاه از هم شکست و من حیران و وحشتزده و سرگردان از خواب پریدم ...»
کلام تو به اینجا که رسید، بغض پیامبر ترکید. حالا او گریه مى کرد و تو مبهوت و متحیر نگاهش مى کردى . بر دلت گذشت تعبیر این خواب مگر چیست که ...
پیامبر، سوال نپرسیده تو را در میان گریه پاسخ گفت :«آن درخت کهنسال، جد توست عزیز دلم که به زودى تندباد اجل او را از پاى در مى آورد و تو ریسمان عاطفه ات را به شاخسار درخت مادرت فاطمه مى بندى و پس از مادر، دل به پدر، آن شاخه دیگر خوش مى کنى و پس از پدر، دل به دو برادر مى سپارى که آن دو نیز در پى هم، ترک این جهان مى گویند و تو را با یک دنیا مصیبت و غربت، تنها مى گذارند.»
.......
اکنون که صداى گام هاى دشمن، زمین را مى لرزاند، اکنون که چکاچک شمشیرها بر دل آسمان، خراش مى اندازد، اکنون که صداى شیهه اسب ها، بند دلت را پاره مى کند، اکنون که هلهله و هیاهوى سپاه ابن سعد هر لحظه به خیام حسین تو نزدیکتر مى شود، یک لحظه خواب کودکى ات را دوره مى کنى و احساس مى کنى که لحظه موعود نزدیک است و طوفان به قصد شکستن آخرین امید به تکاپو افتاده است. از جا کنده مى شوى، سراسیمه و مضطرب خود را به خیمه حسین مى رسانى. حسین، در آرامشى بى نظیر پیش روى خیمه نشسته است. نه، انگار خوابیده است. شمشیر را بر زمین عمود کرده، دو دست را بر قبضه شمشیر گره زده، پیشانى بر دست و قبضه نهاده و نشسته به خواب رفته است .نه فریاد و هلهله دشمن؛ که آه سنگین تو او را از خواب مى پراند و چشم هاى خسته اش را نگران تو مى کند.
پیش از اینکه برادر به سنت همیشه خویش، پیش پاى تو برخیزد، تو در مقابل او زانو مى زنى، دو دست بر شانه هاى او مى گذارى و با اضطرابى آشکار مى گویى :«مى شنوى برادر؟! این صداى هلهله دشمن است که به خیمه هاى ما نزدیک مى شود. فرمانده مکارشان فریاد مى زند: اى لشکر خدا بر نشینید و بشارت بهشت را دریابید...»
حسین بازوان تو را به مهر در میان دست هایشان مى فشارد و با آرامشى به وسعت یک اقیانوس، نگاه در نگاه تو مى دوزد و زیر لب آنچنان که تو بشنوى زمزمه مى کند: «پیش پاى تو پیامبر آمده بود. اینجا، به خواب من و فرمود که زمان آن قصه فرا رسیده است. همان که تو الان خوابش را مرور مى کردى؛ و فرمود که به نزد ما مى آیى. به همین زودى .»
و تو لحظه اى چشم برهم مى گذارى و حضور بیرحم طوفان را احساس ‍ مى کنى که زیر پایت خالى مى شود و اولین شکاف ها بر تنها شاخه دست آویز تو رخ مى نماید و بى اختیار فریاد مى کشى :«واى بر من !»
حسین، دو دستش را بر گونه هاى تو مى گذارد، سرت را به سینه اش ‍مى فشارد و در گوشت زمزمه مى کند: «واى بر تو نیست خواهرم! واى بر دشمنان توست. تو غریق دریاى رحمتى. صبور باش عزیز دلم »
چه آرامشى دارد سینه برادر، چه فتوحى مى بخشد، چه اطمینانى جارى مى کند. انگار در آیینه سینه اش مى بینى که از ازل خدا براى تو تنهایى را رقم زده است تا تماما به او تعلق پیدا کنى. تا دست از همه بشویى، تا یکه شناس او بشوى .
همه تکیه گاه هاى تو باید فرو بریزد، همه پیوندهاى تو باید بریده شود، همه دست آویزهاى تو باید بشکند، همه تعلقات تو باید گشوده شود تا فقط به او تکیه کنى، فقط به ریسمان حضور او چنگ بزنى و این دل بى نظیرت را فقط جایگاه او کنى .
تا عهدى را که با همه کودکى ات بسته اى، با همه بزرگى ات پایش بایستى :
«پدر گفت : بگو یک !
و تو تازه زبان باز کرده بودى و پدر به تو اعداد را مى آموخت .
کودکانه و شیرین گفتى : یک !
و پدر گفت : بگو دو
نگفتى !
پدر تکرار کرد: بگو دو دخترم .
نگفتى !
و درپى سومین بار، چشم هاى معصومت را به پدر دوختى و گفتى: بابا! زبانى که به یک گشوده شد، چگونه مى تواند با دو دمسازى کند؟»

و حالا بناست تو بمانى و همان یک! همان یک جاودانه و ماندگار. بایست بر سر حرفت زینب! که این هنوز اول عشق است.

[ ۱۳٩٢/۳/٤ ] [ ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

منظور از ایام البیض چیست؟

ایام البیض چه فضیلتی دارد؟

چه اعمالی را بهتر است در این ایام انجام داد؟

 

 

اگرچه بعضی امور مثل اجزای زمان شبیه یکدیگرند ولی خداوند متعال به برخی حرمت و قداست افزونتری داده و از ویژگی خاصی برخوردار ساخته که دیگر امور از آن بی بهره اند. خوان رحمت الهی همواره برای بندگان باز است اما در چنین ایامی به نحو ویژه ای در رحمت الهی باز است و خوشا به سعادت بنده ای که قدر چنین لحظات ارجمند را دانسته و از آن  بهره می برد. 

 

ماه رجب و ایام البیض از جمله زمانهایی است که مورد توجه ائمه(ع) بوده است. امام صادق علیه السلام می فرمایند: به این امت(مسلمانان) سه ماه عطا شده که به هیچ یک از امتها عطا نشده و آنها ماه رجب و شعبان و رمضان است و نیز سه شب به این امت عطا شده که  به هیچ یک از امتها عطا نشده و آنها شب سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه است (که  به دلیل روشن بودن آسمان در این شبها ایام البیض نامیده می شود) و همچنین به این امت سه سوره عطا شده که به هیچ یک از امتها عطا نشده و آنها عبارتند از:یس،ملک،توحید. پس کسی که بین این سه امر را جمع کند، بافضیلت ترین چیزهای اعطاشده به این امت را جمع کرده است.

 

از امام سوال شد: چگونه بین آنها می توان جمع کرد؟ ایشان فرمودند: در هر یک از شبهای ایام البیض سه ماه(رجب،شعبان،رمضان) نمازی به جا آورد به اینگونه که در شب سیزدهم دو رکعت نماز بخواند و در هر رکعت بعد از مد این سه سوره را بخواند و در شب چهاردهم چهار رکعت نماز به دو سلام و با همان کیفیت بخواند و در شب پانزدهم شش رکعت به سه سلام با همان کیفیت بخواند. هر که این نماز را در این سه شب بخواند، فضیلت این سه ماه را درک کرده است و همه گناهان او غیر از شرک به خدا آمرزیده می شود. 

 

البته روزه گرفتن ایام البیض و شب زنده داری در این ایام ثواب عظیمی دارد. پیامبر اکرم ( میفرماید: کسی که سه روز از ماه رجب را روزه بگیرد و شبهای سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم آن به عبادت قیام کند، قسم به خداوندی که مرا به حق به پیغمبری مبعوث کرد از دنیا خارج نمی شود مگر با توبه نصوح و خداوند متعال در برابر هر روز او هفتاد گناه از او می بخشد و هفتاد حاجت او را در روز قیامت و هفتاد حاجت او را هنگامی که وارد قبر میشود، هفتاد حاجت در هنگام خروج از قبر، هفتاد حاجت در زمان سنجش اعمال و هفتاد حاجت او را در هنگام عبور از صراط برآورده می کند...

 

بنابراین روزه گرفتن در روزهای ۱۳و۱۴و۱۵ ام و عبادت کردن در شب و روز آنها از سفارشات ائمه معصومین می باشد. امید است در این ایام شریف و عزیز همه توفیق استفاده داشته باشند و حظ کافی و وافی از این ایام ببرند. ضمنا ما رو از دعای خیر خودتون محروم نکنید.

 

[ ۱۳٩٢/۳/٢ ] [ ٧:٢٩ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

زیباترین شروع:بسم الله زیباترین دین:اسلام

 زیباترین خانه:کعبه
 
زیباترین استاد:امام صادق(ع)

زیباترین عمو:حضرت ابوالفضل(ع)

زیباترین غنچه:حضرت علی اصغر(ع)

زیباترین سرانجام:شهادت

 زیباترین لباس:احرام

 زیباترین ندا:فطرت

 زیباترین دوست:کتاب

 زیباترین روز:جمعه

 زیباترین بیابان:عرفات

 زیباترین میعاد:معاد

 زیباترین کلام:لااله الاالله

 زیباترین آواز:اذان

 زیباترین شهید:امام حسین(ع)

زیباترین بنا:حضرت ابراهیم

 زیباترین پرچم دار:حضرت عباس

 زیباترین پیرمرد:حبیب ابن مظاهر

 زیباترین آواره:سلمان

 زیباترین شب:قدر

 زیباترین خاک:تربت

 زیباترین رحمت:باران

 زیباترین کلمه:محبت

 زیباترین لحظه:پیروزی

 زیباترین سوره:حمد

 زیباترین سلسله:انبیاء

 زیباترین بانگ:تکبیر

 زیباترین پارسا:حضرت علی(ع)

زیباترین زندانی:امام موسی بن جعفر

 زیباترین صابر:حضرت ایوب

 زیباترین مهاجر:هاجر

 زیباترین عمل:عبادت

 زیباترین چشمه:زمزم

 زیباترین نیکی:نیکی به پدرومادر

 زیباترین عهد:وفا

 زیباترین ناله:نیایش

 زیباترین جنگ:جنگ با نفس

 زیباترین انسان:پیامبر (ص)

زیباترین ستون:دین

 زیباترین مادر:حضرت فاطمه(س)

زیباترین منتقم:حضرت مهدی(عج)

زیباترین سخن گو:حضرت زینب

 زیباترین قربانی:حضرت علی اکبر

 زیباترین کوشش:فی سبیل الله

 زیباترین سنگ:حجرالاسود

 زیباترین آغوش:آغوش مادر

 زیباترین سرمایه:زمان

 زیباترین زمین:کربلا

 زیباترین ابزار:قلم

 زیباترین شعار:صلوات برمحمد وآل محمد(ص)

[ ۱۳٩٢/۳/٢ ] [ ٧:٢٧ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

بار خدایا ! تو را حمد میگویم که به یاری تو موفق به ثناگویت شدم، و به سبب فساد نیت و ضعف یقینم، اقرار میکنم که ناتوانم که تو را آنطور که مستحق و سزاوار هستی مدح کنم،

بارالها، تو خوب معبود و خوب پروردگاری هستی و من بد پرورش یافته ای هستم!
تو خوب مولایی هستی و من بد بنده ای!
تو خوب مالکی هستی و من بد مملوکی!
چه بسیار گناهی که مرتکب شدم و تو عفو نمودی و چه بسیار جرم هایی که از من سر زد و تو از آن گذشتی!
چه بسیار خطاها کردم، ولی مرا مؤاخذه نکردی و چه بسیار بدی ها که عمداً مرتکب شدم و تو از آن درگذشتی!
و چه بسیار لغزش ها که از من سر زد و از آن چشم پوشی نمودی، و مرا بر غفلتم مأخذه نکردی!
اینک این منم که به خود ظلم کرده ام و به گناهم اقرار و به خطاهایم اعتراف دارم. پس ای آمرزنده گناهان! از تو میخواهم که گناهانم را ببخشی و از لغزش هایم درگذری، پس به نیکی اجابت کن که تو سزاوار اجابت و اهل تقوا و آمرزشی!

 

× حلول ماه مبارک  رجب، ماه مناجات و بندگی ، ماه خانه تکانی دل ها، بر مشتاقان کوی دوست مبارک باد

[ ۱۳٩٢/٢/٢٢ ] [ ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

آلودگی دلهایمان از حد هشدار فراتر رفته است


نفس هایمان به شماره افتاده


سال هاست زندگی مان تعطیل رسمی است.....


هوای باریدن نداری مولا جان؟

[ ۱۳٩٢/٢/٦ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]
خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجه‌‌ی بزرگ است.
دیدم فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه دختر محمد است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه همسر علی است.
... دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه مادر حسنین است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه، فاطمه است

شهادت حضرت فاطمه (س) را به مسلمانان تسلیت عرض میکنیم
[ ۱۳٩٢/۱/٢٥ ] [ ۱:۳٢ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]
شهادت کسی است که ... بازهم مظلوم بوده،

همانی که به، مادر ِ پدر {أم أبیها} لقب داده شدهT

و زمین وآسمان بر آن شاهد شدند،
...
همانی که روحش با توحید آمیخته شده،

همانی که زمزم و حراء برایش گریه کردند، .. وخونی که در کربلا ریخته شد خون او بود،

وپرچمی در دست موعود به نامش است،

وهمانی که قدرش همان تقدیر پیامبر (ص) است،

حال تصورش را کن که چه میشود وقتی که قرآن، گریه کند

شهادت سیدة نساء العالمین، مادر حسنین وهمسر قرآن ناطق ودختر خیر البشر را بر تمامی عاشقانشان تسلیت عرض مکنیم
[ ۱۳٩٢/۱/٤ ] [ ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]
وقتی قرار است برای تو بنویسم ؛
زبانم ، دستانم ، قلمم و حتی قلبم به لکنت می افتد .
میدانم قلبم سیاه است اما وقتی قرار است از تو بگویم، همین قلب سیاه از خجالت سرخ می شود ...
نمی گویم نیامدی ... چون من هنوز منم!
این بار هم منم ... دیر کرده ام، شرمنده! نیامدم ... نیامدم ...
می بخشی؟
[ ۱۳٩۱/۱٢/۱۱ ] [ ٩:٤٩ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

 به سـوی او قـدمی برداریـم ...

آتشی که نمى سوزاند " ابراهیم " را
و دریایى که غرق نمی کند " موسى " را
کودکی که مادرش او را به دست موجهاى " نیل " می سپارد
... تا برسد به خانه ی تشنه به خونش
دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند
سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد

آیا هنوز هم نیاموختی ؟!
که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند
و خدا نخواهد ، " نمی توانند "
پس
به " تدبیرش " اعتماد کن
به " حکمتش " دل بسپار
به او " توکل " کن
و به سمت او " قدمی بردار "
تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی ...

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٧ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]
 
سال ها پیش در چنین شبی برگزیده شدی تا امید مردمی باشی که

بیداد و نامردی روزگار آنها را به تنگ آورده است...

برگزیده شدی تا وجود مبارکت موجب دلگرمی آنها باشد...

امامتت مبارک مولا جان...!!
 
 
[ ۱۳٩۱/۱۱/۱ ] [ ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

عاشورا، روز شهادت حماسه سازان و
اربعین، روز زیارت مرقد عاشورا سازان است.

عاشورا، خروش خون حسین واربعین، پژواک این فریاد ظلم شکن است. عاشورا و اربعین، نقطه ابتدا و انتهای عشق نیست؛

بلکه چله عارفانه تشیع سرخ علوی است.

عاشورا تا اربعین، نقطه اوج عشق حسینی است و در این چهل روز، حسین علیه‏السلام تنها سخن محافل است تا در طول عمر انسان، بهانه بیداری و ظلم‏ستیزی باشد.

عاشورا، زمانه خون و ایثار است و اربعین، بهانه تبلیغ و پیمان. در عاشورا، حسین علیه‏السلام با تاریخْ سخن گفت و در اربعین، تاریخ پای درس حسین علیه‏السلام نشست.

عاشورا روز کشت «خون خدا» در کویر جامعه ظلم‏زده است

و

اربعین، آغاز برداشت نخستین ثمره آن.

آری، اربعینْ فرصتی برای اعلام همبستگی با عاشوراست.

[ ۱۳٩۱/۱٠/۱۳ ] [ ٩:٤۸ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]
اقای من....


یا صاحب الزمان ! داستان یوسف را گفتن وشنیدن به بهانه ی توست .

شرمنده ایم .


می دانیم گناهان ما همان چاه غیبت توست .


می دانیم کوتاهیها ، نادانیها و سستیهای ما ، ستمهایی است که در حق تو کرده ایم .


یعقوب به پسران گفت : به جستجوی یوسف برخیزید ،


و ما با روسیاهی و شرمندگی ، آمده ایم تا از تو نشانی بگیریم .


به ما گفته اند اگر به جستجوی تو برخیزیم ، نشانی از تو می یابیم .


اما ای فرزند احمد ! آیا راهی به سوی تو هست تا به دیدارت آییم .


اگر بگویند برای یافتن تو باید بیابانها را در نوردیم ، در می نوردیم .


اگر بگویند برای دیدار تو باید سر به کوه و صحرا گذاریم ، می گذاریم .


ای یوسف زهرا !


خاندان یعقوب پریشان و گرفتار بودند ،


ما و خاندانمان نیز گرفتاریم ،


روی پریشان ما را بنگر . چهره زردمان را ببین .


به ما ترحم کن که بیچاره ایم و مضطر


ای عزیزِ مصرِ وجود !


سراسر جهان را تیره روزی فرا گرفته است .


نیازمندیم ! محتاجیم و در عین حال گناهکار


از ما بگذر و پیمانه جانمان را از محبت پر کن .


یابن الحسن !


برادران یوسف وقتی به نزد او آمدند کالایی – هر چند اندک – آورده بودند ،


سفارش نامه ای هم از یعقوب داشتند .


اما ...


ای آقا ! ای کریم ! ای سرور !


ما درماندگان ، دستمان خالی و رویمان سیاه است .


آن کالای اندک را هم نداریم .


اما... نه ،


کالایی هر چند ناقابل و کم بها آورده ایم .


دل شکسته داریم


و مقدورمان هم سری است که در پایت افکنیم .


ناامیدیم و به امید آمده ایم .


افسرده ایم و چشم به لطف و احسان تو دوخته ایم .


سفارش نامه ای هم داریم .


پهلوی شکسته مادر مظلومه ات زهرا را به شفاعت آورده ایم .


یا صاحب الزمان !


به یقین ، تو از یوسف مهربانتری .


تو از یوسف بخشنده تری .


به فریادمان برس ، درمانده ایم .


ای یوسف گم گشته ! و ای گم گشته ی یعقوب !


یعقوب وار ، چه شبها و روزها که در فراق تو آرام و قرار نداریم .


در دوران پر درد هجران ، اشک می ریزیم و می گوییم :


تا به کی حیران و سرگردان تو باشیم .


تا به کی رخ نادیده ترا وصف کنیم .


با چه زبانی و چه بیانی از اوصاف تو بگوییم و چگونه با تو نجوا کنیم .


سخت است بر ما ، که از دوری تو ، روز و شب اشک بریزیم .

سخت است بر ما ، که مردم نادان تر واگذارند .

سخت است بر ما ، که دوستان ، یاد ترا کوچک شمارند .
یا بقّیةالله !

خسته ایم و افسرده ،

نالانیم و پژمرده ،

گریه امانمان را بریده است .

غم دوری ، دیوانه مان کرده است .

اما نمی دانیم چه شیرینی و حلاوتی در این درد و دوری است که می گوییم :

کجاست آن که از غم هجران تو ناشکیبایی کند .


تا من نیز در بی قراری ، یاریش دهم


کجاست آن چشم گریانی که از دوری تو اشک بریزد ؟


تا من او را در گریه یاری دهم


مولای من ! دیدگانمان از فراق تو بی فروغ گشته اند .


و می دانیم پیراهن یوسف ، یادگار ابراهیم ، نزد توست .


و ای کاش نسیمی از کوی تو ،

بوی آن پیراهن را به مشام جان ما برساند .


و ای کاش پیکی ، پیراهن ترا به ارمغان بیاورد


تا نور دیدگانمان گردد .


ای کاش پیش از مردن ، یک بار ترا به یک نگاه ببینیم .


درازی دوران غیبت ، فروغ از چشمانمان برده است

کی می شود شب و روز ترا ببینیم و چشمانمان به دیدار تو روشن گردد ؟

شکست و سرافکندگی ، خوار و بی مقدارمان کرده است .


کی می شود ترا ببینیم که پرچم پیروزی را برافراشته ای ؟


و ببینیم طعم تلخ شکست و سرافکندگی را به دشمن چشانده ای .


کی می شود که ببینیم یاغیان و منکران حق را نابود کرده ای ؟


و ببینیم پشت سرکشان را شکسته ای .


کی می شود که ببینیم ریشه ستمگران را برکنده ای ؟


و اگر آن روز فرا رسد ...


و ما شاهد آن باشیم ،


شکرگزار و سپاسگو نجوا می کنیم :


الحمدلله رب العالمین
[ ۱۳٩۱/٩/٢۳ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

آقا شرمندم
شرمندم که لب به یادت باز میکنم
که افتخارم به چهار بیت و جمله است
آقا امیدم به شماست
به امید روزی که بشناسمت
روزی که بفهمم چی مینویسم و چی میخونم
قطره قطره تشنه ی دیدارتم
لحظه لحظه امید به درک انتظارتم
آقای من!
لحظه لحظه هامو دریاب
تا به قطره قطره ها برسم......


[ ۱۳٩۱/٩/۱٧ ] [ ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

بیست و چهارم ذی‌الحجه روز مباهله نام گرفته و روزی است بسیار گرامی و دارای فضیلت بسیار. در این روز که روز نزول آیه «تطهیر» نیز هست، خداوند مهر تأییدی دیگر بر ارزش‌ها و فضیلت‌های اهل بیت(ع) و جایگاه راستین آنان در درک و شناخت اسلام راستین را بازنمود.

«خداوند اراده کرد که پلیدی را از شما خاندان دور بدارد و شما را بسیار پاک بدارد...»

پیامبر اکرم عبا بر دوش گرفته است و علی بن ابی‌طالب(ع)، فاطمه(س)، حسن و حسین(علیهما السلام) را زیر آن عبا گرد آورده است و در همان حال این جملات از سوی خداوند تعالی بر او نازل گشته است.

این واقعه در روز بیست و چهارم ذی الحجه اتفاق افتاده است. روزی که بنا شده بود، پس از مذاکرات بسیار پیامبر با مسیحیان نجران، بنا شده بود در مکانی با آنان گرد آید و مباهله کند.

مسیحیان نجران، پس از گفت‌وگوی بسیار پیامبر با ایشان گفته بودند: «گفت‌و گوهای شما ما را قانع نمی کند. راه این است که در وقت معینی با یکدیگر مباهله نمائیم و بر دروغگو نفرین بفرستیم، و از خدا بخواهیم دروغگو را هلاک و نابود کند.»

در این هنگام بود که حضرت جبرائیل نازل گردید، آیه مباهله را آورد و پیامبر را مأمور کرد تا با کسانی که با او مجادله می کنند و حق را نمی پذیرند به مباهله برخیزد:

«فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم فقـُل تعالوا نَدعُ ابنائنا وَ ابنائکُم وَ نِسائنا و نِسائکُم وَ انفُسَنا وَ انفُسَـکُم ثُمَّ نبتـَهـِل فـَنَجعل لعنة الله علی الکاذبین.» (آل عمران / آیه 61) «پس هرکه بعد از رسیدن به علم با تو محاجه کرد... پس بگو بیایید فرزندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان و خودمان و خودتان را فرا خوانیم، آن‌گاه مباهله کنیم و لعنت خداوند را بر دروغ‌گویان قرار دهیم.»

چنین بود که دو طرف مذاکره‌کننده رضایت دادند که بحث و گفت‌وگو را پایان دهند و قرار بر این شد که فردای آن روز برای اثبات حقانیت خود با یکدیگر مباهله نمایند و از خداوند بخواهد که دروغگویان را عذابی نازل کند و به کیفر برساند.

اکنون بیست و چهارم ذی الحجه است و روز مباهله فرا رسیده است. پیامبر اسلام فاطمه را به مصداق «نسائنا»، حسن و حسین را به مصداق «ابنائنا» و علی را به مصداق «انفسنا» (که نفس و خویشتن پیامبر اسلام است) فراخوانده و آنان را در زیر عبای خویش و در محضر پروردگار خویش گردآورده، این عزیزترین کسانش را تا چون گواهی بر صدق رسالتش به مباهله با مسیحیان بیرون رود. و در همین لحظه فرشته وحی آیه تطهیر را بر او نازل می‌کند که:

«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» / «خداوند اراده کرد که پلیدی را از شما خاندان دور بدارد و شما را بسیار پاک بدارد.»

و چنین بود که وقت مباهله فرا رسید. قبلاً پیامبر و هیئت نمایندگی «نجران»، توافق کرده بودند که مراسم مباهله در نقطه ای خارج از شهر مدینه، در دامنه صحرا انجام بگیرد. پیامبر از میان مسلمانان و بستگان خود، فقط چهار نفر را برگزیده است که در این حادثه تاریخی شرکت نمایند. زیرا در میان تمام مسلمانان، نفوسی پاک تر، و ایمانی استوارتر از ایمان این چهار تن، وجود ندارد.

پیامبر در حالی رهسپار محل قرار شد که حضرت حسین (ع) را در آغوش و دست حضرت حسن (ع) را در دست داشت، فاطمه (س) به دنبال آن حضرت و علی بن ابی طالب (ع) پشت سر وی حرکت می‌کردند؛ پیامبر (ص) این چنین گام به میدان مباهله نهاد، او پیش از ورود به میدان «مباهله»، به همراهان خود گفت: من هر وقت که دعا کردم، شما دعای مرا با گفتن آمین بدرقه کنید.

شاید سران هیئت نمایندگی نجران گمان می‌کردند که محمد(ص) با افسران و سربازان خود به میدان مباهله بیاد و شکوه مادی و قدرت ظاهری خود را نشان ما دهد. اما پیامبر وارد شد در حالی که جز جگرگوشه‌هایش کسی همراهش نبود.

مسیحیان نجران که صحنه آمدن بی پیرایه پیامبر به صحنه مباهله را دیدند، همگی با بهت و حیرت به چهره یکدیگر نگاه کردند و از اینکه او فرزندان معصوم و بی‌گناه و یگانه دختر و یادگار خود و داماد و پسرعمویش را به صحنه مباهله آورده، انگشت تعجب به دندان گرفتند.

آنان دریافتند که پیامبر، به دعوت و دعای خود اعتقاد راسخ دارد والّا یک فرد مردد، عزیزان خود را در معرض بلای آسمانی و عذاب الهی قرار نمی دهد.

اسقف نجران گفت: من چهره‌هایی را می‌بینم که هر گاه دست به دعا بلند کنند و از درگاه الهی بخواهند که بزرگ‌ترین کوه‌ها را از جای بکند، فوراً کنده می‌شود. بنابراین، هرگز صحیح نیست ما با این افراد بافضیلت، مباهله نمائیم.

و چنین بود که هیئت نصرانیان نجران درخواست مباهله را پس گرفتند و از پیامبر خواستند تا تحت حاکمیت حکومت اسلام درآیند.

از این روی روز بیست و چهارم ذی الحجه، در تقویم دینی اسلام، روزی با اهمیت شد و مهر تأییدی دیگر بر حقانیت خاندان پیامبر اکرم(ص) و اسلام راستین گردید.

منابع:
1. جعفر سبحانی، فروغ ابدیت. 
2. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان.
3. علامه طباطبایی، تفسیر المیزان.
[ ۱۳٩۱/۸/۱٩ ] [ ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

روزی که از کعبه زمین گسترش پیدا کرده است.

روز بیست و پنجم ذیقعده ، دحو الارض ( گسترده شدن زمین) است. بر اساس روایتی از امام هشتم (علیه الصلاةوالسلام) شب دحو الارض مصادف است با میلاد خجسته حضرت ابراهیم و حضرت عیسی.ضمناً از این روز به عنوان روز قیام امام حضرت ولی عصر(عجل الله فرجه الشریف) نام برده شده است. دحو الارض ، جزء روز های معروفی است که روزه گرفتن در آن ، پاداش فراوان داشته و ثوابی معادل هفتاد سال روزه گرفتن دارد.

معنای دحو الارض

«دَحو» به معنی گسترش و وسعت است و برخی آن را به معنای تکان دادن چیزی از محل اصلیاش گفته اند. گسترده شدن زمین یعنی این که در ابتدا، تمام سطح زمین را آبهای حاصل از بارانهای سیلابی نخستین فراگرفته بود. این آبها، به تدریج در گودالهای زمین جا گرفته ، خشکیها از زیر آب سر برآورده و با مرور زمان گسترده شدند. در حقیقت ، زمین در آغاز به صورت پستی و بلندی و دارای شیبهای تند بود. بعدها بارانهای سیلابی باریدن گرفت ، ارتفاعات زمین شسته و درهها گسترده شدند. به تدریج زمینهای مسطح و قابل استفاده برای حیات بشر و کشاورزی و زراعت تشکیل شد. به مجموعه این رخدادها وگسترده شدن را «دَحو الارض» می گویند.

ویژگی های دحو الارض

روز بیست و پنجم ذیقعده ، دحو الارض ( گسترده شدن زمین) است. بر اساس روایتی از امام هشتم (علیه الصلاةوالسلام) شب دحو الارض مصادف است با میلاد خجسته حضرت ابراهیم و حضرت عیسی.ضمناً از این روز به عنوان روز قیام امام حضرت ولی عصر(عجل الله فرجه الشریف) نام برده شده است. دحو الارض ، جزء روز های معروفی است که روزه گرفتن در آن ، پاداش فراوان داشته و ثوابی معادل هفتاد سال روزه گرفتن دارد.

هم چنین دحو الارض را به گسترده شدن زمین از زیر کعبه تفسیر کرده‌اند. (1)

امام رضا(علیه السلام) دراین‌باره می‌فرماید: " روز بیست و پنجم ذیقعده (روز دحو الارض) روز ولادت ابراهیم خلیل‌(علیه السلام) و عیسی مسیح‌(علی نبیناوآله وعلیه السلام) است و روزی است که زمین از زیر کعبه گسترده شده است." (2)

و نیز گفته اند که در چنین روزی حضرت آدم‌(علی نبیناوآله وعلیه السلام) به زمین هبوط کرده است. (3)

آغاز گسترده شدن زمین از سرزمین مکه

یکی از نام های شهر مقدس مکه ، ام القری است و در دو آیه از قرآن مجید به این نام اشاره شده است.
" لتنذر ام القری و من حولها. " خطاب به پیامبر: تا انذار کنی ام القری و کسانی را که در اطراف آن هستند. (4)

ام القری یعنی مادر آبادیها و اهمیت مرکزیّت و اصالت شهر مکه در مقایسه با سایر شهرها و آبادی های دیگررا نشان می دهد.

حال این سوال مطرح می شودکه این شهر از چه نوع ویژگی برخوردار است که شایسته چنین نامی است ؟ از روایاتی که در باره خلقت زمین و یا در تفسیر آیه 196 از سوره آل عمران و یا در تفسیر آیه شریفه
" والأرض بعد ذلک دحیها " (5 ) وارد شده است، این طور استفاده می شود که در آغاز آفرینش آسمانها و زمین، روی زمین را آب و یا کف آب فراگرفته بود و نخستین محلی که از زیر آب بیرون آمد محل بیت الله الحرام بود و خشکی های زمین از آنجا گسترش پیدا کرد. نکته قابل ذکر این که در آن زمان ، سرزمین مکه بلندترین نقطه روی زمین بوده است و علاوه بر این ، دلایل دیگری نیز بیان شده که عبارتند از :

- کعبه ، قبله مسلمانان در مکه است و مردم شهرهای دیگر رو به سوی آن نماز می خوانند .

- مکه ، اهمیت و تقدس خاصی در بین شهر های مهم روی زمین دارد.

- مکه ، حرم و مکان امنی برای مردم است و در آن سرزمین امیدوار لطف و رحمت الهی هستند.

- از اسامی شهر مکه ، بلد الامین است که نشانگر امنیت و آرامش مردم در این مکان مقدس است.

این نام در قرآن کریم مورد قسم و سوگند الهی واقع شده است : " والتین و الزیتون و طور سینین و هذالبلد الأمین. " سوگند به انجیر و زیتون و سوگند به طور سینا و این شهر امن . (6) منظور از بلدالامین در این آیه، شهر مکه است ، زیرا سوره تین سوره ای مکی است.

در آیات دیگری از قرآن نیز ، امن بودن مکه و حرم به وضوح بیان گردیده است مانند :

" اولم نمکن لهم حرماً آمنا " آیا آنها را در حرمی که محل ایمنی است مکان ندادیم؟ (7) " و من دخله کان آمنا" هر کس داخل آن (مکه) شود در امان خواهد بود. (8)

اینکه خداوند شهر مکه را سرزمین ایمن و محلی برای دستیابی به امنیت و آسایش قرار داده ، به دلیل دعای حضرت ابراهیم (علیه السلام) بنیانگذار کعبه است که از خداوند چنین درخواست نموده است: " واذ قال ابراهیم رب اجعل هذا البلد آمنا " هنگامی که ابراهیم گفت: خدایا! این شهر را محل امن قرار بده (9) و خداوند مکه و حرم را محل امن و طیب خاطر برای همه قرار داد. هیچکس را نباید در آنجا آزار و اذیت کرد اگر چه مرتکب جنایتی شده
باشد . در آن سرزمین امنیت همه ، حتی حیوانات نیز تضمین شده است.
اعمال شب و روز دحو الارض

روزه :
یکی از آن چهار روز است که در تمام سال بفضیلت روزه ممتاز است .

و در روایتی روزهاش مثل روزه هفتاد سال است و در روایت دیگر کفاره هفتاد سال است و هر که این روز را روزه بدارد و شبش را به عبادت بسر آورد از برای او عبادت صد سال نوشته شود و از برای روزهدار این روز هر چه در میان آسمان و زمین است استغفار کند و این روزی است که رحمت خدا در آن منتشر گردیده و از برای عبادت و اجتماع به ذکر خدا در این روز اجر بسیاری است و از برای این روز به غیر از روزه و عبادت و ذکر خدا و غسل دو عمل وارد است .

نماز :
نمازی که در کتب شیعه قمیین روایت شده .
و آن دو رکعت است در وقت چاشت در هر رکعت بعد از حمد پنج مرتبه سوره و الشمس بخواند و بعد از سلام نماز بخواند لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ پس دعا کند و بخواند یَا مُقِیلَ الْعَثَرَاتِ أَقِلْنِی عَثْرَتِی یَا مُجِیبَ الدَّعَوَاتِ أَجِبْ دَعْوَتِی یَا سَامِعَ الْأَصْوَاتِ اسْمَعْ صَوْتِی وَ ارْحَمْنِی وَ تَجَاوَزْ عَنْ سَیِّئَاتِی وَ مَا عِنْدِی یَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِکْرَامِ .

دعا :
خواندن این دعا است که شیخ در مصباح فرموده مستحب است خواندن آن

اللَّهُمَّ دَاحِیَ الْکَعْبَةِ وَ فَالِقَ الْحَبَّةِ وَ صَارِفَ اللَّزْبَةِ وَ کَاشِفَ کُلِّ کُرْبَةٍ أَسْأَلُکَ فِی هَذَا الْیَوْمِ مِنْ أَیَّامِکَ الَّتِی أَعْظَمْتَ حَقَّهَا وَ أَقْدَمْتَ سَبْقَهَا وَ جَعَلْتَهَا عِنْدَ الْمُؤْمِنِینَ وَدِیعَةً وَ إِلَیْکَ ذَرِیعَةً وَ بِرَحْمَتِکَ الْوَسِیعَةِ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ الْمُنْتَجَبِ فِی الْمِیثَاقِ الْقَرِیبِ یَوْمَ التَّلاقِ فَاتِقِ کُلِّ رَتْقٍ وَ دَاعٍ إِلَی کُلِّ حَقٍّ وَ عَلَی أَهْلِ بَیْتِهِ الْأَطْهَارِ الْهُدَاةِ الْمَنَارِ دَعَائِمِ الْجَبَّارِ وَ وُلاةِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ أَعْطِنَا فِی یَوْمِنَا هَذَا مِنْ عَطَائِکَ الْمَخْزُونِ غَیْرَ مَقْطُوعٍ وَ لا مَمْنُوعٍ [مَمْنُونٍ] تَجْمَعُ لَنَا بِهِ التَّوْبَةَ وَ حُسْنَ الْأَوْبَةِ یَا خَیْرَ مَدْعُوٍّ وَ أَکْرَمَ مَرْجُوٍّ یَا کَفِیُّ یَا وَفِیُّ یَا مَنْ لُطْفُهُ خَفِیٌّ الْطُفْ لِی بِلُطْفِکَ وَ أَسْعِدْنِی بِعَفْوِکَ وَ أَیِّدْنِی بِنَصْرِکَ وَ لا تُنْسِنِی کَرِیمَ ذِکْرِکَ بِوُلاةِ أَمْرِکَ وَ حَفَظَةِ سِرِّکَ وَ احْفَظْنِی مِنْ شَوَائِبِ الدَّهْرِ إِلَی یَوْمِ الْحَشْرِ وَ النَّشْرِ وَ أَشْهِدْنِی أَوْلِیَاءَکَ عِنْدَ خُرُوجِ نَفْسِی وَ حُلُولِ رَمْسِی وَ انْقِطَاعِ عَمَلِی وَ انْقِضَاءِ أَجَلِی اللَّهُمَّ وَ اذْکُرْنِی عَلَی طُولِ الْبِلَی إِذَا حَلَلْتُ بَیْنَ أَطْبَاقِ الثَّرَی وَ نَسِیَنِیَ النَّاسُونَ مِنَ الْوَرَی وَ أَحْلِلْنِی دَارَ الْمُقَامَةِ وَ بَوِّئْنِی مَنْزِلَ الْکَرَامَةِ وَ اجْعَلْنِی مِنْ مُرَافِقِی أَوْلِیَائِکَ وَ أَهْلِ اجْتِبَائِکَ وَ اصْطِفَائِکَ وَ بَارِکْ لِی فِی لِقَائِکَ وَ ارْزُقْنِی حُسْنَ الْعَمَلِ قَبْلَ حُلُولِ الْأَجَلِ بَرِیئا مِنَ الزَّلَلِ وَ سُوءِ الْخَطَلِ اللَّهُمَّ وَ أَوْرِدْنِی حَوْضَ نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ اسْقِنِی مِنْهُ مَشْرَبا رَوِیّا سَائِغا هَنِیئا لا أَظْمَأُ بَعْدَهُ وَ لا أُحَلَّأُ وِرْدَهُ وَ لا عَنْهُ أُذَادُ وَ اجْعَلْهُ لِی خَیْرَ زَادٍ وَ أَوْفَی مِیعَادٍ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ اللَّهُمَّ وَ الْعَنْ جَبَابِرَةَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ بِحُقُوقِ [لِحُقُوقِ] أَوْلِیَائِکَ الْمُسْتَأْثِرِینَ اللَّهُمَّ وَ اقْصِمْ دَعَائِمَهُمْ وَ أَهْلِکْ أَشْیَاعَهُمْ وَ عَامِلَهُمْ وَ عَجِّلْ مَهَالِکَهُمْ وَ اسْلُبْهُمْ مَمَالِکَهُمْ وَ ضَیِّقْ عَلَیْهِمْ مَسَالِکَهُمْ وَ الْعَنْ مُسَاهِمَهُمْ وَ مُشَارِکَهُمْ اللَّهُمَّ وَ عَجِّلْ فَرَجَ أَوْلِیَائِکَ وَ ارْدُدْ عَلَیْهِمْ مَظَالِمَهُمْ وَ أَظْهِرْ بِالْحَقِّ قَائِمَهُمْ وَ اجْعَلْهُ لِدِینِکَ مُنْتَصِرا وَ بِأَمْرِکَ فِی أَعْدَائِکَ مُؤْتَمِرا اللَّهُمَّ احْفُفْهُ بِمَلائِکَةِ النَّصْرِ وَ بِمَا أَلْقَیْتَ إِلَیْهِ مِنَ الْأَمْرِ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ مُنْتَقِما لَکَ حَتَّی تَرْضَی وَ یَعُودَ دِینُکَ بِهِ وَ عَلَی یَدَیْهِ جَدِیدا غَضّا وَ یَمْحَضَ الْحَقَّ مَحْضا وَ یَرْفِضَ الْبَاطِلَ رَفْضا اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَیْهِ وَ عَلَی جَمِیعِ آبَائِهِ وَ اجْعَلْنَا مِنْ صَحْبِهِ وَ أُسْرَتِهِ وَ ابْعَثْنَا فِی کَرَّتِهِ حَتَّی نَکُونَ فِی زَمَانِهِ مِنْ أَعْوَانِهِ اللَّهُمَّ أَدْرِکْ بِنَا قِیَامَهُ وَ أَشْهِدْنَا أَیَّامَهُ وَ صَلِّ عَلَیْهِ [عَلَی مُحَمَّدٍ] وَ ارْدُدْ إِلَیْنَا سَلامَهُ وَ السَّلامُ عَلَیْهِ [عَلَیْهِمْ] وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ


هرگونه تبلیغ زیر پست = بن میشه

1. سیدمصطفی حسین دشتی، معارف و معاریف، ج 3، ص 257

2. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 97، ص 122.

3. میرزا جواد ملکی تبریزی ، مراقبات ، ج 2، ص 186

4. قرآن کریم ، سوره مبارکه شوری ، آیه 7

5. قرآن کریم ، سوره مبارکه نازعات ، آیه 30

6. قرآن کریم ، سوره مبارکه تین ، آیه 3-1

7. قرآن کریم ، سوره مبارکه قصص ، آیه 57

8. قرآن کریم ، سوره مبارکه آل عمران ، آیه 97

9. قرآن کریم ، سوره مبارکه بقره ، آیه 126

[ ۱۳٩۱/٧/٢۱ ] [ ۱:٥٥ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

یاران خاص مصلح جهان داراى ویژگى‌هایى هستند و ما در این بحث به مهم‌ترین آنها مى‌پردازیم.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/٧/۱٤ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

مدینه، به یمن حضورت نورانی می‏شود و پنجره‏ها به شوق رویت، بازند. کوچه پس کوچه‏های مدینه، به عطر دل انگیزت معطّر می‏گردند و سروهای آزاد، به احترامت قیام می‏کنند.
آرام، آرام بر پهنه گیتی حضور پر ولایتت، شکوفه به بار می‏آورد و نغمه دل نواز بلبلان را به گوش می‏رساند.
آری! سخن از ولادت بانویی است که همچون زینب علیهاالسلام ، که برای قیام، قربانی دارد و خورشید عاشورا را با صبرش تعریف کرد، او نیز با قدم‏های پر حیاتش، به سرزمین کویری قم، حیات بخشید و در رگ ایرانیان، خون حمایت از ولایت را جاری ساخت.
برایتان از بانویی سخن می‏گویم که بارگاه زیباییش، پناهگاه دل‏های عاشقی است که در جمکران بیتوته می‏کنند و به نیابت از شیعه، در نتیجه شب‏های کویری قم، سر بر آستان حرم حضرت دوست می‏سایند و برای ظهور گل نرگس، دعا می‏کنند و از بانوی کرامت، برای شکوفه دادن درخت اجابت، استمداد می‏طلبند.
آری! از فاطمه سخن می‏گویم؛ فاطمه‏ای که برادرش رضا علیه‏السلام او را معصومه نامید.
معصومه علیهاالسلام ، تفسیر معصومیت است که روزگاری در مدینه طلوع کرد.
معصومه علیهاالسلام ، اقامت غربت است در روزگار غریب نگاه‏ها
معصومه علیهاالسلام ، تفسیر بلند تبعیت است از ولایت
معصومه علیهاالسلام ، نگاه سبزی است که از معصومیت سرچشمه می‏گیرد
معصومه علیهاالسلام ، روزگار دلدادگی است و از غربت به قربت رسیدن.
معصومه علیهاالسلام ، ترجمان بلند عاشوراست و قصه «با زینب هم سفر شدن»
معصومه علیهاالسلام ، فلسفه شیدائی است و غزل ماندن و بودن.
معصومه علیهاالسلام ، نگین ایران است که در قم می‏درخشد
معصومه علیهاالسلام ، ضریب بالای ارادت به ولایت است،
معصومه علیهاالسلام ، قصه بلند مدینه تا مشهد است
معصومه علیهاالسلام ، انتهای تبلور است.
معصومه علیهاالسلام ، سر سلسله تنهائی است و معصومه علیهاالسلام فانی فی اللّه است
و معصومه ... .

[ ۱۳٩۱/٦/٢٧ ] [ ٩:۱٥ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

به یاد بحر حقایق، حضرت صادق(ع »

زبان رسای اسلام بود و مبین شریعت مصطفی(ص).

با سخنانی حکیمانه، منطقی استوار، علمی سرشار، برگزیده روزگاربه شمار می آمد و... بنده شایسته پروردگار.

در سالهای سیاهی که ابرهای سلطه امویان، آسمان جهان اسلام راتاریک کرده بود و در سالهایی تیره تر، که حکومت عباسیان،مسلمانان را به تیرگی نشانده بود.

او خورشید مدینه دین و دانش بود.

در میان این دو فصل سیاه و سرد و ابرآلود، چند صباحی که خورشیدوجودش از افق مکتب و مذهب تابید، اسلام و قرآن را جان بخشید.

او آبیاری نهال حق کرد تا این بذر ایمان پاگرفت و در افق اندیشه ها تابان شد.

دین به نام او زنده گشت.

درخت علم، در بوستان کلامش رویید و به برگ و بارنشست.

گلشن فضل، از چشمه دانش او سیراب شد.

کتاب فقه، با «الفبای صادقی » نگاشته گشت.

وقتی چشمه فضل و فقه و علم و کمال او می جوشید، حسودان و عنودان زبان به طعن می گشودند و تیغ دشمنی بر می کشیدند و پای خصومت پیش می گذاشتند.

ولی... کدام دانشور را می توان شناخت و نام برد که از گنج دانش حضرت صادق(ع) بهره نبرده باشد؟

و کدام معلم را می توان یافت که به اندازه او، تربیت یافته درمکتب عترت داشته باشد؟

حوزه های علمیه، نقش شاگردی او را به سردرهای خویش نوشته اند.

فقیهان دین مدار، خوشه چین حدیث و حکمت صادقی اند.

آن چهار هزار گوش حکمت نیوش، که از زبان این حجت خدا حدیث می شنیدند و آن چهار هزار زبان و قلم که به گفتن و نوشتن و ثبت و نشر حقایق دین از زبان او می پرداختند، هرکدام منشوری بودندکه آن نورهای تابان را در رواق اندیشه های بشری می تاباندند و آن معارف ناب و والا را از عرش بلند «علم لدنی » حضرتش، بر فرش کتابها و دفترها فرود می آوردند.

خوشا به حال آن چهار هزار حکمت آموز محضرش!

آنان، همچون نسیمی خوشبوی، از کوی معارف او گذشته، در پهنه قلمرو اسلام، جوهره دین را پخش می کردند و «قال الصادق » گویان،کام تشنگان معرفت را عطر آگین می ساختند.

عصری بود که بدعت گذاران و دین ستیزان، در قالبهای مختلف به تحریف چهره آیین محمدی(ص) می پرداختند.

امام صادق(ص) بود که خورشید گون می تابید و آن اوهام و خرافات وتحریفات را می زدود.

درود بر سلسله نورانی راویان احادیث،

آنان که حلقه ای از «تعبد» و «اطاعت » برگردن داشتند و برگرد«آل الله »، پروانه وار می چرخیدند و خوشه چین محضر آن انوارتابناک می شدند، تا جهان در ظلمت نماند و بشریت از این کوثر ناب و زلال، محروم نباشد.

ابان بن تغلب ها، هشام ها، مؤمن طاق ها، جمیل بن دراج ها،ابوبصیرها، زراره ها، سماعه ها، عمارساباطی ها، جابربن حیان ها،مفضل ها، صفوان ها و... صدها ستاره فروزان، هریک در فروغ گستری مکتب امام صادق(ع)، نقشی عظیم داشتند و حاملان و وارثان وراویان و ناشران آن علوم بودند.

سیراب شدگانی بودند از این زمزم جوشان!

باده نوشانی بودند از این ساغر کوثر گون!

آنان، کام دل را با حلاوت «مکتب عترت » آشنا ساخته بودند و ازپیشوایان دین، بویژه از صادق آل محمد، نه تنها علم، که عمل هم می آموختند و نه تنها دانش، که عصاره دین را از زبان اومی گرفتند.

امروز، بام و در کشورما، «صادقیه » است.

اینک، در کشور امام صادق(ع)، فرهنگ اهل بیت علیهم السلام ، ساری و جاری است.

امروز، هرجا که شیعه ای است، جعفری است.

و هرجا که حوزه ای است، صادقی است!...

[ ۱۳٩۱/٦/٢٢ ] [ ٩:٥٧ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

امام جعفر صادق علیه السلام ، شیخ الائمه است، پیشوای صادقان، زبان برّان و راستین اسلام ؛ امامی که کار و تلاش و خدمات راستینش، او را در صف برجستگان تاریخ بشر قرار داده و اندیشه الهی اش، ریشه سوز اندیشه های خود ساخته و سبب نام گذاری مذهب شیعه، به مذهب جعفری است. او حقایقی را در جهان آن روز آشکار ساخت که بالاتر از مرز زمان آن دوران بود. فرهنگ و تمدن اسلامیِ دیروز و امروز، بدهکار خدمات امام صادق علیه السلام ، و ترقی و پیشرفت و بیداری مسلمانان، به ویژه در قرن های سوم و چهارم هجری قمری در گرو بیدارسازی آن امام است. آری، او پایه گذار فقه جعفری، روشنگر راستین و واقعی اسلام، و ششمین پیشوای به حق پس از رسول خداست.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/٦/٢٢ ] [ ٩:٥٤ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

طبیب و عالم فرزانه، حاج سید احمد علی خسروی که از دانشمندان روحانی و طبیبان مشهور دیار همدان، و علاوه بر علوم ظاهری، به کمالات اخلاقی و معارف باطنی نیز آراسته بود، در سال ۱۲۷۶ هـ.ش در همدان متولد شد و در ۱۰۵ سالگی ـ صبح روز پنجشنبه، ۲۰تیر ۱۳۸۱ ـ در همان شهر دار فانی را وداع گفت و در قطعه‌ی مخصوص روحانیون و علما در باغ بهشت همدان به خاک سپرده شد.

وی در اواخر حکومت رضاشاه و اوایل سلطنت پسرش محمدرضا پهلوی، با بهره‌گیری از روایات اسلامی و استخراج برخی مطالب به کمک علم جَفْر، آنها را در قالب اشعاری ریخته و اوضاع ایران را تا زمان ظهور امام مهدی (ع) پیش‌بینی کرده است: 
 

هم زاخبار و هم زصفحه‌ی جَفْر             وضع  ایران    نزار    می‌بینم

در    هزار   و   چهارصد   قمری           شورشی   آشکار    می‌بینم

از     علامات    حضرت    مهدی          پهلوی    بر  کنار      می‌بینم

دولتش چون که رفت، از پی آن            دعوتی      آشکار    می‌بینم

جامه‌ی   فخر    بر    تن    علما          جمله  در   افتخار     می‌بینم
   
سختی و   قحطی  و   گرفتاری           خلق  ایران  دچار     می‌بینم

این همه  رنج و   محنت  بسیار             در  همین   روزگار    می‌بینم
 
مرد    جبّار   حمله    بر    ایران            روی در   این   دیار   می‌بینم

جنگ افتد چه‌در عرب چه عجم             کشته‌ها  بیشمار    می‌بینم

 مردمان  عراق     را      جمله             بعد از این‌جنگ خوار  می‌بینم

اثری  از   ظهور   حجت    حق              آن   شه   تاجدار    می‌بینم

تا   ظهور   امام   حجت    حق             جنگهایی  به   کار   می‌بینم

تا هزار   و   چهارصد   با   سی            شیعه   در  ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌انتظار    می‌بینم

چونکه ‌سی ‌رفت ‌وسی ‌و‌یک‌ داخل              نور  حق   آشکار     می‌بینم 

[ ۱۳٩۱/٦/۱٧ ] [ ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

اولین شرط انتظار؛ معرفت است تا انسان میهمان خود را نشناسد و از خصوصیات خوب او مطلع نباشد منتظر او نخواهد شد. تنها هنگامی انسان در انتظار کسی می نشیند که او را خوب بشناسد اما اگر انسان کسی را نشناسد ولو بداند که آن شخص خواهد آمد برایش اهمیتی نخواهد داشت و منتظر او نخواهد ماند. در مورد انتظار امام زمان هم چنین است. کسانی که آن حضرت را نمی شناسند مانند کفار و یا اهل ادیان دیگر، هرگز انتظار او را نمی کشند اما کسانی که او را می شناسند و ارزش او را می شناسند و مقام او رامی دانند منتظر او می مانند.

کسانی که امام زمان(عج) را نمی شناسند اگر چه به ظاهر مسلمان باشند چنانچه در این حال بمیرند در حال جاهلیت از دنیا رفته اند. چنانکه پیامبر اکرم(ص) فرمود: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه؛ هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مردن جاهلیت از دنیا رفته است» (بحارالانوار، ج 32، ص 331).

بنابراین اولین شرط انتظار، ایجاد معرفت در مورد امام زمان است و طبیعی است که هر مقدار معرفت انسان نسبت به امام زمان بیشتر باشد انسان ارزش او را بیشتر درک خواهد کرد و به عظمت او بیشتر پی خواهد برد و بیشتر تشنه وجود آن حضرت خواهد شد. در حالی که افراد جاهل و ناآگاه به ارزش آن حضرت هرگز احساس تشنگی و عطش نسبت به وجود مقدس آن حضرت نخواهند داشت و بدین جهت از زمره منتظران او بیرون هستند. آری:

وصل خورشید به شب پره اعمی نرسد..... که در این آینه صاحب نظران حیرانند

البته شناخت امام زمان دو گونه است. اول، شناخت از راه دل ، که این راه متوقف بر عمل به دستورات دین و پیشه کردن تقوای الهی است. یعنی انجام واجبات و ترک محرمات و اخلاص عمل برای رضای خداست اگر در این مسیر استقامت بورزید خداوند از درون شما را هدایت خواهد کردو موانع را برطرف می کند و توفیق روی توفیق شامل حالتان خواهد شد و روز به روز بر ظرفیت وجودی شما افزوده خواهد شد ، قرآن کریم می فرماید :ان الذین جاهدو فینا لنهدینهم سبلنا و نیز می فرماید ان الذین قالو ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه و در کلمات معصومین آمده : (من اخلص لله اربعین یوما انبت الله الحکمة فی قلبه و یجری من قلبه علی لسانه و جوارحه ؛ کسی که چهل روز تمام کارهایش فقط و فقط برای خدا باشد خداوند نور حکمت و بینایی را بر دلش می فشاند بنا بر این با استقامت در مسیر اطاعت و عبودیت محض خداوند معرفت از راه دل حاصل میشود. دوم خواندن کتب معتبری که در مورد امام زمان(ع) نوشته شده است می تواند انسان را تا حدی به مقام و عظمت امام زمان(ع) آشنا سازد.

[ ۱۳٩۱/٦/۱٠ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

لیالی قدر در انتظارند تا فانوس عشق و عاشقی را بنوازند . معشوقه دل عطر شفا و رحمت را می‏گستراند، دلبری می‏کند تا تو را که عاشقی و مجنون، ناز او را بخری .

آمده‏ ام به کوی تو گر تو کنی نگاه من

ناز خرج ز روی تو گر تو دهی شفای من

و آنجاست که این عبد سراپا تقصیر روی به سوی حقیقت عالم می‏کند و منشور آینده ه‏ای مبهم را از دست مولامان حجة بن الحسن (عج) بر می‏گیرد .

خدایا چه می‏شود ما را این شب، پر از رحمت و برکت کنی، اما رسم مجنون شدن را نمی‏ دانیم، نمی‏ دانیم که اگر لیلای عالم کاسه گدایی تو را می‏شکند . تو را دوست دارد و در انتظار یک نگاه پر از نیاز توست . شبقدر آمده است تا تویی که خسته عالم دنیایی، خسته بندگی تن شده ‏ای . چنگ در ریسمان معنویت زنی و قرآن را که سرچشمه معنویات عالم است‏با زبان اشک بیارازی با زبانی که تحفه قدح بار است، با زبانی که کیمیای جلای دل است .

لطیفا! حال که در رحمتت را به روی ضعیفان و ثروتمندان معنویت گشوده‏ ای و حال که من ناچیز قلب رمضان را که با شستن خون در رگها جاری می‏کند در آغوش خود می‏ فشارم . چگونه می‏شود این عاشقی که در دام بلای دوست گرفتار است‏به خود واگذاری؟

چگونه می‏شود آن حال و هوای شبهای قدر را از من بستانی تا در این بحر فانی دست و پا زنم . . .
چگونه؟ !
ای الهه ناز! با همه نیاز، به درگاه تو آمده‏ام تا قلم عفو بر در دریای گناهانم بکشی که که با دیدگانی پاک به زیارت آقا حجة بن الحسن (عج) برسم .

ای محرم راز! با دل پر سوز و گداز، آمده‏ ام تا به شبقدر حلقه گمشده انسانیتم را بیابم که مگر سالک راه تو شوم . ای خدای بی نیاز! با عطش و عشق و نیاز آمده‏ام تا به حق بهترین بندگانت، به حق سید رسولانت و به حق ناله‏های عصمت عالم ما را هم رنگی الهی بزنی تا خدایی خدایی شویم .

[ ۱۳٩۱/٥/٢٠ ] [ ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

سلام بر لحظه هایی که تو را آوردند!

سلام بر لب‏های رسول اللّه‏ که میلاد تو را به درگاه پروردگار، سبحه گفت و نام یگانه‏ات را از دست جبرئیل گرفت و در گوش عصمتت زمزمه کرد!

سلام بر لبخند سرافراز علی، که در طلوع تو اتفاق افتاد!

سلام بر تو، امامتِ فردای پس از علی!

سلام بر تو، شباهتِ بی‏شائبه محمدی!

سلام بر اقیانوس کرامت و سخاوتی که از دامان «کوثر» و «ابوتراب» برخاست.

 

مظهر نور و صفات کبریایی ای حسن

علت پیدایش ارض و سمائی ای حسن

قدسیان را سیّد و سالار و یار و سروری

خاکیان را مُلتجا و رهنمایی ای حسن

تو گل مینویی و ریحانه باغ بهشت

از جلالت عرش را، زینت فزایی ای حسن

خو حَسن، طینت حسن، ظاهر حسن، باطن حسن

در حقیقت رحمت بی‏منتهایی ای حسن

قد حسن، قامت حسن، صورت حسن، سیرت حسن

حَبَّذا آینه ایزد نمایی ای حسن

 

ماه دل‏آرای نیمه رمضان را، پانزده روز است به انتظار نشسته‏ایم و به کرامت و مهربانی‏اش محتاجیم!

چقدر این دستان زخم‏خورده، به دستگیری کریم اهل‏بیت محتاج است!



[ ۱۳٩۱/٥/۱٤ ] [ ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

گاهى که تنهایى، آینه برمى‏دارى و به چهره خویش مى‏نگرى، تا نیک و بد و زشت وزیباى آن را ببینى.

خلوت با خویش، براى شناخت «خود»! شاید در حضور جمع، شرم کنى، ولى درتنهایى، خجالت و شرمى نیست، چون نگاه و مراقبتى نیست، جز همان که نگاهش همه جاهست و مراقبتش دائمى است.

ماه رمضان، به نوعى فصل محاسبه است.

«محاسبه‏» و «مراقبه‏» هم یک آینه است، اما ... پیش چهره جانت و در برابر روحت! و ... شاید در حضور جمع و در ازدحام روزمرهگى نتوانى و مجالى نیابى تااز خودت حساب بکشى.

اینجا هم خلوت و تنهایى و فراغت، چاره ‏ساز است.

لحظات سرشار از برکات و معنویات رمضان از همین فراغتهاى مطلوب و دوست داشتنى ‏است.

فرصت ‏خلوت با خویش و خداست، ساعات حضور در مجلس «مراقبه‏» و «محاسبه‏»است، موعد امتحان اخلاص است، فرصتى است تا «دفتر دل‏» را بگشایى و «کتاب عمل‏»را بازخوانى کنى.

تو که مى‏گفتى: مجال و حالى نیست، گرفتاریها و مشکلات و ...

فرصتى براى «رسیدن به خود» نمى‏گذارد،

اینک، این همان مجال و فرصت ناب!

[ ۱۳٩۱/٥/٦ ] [ ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

فضیلت ماه مبارک رمضان

 

پیامبر اکرم(ص) مى‏فرماید: «ماه رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان، ماه امت من است،هر کس همه این ماه را روزه بگیرد بر خدا واجب است که همه گناهانش را ببخشد، بقیه عمرش را تضمین کند و او را از تشنگى و عطش دردناک روز قیامت امان دهد.»

 «رمضان» در لغت از «رمضاء» به معناى شدت حرارت گرفته شده و به معناى سوزانیدن مى‏باشد.چون در این ماه گناهان انسان بخشیده مى‏شود، به این ماه مبارک رمضان گفته‏اند.

پیامبر اکرم(ص) مى‏فرماید: «انما سمى الرمضان لانه یرمض الذنوب؛ ماه رمضان به این نام خوانده شده است، زیرا گناهان را مى‏سوزاند.»

رمضان نام یکى از ماه‏هاى قمرى و تنها ماه قمرى است که نامش در قرآن آمده است و یکى از چهار ماهى است که خداوند متعال جنگ را در آن حرام کرده است.(مگر جنبه دفاع داشته باشد.)

در این ماه کتاب‏هاى آسمانى قرآن‏کریم، انجیل، تورات، صحف و زبور نازل شده است.

این ماه در روایات اسلامى ماه خدا و میهمانى امت پیامبر اکرم(ص) خوانده شده و خداوند متعال از بندگان خود در این ماه در نهایت کرامت و مهربانى پذیرایى مى‏کند؛ پیامبر اکرم(ص) مى‏فرماید: «ماه رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان، ماه امت من است،هر کس همه این ماه را روزه بگیرد بر خدا واجب است که همه گناهانش را ببخشد، بقیه عمرش را تضمین کند و او را از تشنگى و عطش دردناک روز قیامت امان دهد.»
این ماه، در میان مسلمانان از احترام، اهمیت و جایگاه ویژه‏اى برخوردار و ماه سلوک روحى آنان است و مؤمنان با مقدمه‏سازى و فراهم کردن زمینه‏هاى معنوى در ماه‏هاى رجب و شعبان هر سال خود را براى ورود به این ماه شریف و پربرکت آماده مى‏کنند، و با حلول این ماه با شور و اشتیاق و دادن اطعام و افطارى به نیازمندان، شب‏زنده‏دارى و عبادت، تلاوت قرآن، دعا، استغفار، دادن صدقه، روزه‏دارى و... روح و جان خود را از سرچشمه فیض الهى سیراب مى‏کنند.

 

فضائل ماه رمضان

1. برترین ماه سال
ماه مبارک رمضان به جهت نزول قرآن کریم در آن و ویژگى‏هاى منحصرى که دارد در میان ماه‏هاى سال‏قمرى برترین است؛ قرآن کریم مى‏فرماید: «ماه رمضان ماهى است که قرآن براى هدایت انسان‏ها در آن نازل شده است.»

پیامبر گرامى(ص) درباره ماه رمضان مى‏فرماید: «اى مردم! ماه خدا با برکت و رحمت و مغفرت به شما روى آورد، ماهى که نزد خدا از همه ماه‏ها برتر و روزهایش بر همه روزها و شب‏هایش بر همه شب‏ها و ساعاتش بر همه ساعات برتر است، ماهى است که شما در آن به میهمانى خدا دعوت شده و مورد لطف او قرار گرفته‏اید، نفس‏هاى شما در آن تسبیح و خوابتان در آن عبادت، عملتان در آن مقبول و دعایتان در آن مستجاب است.... بهترین ساعاتى است که خداوند به بندگانش نظر رحمت مى‏کند... .»


2. نزول کتب آسمانى در این ماه
تمام کتب بزرگ آسمانى مانند: قرآن کریم، تورات، انجیل، زبور، صحف در این ماه نازل شده است. حضرت امام صادق(ع) مى‏فرماید: «کل قرآن کریم در ماه رمضان به بیت المعمور نازل شد، سپس در مدت بیست سال بر پیامبر اکرم(ص) و صحف ابراهیم در شب اول ماه رمضان و تورات در روز ششم ماه رمضان، انجیل در روز سیزدهم ماه رمضان و زبور در روز هیجدهم ماه رمضان نازل شد.»

3. توفیق روزه
در ماه رمضان خداوند متعال توفیق روزه‏دارى را به بندگانش داده است؛ «پس هر که ماه [رمضان] را درک کرد، باید روزه بگیرد.»


انسان افزون بر جنبه مادى و جسمى، داراى بُعد معنوى و روحى هم هست و هر کدام در رسیدن به کمال مطلوب خود، برنامه‏هاى ویژه را نیاز دارند، یکى از برنامه‏ها براى تقویت و رشد بُعد معنوى، تقوا و پرهیزگارى است؛ یعنى اگر انسان بخواهد خودش را از جنبه معنوى رشد و پرورش دهد و به طهارت و کمال مطلوب برسد، باید هواى نفس خود را مهار کند و موانع رشد را یکى پس از دیگرى بر دارد و خود را سرگرم لذت‏ها و شهوات جسمى نکند. یکى از اعمالى که در این راستا مؤثر و مفید است روزه‏دارى است، قرآن کریم مى‏فرماید: «... اى افرادى که ایمان آورده‏اید! روزه بر شما نوشته شد، همان گونه که بر پیشینیان از شما نوشته شده، تا پرهیزگار شوید.»


[ ۱۳٩۱/٤/٢٩ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

آقا
اگر حتی یک نفس برایم ماند
از من بگیر
اما شناختت را هدیه کن
هدیه به چشمانی که روزی برای تو گریست
و دستانی که برای تو نوشت
و لبهایی که برای تو خواند
حتی از روی نادانی
شرمنده ام آقا
شرمنده از این نداسته هایم
شناخت را تو به من بده آقا
من نادانم و خطاکار
مگر من جز تو که را دارم!!!
دلم برای که بتپد و اشکم برای که بریزد!!!
شرمندم آقا
شرمنده

[ ۱۳٩۱/٤/۱٦ ] [ ٩:۱٧ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

بهاربیست                   www.bahar-20.com

ماه به نیمه رسیده و قرص کامل مهتاب، در تاریکی قیرگون شب خودنمایی می کند.

لحظه ها آستین مبارک ترین تولد تاریخند و زمان، با تندترین قدم های خود، سر تا سر جاده شب را می پیماید تا به پیشواز صبحی بشتابد که با طلوع تو روشن تر و نورانی تر شود.

دشت های گل نرگس، عطر شامه نوازشان را گم کرده و بوستان سبز امامت، از شوق رویش آخرین جوانه سبز، غرق در سرور، به انتظار نشسته.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

فرشتگان آسمانی، پایکوبان و سبزپوش، راهی از آسمان تا به زمین را با زیباترین و نورانی ترین انوار خود فرش کرده اند و برای بدرقه آخرین منجی عالم بشریت از آسمان، لحظه شماری می کنند و زمین از میزبانی این ستاره فروزان، به خود می بالد.

شمارش معکوس ثانیه ها می آیند تا قدم در لحظه موعود می گذارند.

انتظار، جامه وصل می پوشد.


تو، متولد می شوی و مهتاب یادت، در تاریک ترین و سیاه ترین شب های تنهایی، چراغی از نور امید، در دل های دردمند و ستم دیده می افروزد و گل های نرگس، عطر شامه نواز نفس هایت را برای همیشه در سینه هاشان حفظ می کنند.

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

[ ۱۳٩۱/٤/۱٥ ] [ ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

به نام علی اعلی

گاهی که به سفر می رویم و از عزیزانمان دور هستیم و دلتنگشان می شویم راهی بهتر از نامه نگاری پیدا نمی کنیم

بدون اینکه کسی بفهمد حرف دلمان را ساده و بی تکلف بر روی برگه ای کاغذ می نویسیم و برای آن عزیز پست می کنیم.

حتی گاهی فقط می نویسیم بدون آنکه امید جواب داشته باشیم بدون اینکه به دستش برسد

فقط می خواهیم بنویسیم تا از رنج درونمان کم شود.

اکنون و در این شب مقدس که سالروز ولادت آخرین ذخیره الهی، حضرت بقیة الله الاعظم ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) دلهای منتظران حضرتش بیش از هر زمان دیگر بی تابی حضورش را می کند.

بی تابی حضور حضرت، داغ عظیمی است که سالها بر دل ما مانده است و هیچ قلمی را یارای توصیف آن نیست.

اما میدانیم که آقا حضور دارد و ما را می بیند و شاهد اعمال ماست

شاهد دلتنگی های ماست
گاه که دلم سنگین می شود برای ایشان می نویسم
از جور زمانه شکایت می کنم و از دلتنگی هایم می گویم . . . .
نامه هایی که یقین دارم ایشان می خوانند و بی جواب نمی گذارند

[ ۱۳٩۱/٤/۱٥ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

 

میلاد سرو بوستان ایستادگی، زیباترین گل باغ حسین (ع)! جوان رعنا و رشید حسین (ع) یادگار علی (ع) گلستانی از زیباترین گل های فداکاری! و دریایی از آبیِ عطوفت، مبارک باد

 


 

حضرت علی اکبر(ع) فرزند بزرگ امام حسین (ع) در مدینه متولد شد. مادر بزرگوار ایشان لیلا دختر ابى مره می باشد. وی زمانى چند در خانه امام حسین علیه السلام به سر برد و روزگارى در زیر سایه حسین (ع) بزیست. لیلا براى امام حسین (ع) پسرى آورد، رشید، دلیر، زیبا، شبیه ترین کس به رسول خدا صلى الله علیه و آله رویش روى رسول ، خویش خوی رسول ، گفت و گویش گفت و گوى رسول خدا صلى الله علیه و آله؛ هر کسى که آرزوى دیدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر لیلا مى نگریست تا آنجا که پدر بزرگوارش می فرماید �هرگاه مشتاق دیدار پیامبر مى شدیم به چهره او مى نگریستیم�؛ به همین جهت روز عاشورا وقتى اذن میدان طلبید و عازم جبهه پیکار شد،امام حسین(ع) چهره به آسمان گرفت و گفت:�اللهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام اشبه الناس برسولک محمد خلقا و خلقا و منطقا و کنا اذا اشتقنا الى رؤیة نبیک نظرنا الیه...�

حضرت علی اکبر در کربلا حدود 25 سال داشت.برخی راویان سن ایشان را 18 سال و 20 سال هم گفته اند. او اولین شهید عاشورا از بنى هاشم بود. شجاعت و دلاورى حضرت على اکبر (ع) و رزم آورى و بصیرت دینى و سیاسى او، در سفر کربلا بویژه در روز عاشورا تجلى کرد. سخنان و فداکاریهایش دلیل آن است. وقتى امام حسین (ع) از منزلگاه �قصر بنى مقاتل� گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بیدارى�انا لله و انا الیه راجعون� گفت و سه بار این جمله و حمد الهى را تکرار کرد. حضرت على اکبر (ع) وقتى سبب این حمد و استرجاع را پرسید، حضرت فرمود: در خواب دیدم سوارى مى‏گوید این کاروان به سوى مرگ مى‏رود. پرسید:مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود:چرا. پس گفت:�فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقین�پس باکى از مرگ در راه حق نداریم

روز عاشورا نیز پس از شهادت یاران امام، اولین کسى که اجازه میدان طلبید تا جان را فداى دین کند او بود. اگر چه به میدان رفتن او بر اهل بیت و بر امام بسیار سخت بود، ولى از ایثار و روحیه جانبازى او جز این انتظار نبود. وقتى به میدان مى‏رفت،امام حسین(ع) در سخنانى سوزناک به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را که دعوت کردند ولى تیغ به رویشان کشیدند، نفرین کرد. على اکبر چندین بار به میدان رفت و رزمهاى شجاعانه‏اى با انبوه سپاه دشمن نمود
پیکار سخت، او را تشنه‏ تر ساخت؛ به خیمه آمد. بى آنکه آبى بتواند بنوشد، با همان تشنگى و جراحت دوباره به میدان رفت و جنگید تا به شهادت رسید. قاتل او مرة بن منقذ عبدى بود.پیکر حضرت على اکبر (ع) با شمشیرهاى دشمن قطعه قطعه شد.وقتى امام بر بالین او رسید که جان باخته بود. امام حسین (ع) صورت بر چهره خونین حضرت على اکبر (ع) نهاد و دشمن را باز هم نفرین کرد

�قتل الله قوما قتلوک...�و تکرار مى‏کرد که:�على الدنیا بعدک العفا�.و جوانان هاشمى را طلبید تا پیکر او را به خیمه گاه حمل کنند. حضرت على اکبر ، نزدیکترین شهیدى است که با امام حسین�ع�دفن شده است.مدفن او پایین پاى ابا عبد الله الحسین�ع� قرار دارد و به این خاطر ضریح امام،شش گوشه دارد
 

 

ســـلام و درود بی پایان بر صورت و سیرت پیامبر گونه اش باد.

 

[ ۱۳٩۱/٤/۱٠ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

ابوالحسین بن ابى البغل کاتب مى گوید: از طرف «ابى منصور بن صالحان» مسئول انجام کارى شدم. امّا در طى انجام مسئولیت قصورى از من سر زد، آنچنان که او بسیار خشمگین شد، و من از ترس، متوارى و مخفى شدم و او در جستجوى من بود.
در یکى از شبهاى جمعه به طرف مقابر قریش ـ مرقد امام کاظم(علیه السلام)و امام جواد(علیه السلام) ـ براى عبادت و دعا رفتم. آن شب هوا بارانى و طوفانى بود. به خادم حرم مطهر که «اباجعفر» نام داشت گفتم: درهاى حرم مطهر را ببند تا من بتوانم در خلوت مشغول دُعا و راز و نیاز باشم. زیرا بر جان خود ایمن نیستم، و ممکن است کسى قصد سوئى نسبت به من داشته باشد. او نیز قبول کرد و درها را بست.
نیمه شب، در حالى که باد و باران همچنان ادامه داشت و هیچ کس در آنجا نبود، مشغول دعا و زیارت و نماز بودم که نا گاه صداى پایى از طرف قبر شریف امام موسى بن جعفر(علیه السلام) به گوشم رسید. مردى را دیدم که مشغول زیارت حضرت امام کاظم(علیه السلام) است. او ابتدا بر حضرت آدم(علیه السلام) و انبیاء عظام(علیهم السلام) درود فرستاد، آنگاه یک یک ائمّه معصومین(علیهم السلام)را مورد خطاب و سلام قرار داد تا به امام دوازدهم حجّت بن الحسن(علیه السلام) رسید اما نام ایشان را ذکر نکرد. من تعجّب کردم و با خود گفتم: شاید نام حضرت را فراموش کرد، یا امام(علیه السلام)را نمى شناسد، و یا اصلاً به امامت ایشان اعتقاد ندارد و مذهب دیگرى دارد. وقتى زیارتش به پایان رسید دو رکعت نماز خواند و متوجّه قبر مطهّر امام جواد(علیه السلام) شد، و به همان ترتیب مشغول زیارت و سلام شد و دو رکعت نماز خواند. من ترسیدم، زیرا او را نمى شناختم، او جوانى بود در هیئت مردى کامل و پیراهنى سفید بر تن و عمامه اى بر سر داشت که انتهاى آن را از زیر گلو گذرانده بود، همچنین شالى به کمر بسته و عبایى بر دوش انداخته بود. پس از نماز به من فرمود: اى ابوالحسین بن ابى البغل! با دُعاى فرج چقدر آشنایى؟ گفتم: آقاى من! کدام دُعا؟ فرمود: دو رکعت نماز بخوان و بگو: «یا مَنْ اَظْهَرَالْجَمیلَ وَسَتَرَالْقَبیحَ، یا مَنْ لَمْ یُؤاخِذْ بِالْجَریرَةِ وَلَمْ یَهْتِکِ السِّتْرَ، یا عَظیمَ المَنِّ یا کَریمَ الصَّفْحِ یا حَسَنَ التَّجاوُزِ، یا واسِعَ الْمَغْفِرَةِ، یا باسِطَ الْیَدَیْنِ بِالرَّحْمَةِ، یا مُنْتَهى کُلِّ نَجوى، وَ یا غایَةَ کُلِّ شَکْوى، یا عَوْنَ کُلِّ مُسْتَعین، یا مُبْتَدِئاً بِالّنِعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقاقِها. سپس بگو: یا رَبّاهُ (ده مرتبه) یا سَیّداهُ (ده مرتبه) یا مَوْلاه (ده مرتبه) یا غَایَتاه (ده مرتبه) یا مُنْتَهى غایَةِ رَغْبَتاه (ده مرتبه) اَسْأَلُکَ بِحَقّ هذِهِ الاَْسْماءِ وَ بِحَقِّ محمّد وَآلِهِ الطّاهِرینَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ اِلاّ ما کَشَفْتَ کَربى وَ نَفَّسْتَ هَمّى وفَرَّجْتَ غَمّی وَاَصْلَحْتَ حالی.
پس هر حاجتى که دارى از خداوند مسئلت نما. پس از آن گونه راست صورتت را بر زمین بگذار و صدبار بگو: «یا محمّد یا علی! یا علی یا محمّد اِکْفیانی فَأِنَّکُما کافِیایَ وَانْصُرانی فَأِنَّکُما ناصِرایَ». سپس گونه چپ صورتت را بر زمین بگذار و صدبار بگو: «ادرکنى»] و پس از صدبار این ذکر را [بسیار تکرار کن. سپس به اندازه یک نفس بگو«الغوث الغوث الغوث ...» آنگاه سر از سجده بردار که ان شاءاللّه خداوند حاجتت را برآورده خواهد نمود». وقتى من مشغول نماز و دُعا شدم، آن شخص خارج شد. بعد از این که نماز و دعایم به پایان رسید به طرف ابو جعفر خادم رفتم تا بپرسم این مرد که بود؟ و چگونه وارد حرم مطهّر شده بود؟ وقتى درها را بررسى نمودم دیدم همه درها بسته و قفل زده بودند.
بسیار تعجب کردم، و با خود گفتم: شاید اینجا دَرِ دیگرى دارد که من نمى دانم. پیش ابوجعفر رفتم. او داشت از داخل اتاقى که به عنوان انبار روغن چراغ از آن استفاده مى کردند، بیرون مى آمد، فوراً به او گفتم: این مرد که بود؟ چطور توانسته بود داخل حرم شود؟
ابوجعفر گفت: همانطور که مى بینى درها بسته و قفل زده هستند، من هم که آن را باز نکرده ام. من آنچه را که دیده بودم براى او تعریف کردم. گفت: او مولایمان صاحب الزمان(علیه السلام)است، من بارها ایشان را وقتى حرم خالى است ـ مثل امشب ـ دیده ام. از این که چه موقعیّتى را از دست داده بودم، خیلى ناراحت شدم.
وقتى فجر دمید از حرم خارج شدم. به طرف محلّه «کرخ» رفتم، در این مدّت آنجا مخفى شده بودم. هنگامى که خورشید دمید، عدّه اى از مأمورین صالحان با اصرار از دوستانم سراغ مرا گرفتند، و با خواهش بسیار مى خواستند که مرا ملاقات کنند. آنها نامه اى هم با خود داشتند که در آن صالحان نوشته بود که مرا بخشیده و امان داده است. ]
همچنین مطالب جالب توجهى درباره خوبیها و گذشته خوب من و آینده خوبى که در انتظارم مى باشد در آن قید شده بود.[ آنگاه با یکى از دوستان مورد اعتمادم از مخفى گاه خودم خارج شده و با ابى منصور ملاقات کردم. وقتى مرا دید به پاخاست و بسیار مرا مورد احترام خود قرار داد، و چنان رفتار خوبى از خود نشان داد که تا حال از او چنین رفتارى را ندیده بودم. آنگاه گفت: آیا آن قدر ناراحت شده بودى که از من به صاحب الزّمان(علیه السلام) شکایت کردى؟
گفتم: من فقط درخواستى ساده و دُعایى معمولى کردم.
گفت: چه مى گویى؟ دیشب (شب جمعه) بدون مقدّمه مولایم صاحب الزمان(علیه السلام) را در خواب دیدم، ایشان به من دستور دادند تا با تو به لطف رفتار کنم، و از این ستمى که بر تو کرده بودم مرا مورد مؤاخذه قرار دادند.
گفتم: لا اله الاّ اللّه! گواهى مى دهم که خاندان رسالت و ائمّه معصومین(علیهم السلام)نه تنها بر حقّ اند بلکه خود منتهى درجه حقیقت هستند. من نیز مولایمان(علیه السلام) را بدون مقدمه در بیدارى دیدم، و به من چنین و چنان فرمودند. و آنچه را که دیده بودم کاملاً شرح دادم. او از این داستان بسیار تعجّب کرد. پس از آن از ابى منصور بن صالحان کارهاى شایسته و بزرگى به سبب این رویداد انجام پذیرفت، من هم به برکت مولایمان صاحب الزمان(علیه السلام)به مقاماتى در دستگاه او رسیدم که اصلاً به فکرم هم نمى رسید.
--------------------------------------------------------------
دلائل الامامه، ص 299 ـ 301، معرفة من شاهد; بحار الانوار، ج 51، ص 304 ـ 306.

[ ۱۳٩۱/٤/۱٠ ] [ ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

بهاربیست                   www.bahar22.comبهاربیست                   www.bahar22.comبهاربیست                   www.bahar22.com

زمین مدینه، با نیم­نگاه خورشید، روشنایی می­گرفت و تابش طلایی آفتاب، جمعه،چهارمین روز شعبان سال 26 هجری را نوری دیگر می­بخشید. بلور دل­های شیفتگان امیرالمؤمنین علی(ع)، لبریز از شور و عشق می­شد و کوچه­های بنی­هاشم، آغوش خود را به روی زائران خانه حضرت می­گشود. چهره علاقه مندانِ اهل بیت را شبنم شادی فراگرفته بود و برای دیدار نورسیده مولای خویش، بر یکدیگر پیشی می گرفتند. «ماه» تازه در مدینه طلوع کرده بود. شور و هلهله، خانه علی(ع) و فاطمه کلابیه را فراگرفته بود. ام­البنین، قنداقه عزیز خود را تقدیم علی(ع) کرد. امام، فرزند دلبند خود را به سینه چسبانید. بُهت و حیرت، نگاه اطرافیان را ربود و همگان از پیوند «مهر» و «ماه»، لب به تبریک گشودند.

چون نسیم اذان و اقامه بر روان پاک و سپید طفل فرونشست، امام(ع) با واژه­ای مهرآفرین و روح­افزا، نام فرزند خود را بیان فرمود: «عباس»؛ یعنی شیر بیشه شجاعت و قهرمان میدان نبرد

بهاربیست                   www.bahar22.com

 

[ ۱۳٩۱/٤/۳ ] [ ٩:٠۳ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

پس از گذشت مدتى از ولادت حضرت مجتبى علیه‏السلام علائم و نشانه‏ها، نشانگر این بود که دومین فرزند گرانمایه‏ى «فاطمه» در راه است و آنگاه پس از شش ماه همانگونه که پیامبر پیش از آن مژده‏ى آمدنش را داده بود، دیده به جهان گشود.
در مورد ولادت حسین علیه‏السلام از امام صادق آورده‏اند که: روزى همسایگان بانوى باایمان «ام‏ایمن» نزد پیامبر آمدند و گفتند: اى پیامبر خدا! شب گذشته «ام‏ایمن» تا سپیده‏دم بیدار بود و مى‏گریست و همه‏ى ما را نیز ناراحت ساخته است.
پیامبر کسى را به خانه‏ى او گسیل داشت و او به محضر پیامبر شرفیاب شد. آن حضرت به او فرمود: «ام‏ایمن»! خداى چشمانت را نگریاند! همسایگانت به من گزارش کرده‏اند که تو سراسر شب گذشته را ناراحت و گریان بوده‏اى، چرا؟
پاسخ داد: اى پیامبر خدا! خوابى سخت و سهمگین دیدم و بخاطر آن تا سپیده‏دم گریه کردم. پیامبر فرمود: خوابت را برایم بازنمى‏گویى؟ بگو که خدا و پیامبرش به پیام آن داناترند. «ام‏ایمن» گفت: اى پیامبر خدا! بیان آن برایم گران است.
پیامبر فرمود: آنگونه که تو فکر مى‏کنى نیست، رویاى خویش را بازگو.
آن بانوى باایمان گفت: «دیشب در عالم رویا دیدم که برخى از اعضاء پیکر مقدس شما در خانه‏ى من افتاده است...»
پیامبر فرمود: خواب خوشى رفته‏اى و خواب نیکویى دیده‏اى. پیام خواب تو این است که دخت گرانمایه‏ام «فاطمه»، «حسین» را به دنیا خواهد آورد و تو هستى که او را پرستارى و نگهدارى خواهى کرد و «حسین» همان پاره‏اى از وجود من است که در خانه‏ى شما قرار مى‏گیرد.
آفرین خدا بر این کودک نورسیده
این جریان گذشت و پس از مدتى حسین علیه‏السلام از افق‏سراى امامت و رسالت طلوع کرد. «ام‏ایمن» او را در آغوش گرفت و نزد نیاى گرانقدرش پیامبر آورد. آن حضرت حسین علیه‏السلام را از او گرفت و فرمود:
«آفرین خدا بر این کودک نورسیده و بر او که او را در آغوش فشرده و بسوى من آورده است.»
آنگاه فرمود: ام‏ایمن این پیام آن رؤیاى توست.
علاوه بر خواب «ام‏ایمن» همسر «عباس»، عموى پیامبر نیز خوابى نظیر این خواب دیده بود و پیامبر گرامى نیز پیشگویى فرموده بود.
لحظات ولادت حسین علیه‏السلام گروهى از بانوان مسلمان، از جمله صفیه، دختر عبدالمطلب و عمه‏ى پیامبر و نیز «اسماء بنت عمیس» و «ام‏سلمه»... حضور داشتند. پس از طلوع خورشید جهان افروز وجود حسین علیه‏السلام پیامبر فرمود: عمه! فرزندم را بیاور!
صفیه عرض کرد: اى پیامبر خدا! تازه به دنیا آمده است و هنوز آماده نشده است...
پیامبر فرمود: خداوند او را پاک و پاکیزه ساخته است، بیاور...
آنگاه فرشته‏ى وحى فرود آمد و به آن حضرت پیام خداى را تقدیم داشت و خواست که نام پسر دوم «هارون» را- که به زبان عبرى «شبیر» و به زبان عرب «حسین» گفته مى‏شد براى نوزاد مبارک برگزیند.
و از پى آن انبوهى از فرشتگان فرود آمدند و طلوع خورشید وجود حسین علیه‏السلام را به نیاى گرانقدرش تبریک گفتند و در همان ساعت، شهادت پرافتخارش را نیز به پیامبر خدا تسلیت عرض کردند.
پیامبر گرامى فرزند دلبند خویش را گرفت، زبان مبارک را در کام او نهاد و او زبان وحى و رسالت را مکید، به گونه‏اى گوشت بدنش از آن رویش کرد و استخوانهایش استوارى و استحکام یافت. و آورده‏اند که حسین علیه‏السلام نه از مادر شیر نوشید و نه از هیچکس دیگر. علامه «بحرالعلوم» در این مورد اینگونه سروده است:
لله مرتضع لم یرتضع ابدا
من ثدى انثى و من «طه» مراضعة
یعطیه ابهامه آنا فاونة...
خداى را! خداى را! کودک شیرخوارى که هرگز از پستان بانویى شیر ننوشید و شیردهنده‏ى او به خواست خدا پیامبر خدا بود.
او گاهى انگشت شست و زمانى، زبان خویش را در کام آن کودک پرشکوه مى‏نهاد و از این راه بود که سازمان وجود او به اوج کمال رسید.
درست هفتمین روز طلوع دومین اختر تابناک از افق سراى «فاطمه» بود که پیامبر دستور داد، سر کودک را تراشیدند و به وزن موهاى سرش نقره در راه خدا انفاق گردید و براى سلامتى او و سپاس به بارگاه خدا، قربانى شد.(1)

 

1 ـ بحارالانوار، ج 43

[ ۱۳٩۱/٤/۳ ] [ ۸:٥٠ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]
 
 
السلام علیک یا باب الحوائج یا امام موسی کاظم علیه السلام
سلام بر تو ای هفتمین فروغ امامت!
سلام بر تو ای وارث شهادت!
سلام بر تو ای قبله نیازمندان!
سلام بر تو ای آزادترین اسیر و ای آزاده ترین زندانی!
تو که زندان، گلستان عبادت و خلوت تو شده بو...د
و زندانیان سنگ دل، اسیر کرامت و زرگواری ات.
تو که زنجیرهای ستم و تازیانه های دشمنی و کینه، قبل از شکنجه و آزار تو به سجده افتادند
و دل بی رحمشان در برابر خلق نیکوی تو به رحم آمد.
سلام خدا بر تو ای امام هفتمین که تن رنجیده و روح بلندت، شاهد مظلومیت خاندان توست.
سلام و درود بی پایان الهی بر تو و دودمان پاک تو باد.
[ ۱۳٩۱/۳/٢٦ ] [ ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

خورشید آرام آرام خود را از پشت کوه ابو قبیس بالا کشید.
نور کم فروغ خویش را روانه مکه، زیستگاه دیرین مردان خدا کرد.
کوچه ها شلوغ تر از هر روز به نظر می رسید.
اطراف کعبه ازدحام چشمگیری بود.
خورشید باز هم بالاتر آمد. اینک تکاپو و رفت و آمد غیر معمول مکه، کاملا جلب نظر می کرد. هر کس از خانه خارج می شد، یک راست به طرف کعبه می رفت.
اطراف مکه لحظه به لحظه شلوغ تر می شد.
این همه مردم، صبح اول وقت، به یقین برای طواف از خانه خارج نشده اند.
عده ای رنگ به چهره نداشتند.
تعدادی از زنان بنی هاشم، هراسان به کعبه می نگریستند. چند نفر به طرف در ورودی کعبه رفتند.
خدمتگزاران مسجدالاحرام از این در وارد کعبه می شدند و خانه را نظافت می کردند.
تلاششان برای ورود به کعبه بی نتیجه ماند.
یکی گفت: سه روز است که تلاش می کنیم این در را باز کنیم.
مردی گفت: تا به حال نه چنین چیزی دیده و نه شنیده ام.
شما را به خدا به این شکاف نگاه کنید!
دیوار شکاف خورده!
از هم باز شده!
یکی را در خود جای داده!
بعد هم دوباره بسته شده!
جوانی با صدای بلند فریاد کشید.
این کعبه است.
خانه خداست.
معمار آن آدم صفی و ابراهیم خلیل بوده.
آجرهایش با دستان اسماعیل ذبیح آشناست.
زمینش بدن انبیای بزرگ خدا را، در آغوش گرفته.
چگونه می شود سه روز، زن بارداری را در خود جای دهد؟
پیرمرد گفت:
من و دوستانم با چشمان خود دیدیم! ما چند نفر کنار کعبه حرف می زدیم، فاطمه بنت اسد وارد شد. به سختی راه می رفت. از درد به خود می پیچید. مقابل کعبه ایستاد، دست هایش رو به آسمان بود و مناجات می کرد.
نزدیک شدم ببینم با این حال زار برای چه اینجا آمده؟ حضرت علی علیه السلام
با خدا چه کار دارد؟ شنیدم می گفت:
پروردگارا!
من به تو و به هر پیامبری که فرستادی، ایمان آورده ام.
هر کتابی که نازل کردی باور دارم.
گفته های جدم ابراهیم علیه السلام را تصدیق می کنم.
پیرمرد توضیح داد: می دانید که فاطمه بنت اسد، از نوادگان اسماعیل است.
بعد گفت: از تو می خواهم که به حق خانه ات و به حق فرزندی که همراه دارم.
- او که با من سخن می گوید و مونس من است و یقین دارم یکی از آیات عظمت توست - ولادت او را بر من آسان کنی.
تا این سخنان از دهان او خارج شد ناگهان دیوار کعبه شکاف برداشت! شکاف کاملاً باز شد.
به حدی که یک نفر بتواند به راحتی از آن رد شود. بعد هم او وارد شد و لبه های شکاف به هم رسید. اینک سه روز است داخل کعبه است.
در همین گیر و دار چشم ها به طرفی برگشت. مردی با چهره ای جذاب وارد مسجدالحرام شد. لبخند دل نشینی بر لب داشت.
از همان دور که می آمد، به شکاف کعبه خیره شده بود؛ همان جایی که سه روز قبل باز شده بود و زن بارداری را در آغوش گرفته بود.
جمعیت اطراف کعبه افزوده شده بود و همگی متوجه مرد تازه وارد بودند او کیست؟ ابوطالب است! همسر فاطمه بنت اسد، که اینک در کعبه است.
ابوطالب در مکه از احترام فراوانی برخوردار بود و بزرگ خانه خدا محسوب می شد. در کارهای مهم، حرف، همیشه حرف او بود. پدرش عبدالمطلب نیز این گونه بود؛ همان که در داستان ابرهه و اصحاب فیل، شایستگی فراوانی از خود نشان داد.
ابوطالب نزدیک شد. مردم به احترام او کمی عقب ایستادند. کسانی که در اطراف نشسته بودند تمام قامت ایستادند. نزدیک شد و تا نزدیکی شکاف رفت. خدای بزرگ! این فرزند کیست که خانه خدا این گونه پذیرای مام اوست؟

[ ۱۳٩۱/۳/۱٥ ] [ ۱:٠۱ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

پیشگویی ولادت حضرت علی

در زمان حضرت ابوطالب (علیه السلام) راهبی زندگی می کرد بنام مثرم بن دعیت بن شیتقام.
این مرد در عبادت معروف بود و صد و نود سال خداوند را عبادت کرده بود و هرگز حاجتی از خداوند نخواسته بود.
تا اینکه از خدا خواست، خداوندا! یکی از اولیاء خود را به من نشان ده؛ خداوند حضرت ابوطالب را نزد او فرستاد تا چشم مثرم به حضرت افتاد از جا برخاست و سر او را بوسید و او را در مقابل خود نشانید و گفت: خدا تو را رحمت کند، تو کیستی؟
حضرت فرمود: مردی از منطقه تهامه.
پرسید از کدام طایفه عبدمناف؟ فرمود: از بنی هاشم.
راهب بار دیگر برخاست و سر حضرت ابوطالب (علیه السلام) را بوسید و گفت: خدا را شکر که خواسته مرا اعطا کرد و مرا نمیراند تا ولی خود را به من نشان داد.
سپس گفت: تو را بشارت باد! خداوند به من الهام نموده که آن مژده ای به توست.حضرت ابوطالب (علیه السلام) پرسید آن بشارت چیست؟ گفت: فرزندی از صلب تو بوجود می آید که ولی الله است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۳/۱٥ ] [ ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

عمر مبارک امام رضا (علیه‌السلام) به چهل و هفت سال رسیده بود و عقربه تاریخ، سال 195 هجری را نشانه می‌رفت ولی هنوز امام نهم متولد نشده بود .

مسئله جانشینی امام رضا (علیه‌السلام) اصحاب و شیعیان حضرت رضا(علیه‌السلام) را متاثر کرده بود. این اندوه زمانی به فزونی رفت که فرقه واقفیه که بنا به دلایل مادی و تصرف سهم امام و عدم بازگرداندن آن به حضرت رضا(علیه‌السلام)، قائل به غیبت امام کاظم(علیه‌السلام) شده بودند، و در تبلیغات خویش نداشتن فرزند پسر از سوی امام رضا(علیه‌السلام) را دلیل بر ادعای موهوم خود می‌دانستند؛ تا جایی که یکی از همین افراد در نامه‌ای خطاب به حضرت رضا علیه‌السلام نوشت:

تو چگونه امام هستی در حالی که فرزندی نداری!

حضرت در پاسخ فرمودند: تو از کجا می‌دانی که فرزندی ندارم، به خدا سوگند روزها و شب‌ها سپری نمی‌شود مگر این که خداوند فرزند پسری را به من عنایت فرماید که حق و باطل را از هم جدا سازد.

همچنین یکی از یاران به حضرت عرض می‌کند:

امام پس از تو کیست؟

آن حضرت فرمودند: فرزندم .

سپس گفت: کسی که فرزند ندارد چگونه جرات آن را دارد که بگوید فرزندم؟

راویِ همین حدیث گوید: چند روز سپری نشده بود که امام جواد(علیه‌السلام) به دنیا آمد.

همچنین "ابن قیام واسطی" از فرقه واقفیه که امامت حضرت رضا(علیه‌السلام) را قبول نداشت، نزد آن حضرت آمد و به قصد عیبجویی حضرت گفت:

آیا می‌شود که دو امام در یک مقطع زمانی با هم باشند؟

حضرت رضا(علیه‌السلام) فرمود: نه مگر آن که یکی از آن دو صامت (خاموش) باشد .

ابن قیام گفت:

پس چطور برای تو صامتی نیست؟

امام فرمود: چرا . به خدا سوگند خداوند برای من (فرزندی) قرار می‌دهد که حق و حق‌خواهان را استواری می‌بخشد و باطل و باطل خواهان را نیست و نابود می‌کند.

 

تولد امام جواد (علیه‌السلام)  

تولد مبارک امام جواد(علیه‌السلام) نه تنها پایان‌بخش دلهره‌های شیعیان و افشای نیت فرصت‌طلبان و سودجویانی چون فرقه واقفیه بود، بلکه آغاز فصل نوینی از تاریخ ائمه اطهار علیهم السلام است.

شیخ طوسی از احمد بن محمد  عیاش در کتاب انوار البهیه 10 رجب سال 195 هجری را روز ولادت حضرت دانسته است.

(4)

برخی تولد حضرت را در شب جمعه و برخی روز جمعه ذکر کرده‌اند.

در این میان، فرازی از دعای ناحیه مقدس نیز ولادت آن امام را در ماه رجب تایید می‌نماید آنجا که حضرت صاحب الامر علیه السلام می‌فرمایند:

"اللهم انی اسئلک بالمولدین فی رجب محمدبن علی الثانی و ابنه علی بن محمد المنتخب."

داستان تولد امام جواد(علیه‌السلام)

علامه مجلسی(ره) در جلاءالعیون می‌نویسد: ابن شهر آشوب به سند معتبر از حکیمه خاتون دختر امام موسی کاظم(علیه‌السلام) روایت می‌کند که:

روزی برادرم حضرت رضا(علیه‌السلام) مرا طلبید و فرمود: ای حکیمه امشب فرزند مبارک خیزران متولد می‌شود و باید تو در وقت تولد او حاضر باشی.

من در خدمت آن حضرت ماندم، چون شب فرا رسید امام رضا علیه السلام مرا با خیزران(مادر حضرت جواد علیه السلام) و زنان قابله به حجره آورد و چراغی نزد ما افروخت و از حجره بیرون رفت و در را بر روی ما بست .

حکیمه خاتون(عمه امام جواد علیه السلام) می‌افزاید: خورشید امامت با به دنیا آمدنش حجره را نورانی کرد. بر آن حضرت پرده نازکی چون جامه احاطه کرده بود و نوری از حضرت ساطع می‌شد . چون نور مبین را در دامن گرفتم، آن پرده حائل را از خورشید جمالش دور کردم و با جامه‌ای مطهر پوشاندمش. حضرت امام رضا(علیه‌السلام) به حجره آمد و آن گوشواره امامت را از ما گرفت و در گهواره عزت و کرامت گذاشت و آن مهد شرف و عزت را به من سپرد و فرمود: از این گهواره جدا مشو .

چون روز سوم ولادت فرا رسید، امام جواد(علیه‌السلام) دیده حقیقت‌بین خویش را به آسمان گشود و به سوی راست و چپ نظر کرد و به زبان فصیح ندا داد:

"اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله ."

چون این حالت غریب را از آن نور دیده، مشاهده کردم، به خدمت حضرت رضا(علیه‌السلام) شرفیاب شدم و آنچه دیده و شنیده بودم را به خدمت حضرت عرض کردم .

حضرت فرمود: پس از این، عجایب بسیاری را مشاهده خواهی کرد.

[ ۱۳٩۱/۳/۱٢ ] [ ٩:۳۳ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

مشکلات درونی شیعه کمتر از مشکلاتی نبود که از خارج وبه وسیله دشمنان بر آنان وارد می شد به ویژه که مشکلات درونی در افزایش مشکلات خارجی تاثیر مستقیم داشت به همین جهت  ، امامان شیعه (ع) به هر شکلی بود سعی داشتند تا دامن تشیع را از لوث غلّوپاک کرده وغلات را از خود طرد نمایند وبدین وسیله راهی برای حل مشکلات درونی خود پیدا کنند اما غلات ، به منظور سود جوئی ویا به بدلیل کج فکری ، خود را منتسب به ائمه شیعه (ع) کرده ومخالفتهای ائمه با خود را نوعی تقیه قلم داد می کردند آنچنان که در بلاد دور دست  که شیعیان ازعلم وفقه وفرهنگ شیعی رشد یافته ای  برخوردار نبودند ، عده ای فریب غالیان را خورده واز نظر عقیدتی به انحراف کشانده می شدند این جریان در بد نام ساختن شیعیان نزد فرق دیگر بسیار مؤثر می افتاد .  

امام هادی (ع) در ادامه فعالیت امامان پیشین ، غالیان درگیرشد زیرا در میان اصحاب او نیز افرادی از غالیان وجود داشتند ، احمد بن محمد بن عیسی یکی از شیعیان دانشمند ومعتدل که سخت به ائمه طاهرین دل بسته وبا هر گونه غلوی در دین مخالف بود.                                   

نقل کرده که طی نامه ای از امام هادی (ع) سؤال شد : احادیثی را به شما وپدرانتان نسبت داده اند که دلها از شنیدن آنها مشمئز می شود وبدان دلیل که این احادیث از پدران بزرگوارتان نقل می شود جرات رد آن را به خود نمی دهیم آنگاه ادامه می دهد ، علی بن حسکه وسالم بن یقطین که خود را از موالی ومنسوبان شما معرفی می کنند نقل می کنند که در آیه (إنّ الصلاة تنهی عن الفحشاء والمنکر ) فحشاء ومنکر اشاره به شخصی است که اهل رکوع وسجود نبوده است همین طور منظور از زکات مردی مشخص است نه پرداخت مبلغی درهم ودینار واموری از فرائض وسنن ومعاصی را بر همین منوال تاویل می کنند ، اگر مصلحت می دانید این امر را برای ما روشن فرمائید وبپیروانتان منت گذاشته ، آنها را از منجلاب این چنین تاویلات انحراف آمیز نجات دهید آن حضرت در جواب نوشتند :

( لیس هذا من دیننا فاعتزله ) این گونه تاویلات از دین مانیست از آن بپرهیزید.

مانند همین نامه از ابراهیم بن شیبه وسهل بن زیاد نیز روایت شده است به طوری که جواب امام در پاسخ یکی از آنها بسیار مفصل بوده  ودر آن علاوه بر رد محمد بن حسکه وانکار ولایت ووابستگی او به خاندان رسالت ، سخنان وی را باطل شمرده وشیعیان خود را به اجتناب از آنها امر فرموده است . حتی از آنها خواسته به هر کدام که از این دو نفر دسترسی پیدا کردید بی درنگ به قتلشان اقدام کنید . در روایت دیگری محمد حسکه وقاسم یقطینی از سوی امام مورد لعن ونفرین قرار گرفته اند .

علی بن حسکه استاد قاسم شعرانی یقطینی بوده که او نیز از بزرگان غلات ومطرود ائمة طاهرین (ع) است .حسن بن محمد بن بابای قمی ومحمد بن موسی شریقی نیز از شاگردان علی بن حسکه بوده اند . از کسانی که مورد لعن امام هادی (ع) قرار گرفته اند ، محمد بن نصیر نمیری وفارس بن حاتم قزوینی بودند امام ضمن نامه ای که در آن از ابن بابای قمی بیزاری جسته اند  فرموده اند او � ابن بابا � گمان برده که من او را به نبوت  بر انگیخته ام  واو باب من است سپس خطاب به شیعیان می فرماید : اگر توانستید او را بکشید .

محمد بن نصیر نمیری که ادعای نبوت می کرد ، رئیس فرقه نمیریه ویا نصیریه بوده است . گفته شده است که او معتقد به تناسخ وربوبیت امام هادی (ع) وهمچنین معتقد به جواز نکاح با محارم وازدواج  مرد با مرد بوده وادعا داشت که از طرف امام هادی (ع) به نبوت مبعوث شده است محمد بن موسی بن حسن بن فرات نیز او را پشتیبانی می کرده است . پیروان محمد بن نصیر که نصیریه خوانده شده اند از مشهورترین فرقه های غالی بوده اند که خود به چند گروه تقسیم می شدند .

از دیگر غالیان این دوره عباس بن صدقه ، ابو العباس طرفانی (طبرانی ) وابو عبد الله کندی معروف به شاه رئیس بود که همه از بزرگان غلات بوده اند.  

امام هادی (ع) دستور داد  فارس بن حاتم دستور را تکذیب وهتک نمایند ودرباره اختلافی که میان فارس بن حاتم وعلی بن جعفر پیدا شده بود ،  جانب علی بن جعفر را گرفته وابن حاتم را رد وطرد کرد.همچنین دستور قتل ابن حاتم را صادر نمود وبرای قاتل وی سعادت اخروی وبهشت را تضمین کرد . سر انجام شخصی از شیعیان به نام جنید پس ازکسب اجازه شفاهی از امام ، ابن حاتم را به قتل رساند .

روایات زیادی که درباره ابن حاتم در رجال کشی آمده ،  وجود خطر بزرگی از جانب او را که موجودیت شیعه را تهدید می کرد ه ، نشان می دهد. شیعیان مکرر درباره او از امام هادی (ع) پرسشهائی کردند  وامام در جواب تمامی این پرسشها از وی بیزاری می جستند .

سری بن سلامه نامه دیگری را در باره غالیان وفساد آنها به  امام هادی (ع) فرستاد که امام در جواب آن ، شیعیان را دعا فرمود وآنها را به ثبات قدم ومقاومت در برابر غلات دعوت کرد.

از دیگر غالیانی که خود را از اصحاب امام هادی (ع) قلمداد می کرد  احمد بن محمد سیاری است که بیشتر علمای رجال او را غالی وفاسد المذهب دانسته اند .

کتاب القراءات از مصادر اصلی روایاتی است که در تحریف قرآن توسط برخی از افراد نادان به آن ، استدلال شده است. به ویژه که امام هادی (ع) خود به سلامت قرآن از تحریف ودست نخوردگی آن از نظر کلیه فرق اسلامی تاکید ورزیده است:

قد اجتمتِ الامةُ قاطبةً لا اختلاف بینهم إنَّ القرآن حقٌ لا ریبَ فیهِ عندَ جمیع اهلِ الفرق.

حسین بن عبید از دیگر غالیانی بود که خود را از اصحاب امام هادی (ع) می دانست. احمد بن محمد بن عیسای قمی که از عالمان ضد غلو شهر قم بود ، او را همراه جمعی دیگر به اتهام غلّو از قم بیرون راند. چنانکه پیش از این نیز متذکر شدیم قمی ها اندیشه ناب شیعی داشته وکوچکترین غلوی  را تحمل نمی کردند. بدین سبب گاهی اشخاصی را که حتی از غلات نبوده وگاه از مفوضه به شمار آمده ویا روایات نقل شده توسط راویان غالی را روایت می کردند ، تحمل نکرده از قم بیرون می کردند .

 

به هر روی تکذیبها وطردهای مکرر ائمه (ع) از غالیان سبب شد که آنها رو به  به زوال گذارده  ومهمترین سلاحشان که انتساب وتمسک واهی به ائمه طاهرین (ع) بود از دست بدهند. با این حال اندیشه های غالیان تا قرنها باقی ماند وهنوز نیز مذاهبی در این گوشه وآن گوشه جهان اسلام یافت می شود که نسبتی با این فرقه های گمراه دارند.افزون بر آن ، تاثیرهای فکری آنها در متون حدیثی شیعه باقی مانده وگاه کسانی ، برای مسائلی که سابقه ای در تشیع اصیل ندارد به آنها استناد می کنند .

فتح بن یزید جرجانی ضمن روایت مفصلی ازامام هادی (ع) اعتراف می کند که او بر این باور بود که امام نیازی به خوردن وآشامیدن ندارد ؛ زیرا با مقام امامت سازگار نیست ؛ وامام هادی (ع) خطاب به وی فرمود :

ای فتح بن یزید ! حتی پیامبران که اسوه ما هستند می خورند ومی آشامند ودر بازارها راه می روند وهر جسمی این چنین است ، جز خدا که جسم را جسمیت بخشیده است.

[ ۱۳٩۱/۳/٥ ] [ ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

ذکر با اینکه در همه حالات و همه جا نیکو و دارای برکات بسیار و آثار فراوان است و لکن در مواردی خاص بر آن تأکید و توصیه ای مخصوص شده است و بر انسان مؤمن است که در آن مواقع مراقبت کند و دل و جان را با ذکر خداوند تازه نگهدارد و خود را از خطر غفلت دور کند.

مواقع ذکر:

1. هنگام خشم. 2. هنگام گفتارهای بیهوده. 3. در میان غافلان . 4. در تنهایی و خلوت. 5. برابر دشمن. 6. در بازار. 7. قبل از هر کار. 8. نزد گناهان. 9. هنگام روی آوری وسوسه ها نفسانی و شیطانی. 10. وقتی وقت تصمیم و قضاوت.

با توجه به اینکه هر یک از موارد فوق دارای حساسیت و ویژگی مخصوص به خود می باشد لازم است توضیح هر یک از آنها از دیدگاه قرآن و روایات جداگانه آورده شود.

1. هنگام خشم و غضب

زندگی دنیا دور از ناراحتی و گرفتاری نیست و انسان برخی اوقات در برابر رفتار و گفتار ناهنجار دیگران به خشم می آید و خود را در حالتی می یابد که می خواهد بر دیگری هجوم برد و ناسزا بگوید و یا او را مورد ضرب و شتم قرار دهد. در این هنگام فرد از حال عادی بیرون رفته و گاهی با حالت خشم و غضب آثار و تبعات ناشایستی به بار می آورد که بسیار سنگین و گاهی غیر قابل جبران است.

و کار سازترین سلاح به هنگام غضب «یاد خداوند» است که انسان را از گناه، انحراف، ظلم، ناسزاگوئی و رفتار ناشایست باز می دارد و شعله غضب را فرو می نشاند و آن را مهار می کند.

در واقع هنگام غضب صحنه آزمایشی است که فرد مؤمن با قدرت «ذکر» از آن پیروز و سربلند بیرون می آید و با جلوگیری از غضب خود را از گناهان بسیار نگه می دارد.

اثر مهمتر این است که از خشم خداوند جلوگیری می کند.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فرمودند: خداوند به یکی از پیامبرانش وحی کرد که: ای پسر آدم! در هنگام غضب به یاد من باش تا من نیز در هنگام غضب به یاد تو باشم و تو را از نابودی و هلاکت نگه دارم.

برای روشن شدن اهمیت «جلوگیری از خشم خداوند» و برای بهتر پی بردن به محتوا و مضمون بلند این روایت شریفه، لازم است مطالبی را هر چند گذرا یاد آور شویم.

1ـ معصیت و گناه به طور حتم موجب عقاب، عذاب، ناراحتی، غم و غصه، محرومیت، بی توفیقی، فشار قبر، عذاب عالم برزخ، سختی قیامت و آتش جهنم است. با اینکه گناه این امور را در پی دارد، ولی همه گناهان موجب غضب و خشم خداوند نیستند.

زیرا غضب و خشم خداوند، سخت تر از عذاب و ناراحتی است. غضب الهی موجب شکستن انسان و سقوط او می گردد و فرق است بین این که روی آئینه و یا شیشه را گرد و غبار و زنگار بگیرد و یا اینکه بر اثر ضربه ای بشکند و عیب اساسی بردارد. گناهان گرد و غبار و زنگاری است که بر وجود انسان می نشیند و خشم خداوند ضربه ای است که انسان را می شکند و روح و جان او را تغییر می دهد و ساقط می کند. «من یحلل علیه غضبی فقط هوا؛ و هر کس خشم من بر او فرود آید در ورطه سقوط و هلاکت افتاده است».

و نیز می توان چنین گفت که: گاهی خس و خاشاک بر روی آب قرار دارد، ولی خود آب صاف و زلال می باشد و هیچگونه رنگ و بوی غیر طبیعی ندارد، بطوری که اگر با دست آنچه روی آب است را برداریم، آب حالت خود را حفظ کرده، می تواند مورد استفاده قرار گیرد و گاهی رنگ آن تغییر می کند و متعفّن می شود که در آن صورت با برداشتن آنچه روی آن است، مطلب حل نمی شود، بلکه لازم است تصفیه شود و اکسیژن به آن تزریق گردد تا آلودگی از لابه لای آن خارج شود و شاید آنوقت آب به حالت اول بازگردد.

غضب و خشم الهی موجب می شود که ذات انسان تیره و تار و تاریک گردد و مثل آیینه ایست که جوهره اش سیاه شود.

با توجه به آثار غیر قابل جبران خشم خداوند، می توان اظهار کرد که همه گناهان خشم خداوند را در پی ندارد، با اینکه همه عقاب و عذاب را با خود دارد، زیرا اگر همه معصیتها موجب خشم خدا باشد دیگر راه نجات بر انسان بسته است و از این روی برخی گناهان موجب غضب الهی می شوند؛ مانند: دروغ گفتن و ظلم به بندگان خداوند.

امام علی(علیه السلام) می فرماید: خداوند چهار چیز را در چهار چیز پنهان کرده است. 1. رضای خود را در اطاعت لذا هیچ طاعتی را کوچک نگیر شاید رضای خدا در آن باشد. 2. خشم خویش را در گناهان پس هیچ گناهی را کم مشمار شاید خشم خدا در آن باشد. 3. اجابت را در دعا از این رو هیچ دعایی را کوچک مشمار شاید استجابت در پی آن باشد. 4. دوست خود را در بندگان، هیچ بنده ای را خار مشمار، چه بسا آن دوست خدا باشد.

2. اطاعت خداوند و اعمال شایسته، ثواب، آرامش خاطر، نجات از ناراحتی ها و گرفتاریهای دنیا و آخرت را در پی دارد و موجب بهشت و تأمین سعادت جاودانه انسان می گردد. انجام کارهای خوب موجب مغفرت و بخشایش گناهان می شود و برخی از اعمال خوبست که حتی آثار خشم خدا را نیز از جان انسان برمی گیرد.

ذکر خداوند اثری برتر دارد و از اعمالی است که نمی گذارد خشم خداوند بر انسان وارد شود و از آن جلوی می کند پس آثار اعمال خوب را به طور کلی می توان در چهار چیز نمایان کرد و دید :

1. آثار مثبت دنیایی و اخروی و تقرب به پیشگاه خداوند و بالا بردن درجات. 2. مغفرت و رفع عذاب در دنیا و آخرت. 3. رفع آثار غضب خداوند از روح و جان انسان. 4. جلوگیری از خشم الهی بر انسان.

3. انسانها نوعاً در زندگی عادی خواه و ناخواه به معصیت آلوده می گردند و در بین آنها گناهانی است که باعث خشم خدواند می شود و از آنجایی که خشم خداوند آثار سنگین و غیر قابل جبرانی را به جای می گذارد، بسیار با اهمیت است که انسان کارهای نیک و اعمال شایسته ای انجام دهد که آثار غضب خداوند را از جان و دل او بردارد و چراغ پرفروغی را در باطنش بیافروزد و از آن با ارزش تر کاری است که از خشم خدا جلوگیری به عمل آورد و نگذارد غضب الهی بر انسان وارد گردد، زیرا تفاوت زیادی است بین اینکه انسان به چاه بیافتد و با وسیله ای بیرون آید و بین اینکه ابزاری داشته باشد که مانع از افتادن او به چاه شود.

درست در این نقطه است که ارزش «یاد خداوند» آشکار می گردد، زیرا یاد خداوند در هنگام غضب موجب می شود که اصلاً خشم خداوند به انسان نرسد و این غیر از آن است که خشم او را فرا گیرد و پس از مدتی با تلاش و کوشش از درون آن بیرون آید که در واقع «یاد خداوند هنگام خشم» پیشگیری از خشم الهی است نه فقط درمان آن.

این اثر و نتیجه کمتر در اعمال نیک دیده می شود. از این رو می توان از یاد خداوند به عنوان قله مرتفع همه اعمال صالح یاد کرد و اگر نباشد برای یاد خداوند جز همین اثر، سزاوار است که انسان همواره بر یاد خداوند مداومت کند و با او همنشین باشد.

1. خداوند به حضرت داود وحی فرمود: هرگاه بنده من در هنگامی که خشم می گیرد مرا یاد کند روز قیامت در میان همه خلق به یاد او باشم و او را همراه کسانی که نابودشان می کنم، نابود نگردانم.

2. امام باقر(علیه السلام) فرمودند: در تورات نوشته شده است ای موسی خشم خود را از کسی که زیر دست تو قرارش داده ام بازگیر تا من نیز خشم خود را از تو بازگیرم.

3. حواریون از حضرت مسیح پرسیدند: سخت ترین چیزها چیست؟ فرمود: سخت ترین چیزها خشم خداست. عرض کردند: چگونه می توان خود را از خشم خدا نگه داشت؟ فرمود: به دیگران خشمگین نشوید.

4. مردی به پیامبر(صلی الله علیه وآله) عرض کرد: دوست دارم از خشم خدا در امان باشم. پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمودند: به خلق خدا غضب نکن تا از خشم و سخط او ایمن باشی.

به امید آنکه در لحظات حساس و مهم زندگی آرامش خود را حفظ کرده و سختی ها را با یاد و ذکر خدا از خود دور کنیم .

[ ۱۳٩۱/٢/۳٠ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا زَوْجَهَ وَلِیِّ اللَّهِ وَ خَیْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ‏، السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ، السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَهُ الشَّهِیدَهُ، السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الرَّضِیَّهُ الْمَرْضِیَّهُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْفَاضِلَهُ الزَّکِیَّهُ، السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِیَّهُ، السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا التَّقِیَّهُ النَّقِیَّهُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُحَدَّثَهُ الْعَلِیمَهُ، السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمَظْلُومَهُ الْمَغْصُوبَهُ، السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُضْطَهَدَهُ الْمَقْهُورَهُ، السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا فَاطِمَهُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ.

[ ۱۳٩۱/٢/٦ ] [ ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

شیوه قرآن مجید در رابطه با ائمه هدى (ع) به ویژه امیرالمومنین (ع) و خانواده آن حضرت این است که به معرفى «شخصیت» ممتاز و برجستگی ‏هاى آنان بپردازد نه به معرفى «شخص». این شیوه حکمت ‏هاى متعددى دارد که برخى از آنها به اختصار بیان خواهد شد.
1- انگشت گذاردن روى اشخاص به طور اساسى چندان نقشى در روشنگرى ندارد بلکه نهایتا به نوعى تبعیت و پیروى کورکورانه می ‏کشاند ودر یک زمان ممکن است صورت بگیرد ولی دیگر بعد از آن افراد، دیگر مردم نمی دانند سراغ چه کسی بروند. ولی با دادن ملاک مردم می دانند که باید به ملاکها عمل کنند و از کسی که مطابق با آن ملاک هاست پیروی کنند مثلا در عصر غیبت مردم با داشتن ملاکها تشخیص می دهند چگونه حکومت و حاکمی را بپذیرند چون قرآن در خیلی از آیات ولایت به شمردن ویژگی های والی پرداخته ولی اگر نام مطرح می شد این جنبه تربیتی وجود نداشت. البته این مانع آن نیست که در مورد لزوم افراد نیز معرفى شوند ولى اساسا معرفى شخصیت معرفى الگوهاست و در نتیجه جامعه را به جاى گرایشات متعصب آمیز جاهلانه به سمت تعقل و ژرف اندیشى و توجه به ملاکها و فضایل و امتیازات واقعى سوق می ‏دهد.
2- معرفى شخصیت زمینه ساز پذیرش معقول است در حالى که معرفى شخص در مواردى موجب دافعه می ‏شود. این روش بویژه در شرایطى که شخص از جهاتى تحت تبلیغات سو قرار گرفته باشد یا جامعه به هر دلیلى آمادگى پذیرش وى را نداشته باشد بهترین روش است. و این مساله دقیقا در مورد امیرالمومنین (ع) و اهلبیت (ع) وجود داشته است. براى شناخت درست این مساله لازم است ابتدا شرایط و ویژگی هاى جامعه اسلامى زمان نزول قرآن را در نظرگیریم تا در پرتو جامعه شناسى آن زمان و روانشناسى اجتماعى خاص آن جامعه بتوانیم به درک صحیحى از مساله نایل آییم.
3- و گاهی شرایط ایجاد می‌کند که افرادی را با عدد معرفی کند، چنانکه می‌فرماید: و لقد أخذ الله میثاق بنی‌اسرائیل و بعثنا منهم اثنی عشر نقیباً ... .(سورة مائده (5)، آیة 11.) و خدا از فرزندان اسرائیل پیمان گرفت و از آنان دوازده سرگروه برانگیختم.

[ ۱۳٩۱/۱/٢٥ ] [ ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

قرآن کریم این معجزه شگفت و گنجینه تمام نشدنی از معارف الهی، کتاب تعلیم و قرائت نسخه شفابخش تمام بیماری ها و درماندگی ها است. 

جائز است و می توان برای دردها به آن تمسک جست؟

خداوند تعالی در قرآن می فرمایند: ما آنچه از قرآن فرستادیم شفا و رحمت الهی برای مومنین است (اسراء آیه 82)

با توجه به آیات و روایات ذکر شده شفا جستن از آیاتی و دعاهایی که از اهل بیت (ع) وارد شده هیچ اشکالی ندارد ولی باید زمینه را که توجه به لقمه حلال، پاک ساختن باطن و ذکر و فکر از وسوسه های شیطانی است برای تاثیرگذاری این دعاها آماده کرد.

تاثیر گفتن بسم الله


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱/۱۱ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

ای ابوذر در دنیا چنان باش که گویی غریبی هستی یا یک رهگذر، و خود را از اهل گور به حساب آور.

چطور ممکن است با اینکه انسان در دنیا دوست و رفیق دارد، فامیل و آشنا دارد، هم درس و هم بحث دارد و نشین و اولاد دارد، اما احساس غربت کند، ظرافت هایی در کلام معصومین است، یعنی آنقدر اهل آخرت و اهل الله شوید که بودن شما با افراد عادی موجب ناراحتی تان شود و همیشه بخواهید که روحتان با بزرگان و اولیاءالله و ارواح طیبه باشد. آنجا که امیرالمومنین(ع) فرمود:«فزت و رب الکعبه» معنایش این نیست که من از غم و غصه های دنیا راحت شدم.

علی علیه السلام را با دنیا چکار؟ خود او می فرمود: ما را چه به فدک. اگر حضرت مال دنیا می خواست، این همه سرمایه در دستش بود. برای چه انفاق می کرد؟ یک جهت فزت و رب الکعبه همین است که مولا امیرالمومنین مال این عالم نبود. خداوند این بزرگوار را مثل پیامبر صلی الله علیه و آله آورده بود گویی، در این دنیا غریب بود و من معتقدم آن مصیبتی که علی علیه السلام را زجر می داد مساله آخرتی و دینی مردم بود، و گریه ما برای اینها از این جهت است که چطور خدای تبارک و تعالی شخصیتی بزرگوار مانند علی (ع)را آورد در این دنیا برای هدایت ما، ولی ما قدرش را ندانستیم، والا اینها مال زمین نبودند و مال این دنیا نبودند. آن مردم بی وفا قدر علی (ع) را نشناختند و او را اذیت و آزار کردند. آن حضرت باید بنشیند و حسرت بخورد که «الدهر انزلنی ثم انزلنی حتی قیل معاویه و علی» روزگار اینقدر مرا پائین آورد تا اینکه گفته می شود: معاویه و علی به راستی خیلی مصیبت است، امیر المومنین کجا و معاویه کثیف کجا؟ معاویه ای که سرتا پا جسم و ماده و خبائث است در مقابل علی علیه السلام قرار دارد که همه اش نور است. علی علیه السلام در دنیا غریب بود و پیامبر صلی الله علیه و آله چند بار فرمودند: «طوبی للغربا» خوشا به حال غریبان، و ما باید سعی کنیم جزء غربا باشیم. دنیا را خانه آرامش خودتان انتخاب نکنید. بدانید که «الدنیا دار بالبلاء محفوفه» فکر نکنید در دنیا در آسایش هستید؛ باید به خود رنج و زحمت دهید و خود و دیگران را ارشاد و اصلاح کنید. حضرت ابوذر نیز در این دنیا غریب بود.

او به دستورات پیغمبر(ص) خوب عمل کرد، زندگی و کاشانه و خانه نداشت. او رفت و در ربذه ماند و به دخترش گفت: آخر عمر من است. دختر به گریه افتاد. او گفت: گریه نکن. دختر گفت: در این بیابان بعد از تو چکار کنم؟ اباذر گفت: وقتی از دنیا رفتم، برو کنار جاده بنشین، گروهی می آیند به آنان بگو که ابوذر در اینجا فوت کرده است، آنها می آیند و بدن مرا بر می دارند.

واقعا ابوذر در نهایت غربت زندگی کرد و در نهایت غربت جان داد. یکی از بزرگان (آیت الله خوانساری) که مرد بسیار با تقوائی بود و نفس زکیه ای داشت و من هر وقت خدمتشان می رسیدم، دستش را می بوسیدم و از ایشان می خواستم که برای من دعا کند. از ایشان نقل شده که چند ساعت قبل از فوتشان فرمودند که حضرت عزرائیل علیه السلام جلو چشمانم مجسم شد. او را شناختم که عزرائیل علیه السلام است.

سلامش کردم، جواب داد و فرمود: آیا آماده هستی شما را قبض روح کنم و ببرم؟ گفتم: آماده ام. بعد فرمودند: قدمها را شمردم و دیدم ده قدم شد. ده قدم شد فهمیدم ده ساعت دیگر از عمرم بیشتر باقی نمانده است. بچه ها را خبر کردم و گفتم: رفتنی هستم. آری وقتی روح انسان پاک باشد اینگونه است. آیا از جهات دین مان آماده هستیم؟ آیا آرزوهای دور و دراز نداریم؟ آیا از جهات دین مان آماده هستیم؟ آیا مدیون دیگران نیستیم؟ آیا آن پرونده سفیدمان آلوده نکردیم؟ اگر آماده ایم خوشا به سعادت ما.

برگرفته از انوار اخلاقی ج 1، نوشته حضرت آیت الله علوی گرگانی

[ ۱۳٩۱/۱/۳ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comولادت پیامبر (صلى الله علیه و آله )بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

به اتفاق علماى شیعه ، در این روز هنگام فجر روز جمعه در مکه معظمه ولادت با سعادت حضرت سید الانبیاء محمد مصطفى (صلى الله علیه و آله ) واقع شده است . ولادت آن حضرت با سلطنت انوشیروان عادل مقارن بود و در آن سال اصحاب فیل هلاک شدند.
نام آن حضرت محمد (صلى الله علیه و آله ) و کنیه ایشان ابوالقاسم است . نام پدر آن حضرت عبد الله و نام مادر آن حضرت آمنه بنت وهب است.
هنگام ولادت ، نور از پیشانى آن حضرت لامع بود و بوى مشک از ایشان ساطع مى گشت . نورى در آن شب از طرف حجاز ساطع شد و در تمام عالم منتشر گردید. تخت پادشاهان سرنگون شد، و همه آنان در آن روز لال بودند و نمى توانستند سخن بگویند.
ملائکه مقرب و ارواح اصفیاء پیامبران در هنگام ولادت آن حضرت حضور یافتند، و رضوان خازن بهشت با حوریان نازل شدند، و ابریقها و تشت ها از طلا و نقره و زمرد بهشت حاضر کردند و براى حضرت آمنه شربتها از بهشت آوردند که او آشامید. آن حضرت را بعد از ولادت به آبهاى بهشت غسل دادند و به عطرهاى فردوس معطر کردند.

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

شعری با عنوان عید مولود توسط وحیده مهدویان

ز شرق مکه چنان اخترى بشد مشهود که مهر پرده بپوشید و ماه شد مفقود

دمید کوکب رخشان احمدى ز حجاز بر آسمان رسالت، محمد محمود

بیاض عارض او آفتاب عالمتاب سواد طره وى مشگساى و عنبر سود

منادیان بشارت تولد او را ندا دهند بصوتى چو نغمه داوود

غزلسرا شده هستى و پایکوبان دهر از این ولایت فرخنده و از این مولود

گشود باب تفضل خداى عز و جل طریق تفرقه و گمرهى بشد مسدود

دهید مژده به یعقوب دهر و بر کنعان رسید یوسف گمگشته و غمت‏بزدود

زمانه رام و زمین غرق نور و دل آرام بیار شهد و سپند و بساط مجمر و عود

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

[ ۱۳٩٠/۱۱/٢٠ ] [ ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comولادت امام صادق (علیه السلام )بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- BAHAR22.COM ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- BAHAR22.COM ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

در 17 ربیع الاول سال 83 ه‍ ولادت با سعادت امام جعفر صادق (علیه السلام ) در مدینه منوره اتفاق افتاده است .
نام مبارک آن حضرت جعفر و کنیه شریفش ابوعبدالله و لقب نورانى حضرت صادق است . پدر بزرگوارش امام محمد باقر (علیه السلام )، و مادر گرامى آن حضرت جناب ام فروه است ، که امام صادق(علیه السلام ) درباره ایشان مى فرمایند: ((مادرم از بانوان پرهیزکار و با ایمان و نیکوکار بود)).
امم صادق (علیه السلام ) هفت پسر و سه دختر داشتند که عبارتند از
امام موسى کاظم (علیه السلام )، اسماعیل ، عبد الله ، محمد دیباج ، اسحاق ، على عریضى ، عباس ، ام فروه ، اسماء، فاطمه.
در شمایل آن حضرت گفته اند: آن حضرت میانه قد و افروخته رو و سفید بدن و کشیده بینى و موهاى ایشان سیاه و مجعد و بر گونه شان خال سیاهى بود.

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

تو نماز را بر پای داشته‏ای، زکات را به جای آورده‏ای، فراخوانده‏ای به معروف و باز داشته‏ای از منکر.
به راستی و درستی، سیره‏ات سیره انبیا بوده است. اشاره‏هایت، بشارت به رهایی است؛ از خاکدان تیره جهل که بسیار قربانی گرفته است. فرموده‏ای: «دو کس‏اند که کمرم را شکسته‏اند: دانای هنجارشکن (عالم متهتِّک) و نادان راه‏گشا (جاهل متنسِّک).
شب مردان خدا را، عَلم الهدایِ علم تو، روز جهان‏افزور کرده است.
جویبار دانش «ابوحنیفه» از سایه‏سار تعلیم تو می‏گذرد. مِس وجود «جابربن حیان» از کیمیای استادی تو زر شده است. تنور «توحید مفضل» با شعله شکوه تو می‏سوزد. یک‏تنه بار غریب ارزش‏ها را در روزگار عسرت به دوش کشیده‏ای تا فتیله نیم‏سوز «اخلاقی زیستن» نمیرد.
در آستان دنیا، «حبل اللّه‏» را به دوش کشیده‏ای که یاد خدا در قلب‏های تشنه آرامش، کاستی نپذیرد. دست دین را در دست خرد گذاشته‏ای تا چون دو بال پریدن، افق‏های پرواز آدمی را بگشایند.
شمع هدایت خویش را به ضیافت اصحاب عقل برده‏ای تا قفل‏های بسته بر ذهن‏ها و ضمیرها را بشکنی، تا فرا بخوانی به اندیشیدن، تا بگویی که پیامبران آمده‏اند دفینه‏های عقل را از زیر آوار تعصب‏ها و تحجرها بیرون بشکند؛ تا بگویی که انسان‏ها، معادن‏اند؛ درست مثل معادن طلا و نقره.
گواهی می‏دهم به حقیقت، که حقیقت در نگاه نازنین توست.
تو کشتی‏بان کشتی خرد، در توفان‏های هراس‏انگیز جهل و ستم بوده‏ای.
الگوی انسان زیستن را از مرام تو می‏توان آموخت و نام تو یادمان همه خوبی‏هاست.

[ ۱۳٩٠/۱۱/٢٠ ] [ ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

فاطمه امشب به سامرّا عزا برپا کند

دیده را یاد امام عسکری دریا کند

ای خوش آن چشمی که امشب با امام عصر خود

خون دل جاری به رخ در مرگ آم مولا کند

 

امام حسن عسکری (علیه السلام) روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال 260  هجری،
هنگام نماز صبح به شهادت رسیدند. ابن بابویه و دیگران گفته‌اند که معتمد عباسی آن
بزرگوار را با زهر شهید نمود.

ابوسهل می‌گوید: "در محضر امام عسکری (علیه السلام) بودم که امام به خادم خود
فرمود تا مقداری آب بجوشاند. پس از آنکه آماده شد، مادر حضرت حجت (عج) آن را برای
امام (علیه السلام) آورد، همینکه خواست ظرف را به دست آن حضرت بدهد و حضرت
بیاشامد،  دست مبارکش لرزید و ظرف به دندانهای پیشین ایشان برخورد کرد. امام ظرف را
بر زمین گذاشت و به خادم خود فرمود: "داخل این اتاق می‌شوی و کودکی را به حال سجده
می‌بینی، او را نزد من بیاور."

ابوسهل می‌گوید که خادم گفت: "من وارد اتاق شدم؛ ناگاه چشمم به کودکی افتاد که
سر به سجده نهاده بود و انگشت اشاره خود را به سوی آسمان بلند کرده بود. به آن
بزرگوار،  سلام کردم و آن حضرت پاسخ مرا داد و نماز و سجده را مختصر کرد. پس از
پایان نماز، عرض کردم که امام عسکری (علیه السلام) می‌فرماید شما نزد او بروید. در
همین هنگام مادر بزرگوارش آمد و دستش را گرفت و نزد پدر برد.

ابوسهل می‌گوید چون آن کودک به محضر امام حسن عسکری (علیه السلام) رسید و  سلام
کرد، بر چهره‌ اش نگاه کردم، دیدم که رنگ چهره مبارکش روشنایی و تلالو دارد و موی
سرش به هم پیچیده و مجعد و ما بین دندانهایش گشاده است. همینکه امام عسکری (علیه
السلام) نگاهش به فرزندش افتاد، گریست و فرمود: "ای سید خاندان خود، مرا آب بده،
همانا من به سوی پروردگار خویش می‌روم." آن آقازاده ظرف آب را به دست خویش گرفت و
بر دهان پدر گذاشت و او را سیراب کرد. آنگاه امام (علیه السلام) فرمود: "پسرم!،
بشارت باد تو را که تویی مهدی و حجت خدا بر روی زمین و تویی پسر و جانشین من و منم
پدر تو، و تویی محمد بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن
علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب (علیهم السلام) و پدر توست رسول خدا (صلی الله
علیه و آله و سلم) و تویی خاتم ائمه طاهرین و نام تو همنام رسول خدا است. این عهدی
است به من از پدرم و پدرهای طاهرین ...

و در همان هنگام بود که حضرت امام عسکری (علیه السلام) به شهادت رسید.

 منبع:

کتاب الغیبه،  شیخ طوسی (ره) »

*******

شهادت یازدهمین امام شیعیان و نشستن گرد یتیمی بر چهره ی مولایمان صاحب الزمان، تسلیت باد

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱۱ ] [ ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

سلام بر تو امامی که غربت را فقط در نام تو باید جست ای که در خانه خویش هم غریب بودی.
سلامی بر تو امامی که قاتلان و هتاکان به حرمت مادر و پدر بزرگوارت را به کوچه ومنبر می دیدی و دم بر نمی آوردی. سلام بر تو امامی که حتی به خانه خود هم دشمن داشتی.

 

 

جلوه ی جنت ‏به چشم خاکیان دارد بقیع 
                                                                      
یا صفای خلوت افلاکیان دارد بقیع

این مبارک بقعه را حاجت‏ به نور ماه نیست
                                                               
در دل هر ذره خورشیدی نهان دارد بقیع

گرچه با شمع و چراغ این آستان بیگانه است
                                                                    
الفتی با مهر و ماه آسمان دارد بقیع

می‌توان گفت از گلاب گریه ی اهل نظر 
                                                             
بی‌نهایت چشمه ی اشک روان دارد بقیع

بشکند بار امانت گرچه پشت کوه را

 قدرت حمل چنین بار گران دارد بقیع

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

در یکی از روزهای بیماری در حالی که سرش را با پارچه‌ای بسته بود و علی علیه السلام و فضل بن عباس زیر بغلش را گرفته بودند و پاهایش بر زمین کشیده می‌شد، وارد مسجد شد
و روی منبر قرار گرفت و شروع به سخن فرمود و گفت: مردم وقت آن رسیده است که من از میان شما غائب گردم، اگر به کسی وعده داده‌ام، آماده‌ام انجام دهم و هر کس طلبی از من دارد، بگوید تا بپردازم. در این موقع مردی برخاست و عرض کرد: چندی قبل به من وعده دادید که اگر ازدواج کنم، مبلغی به من کمک کنید، پیامبر فورا به فضل دستور داد که مبلغ مورد نظر او را بپردازد و از منبر پایین آمد و به خانه رفت. سپس روز جمعه، سه روز پیش از وفات خود، بار دیگر به مسجد آمد و شروع به سخن نمود و در طی سخنان خود فرمود: هر کسی حقی بر گردن من دارد برخیزد و اظهار کند، زیرا قصاص در این جهان، آسان‌تر از قصاص در روز رستاخیز است.
در این موقع سوادة بن قیس برخاست و گفت: موقع بازگشت از نبرد "طائف" در حالی که بر شتری سوار بودید، تازیانه خود را بلند کردید که بر مرکب خود بزنید، اتفاقا تازیانه بر شکم من اصابت کرد، من اکنون
آماده گرفتن قصاصم.

درخواست پیامبر یک تعارف اخلاقی نبود؛ بلکه جداً مایل بود حتی یک چنین حقوقی را که هرگز مورد توجه مردم قرار نمی‌گیرد جبران نماید. گذشته از این، چون اصابت تازیانه بر شکم سواده عمدی نبود، از این نظر او حق قصاص نداشته است، بلکه با پرداخت دیه‌ای جبران می‌گردید. مع الوصف پیامبر، خواست، نظر وی را
تامین کند.

پیامبر دستور داد، بروند همان تازیانه را از خانه بیاورند، سپس پیراهن خود را بالا زد تا سواده قصاص کند. یاران رسول خدا با دلی پر غم و دیدگانی اشکبار و گردن‌های کشیده و ناله‌هایی جانگداز، منتظرند که جریان به کجا خاتمه می‌پذیرد؛ آیا سواده واقعا از در قصاص وارد می‌شود؟ ناگهان دیدند سواده بی اختیار، شکم و سینه پیامبر را می‌بوسد؛ در این لحظه پیامبر او را دعا کرده، گفت: خدایا! از سواده بگذر، همانطور که او از پیامبر اسلام در گذشت.

فروغ ابدیت جلد2،

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱ ] [ ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

گرچه سه سال بیشتر ندارد، اما صدسال شکایت از این اندک سال دارد؛ شکایت‏هایی که تاب باز گفتن‏شان را ندارد. بغض‏ها روی هم جمع شده است و به یک‏باره می‏خواهد فوران کند؛ آن هم در میان خرابه‏ای در یک شهر بزرگ که مردمانش یک روز تمام را بر آنان سنگ زده‏اند و بر غم کاروان افزوده‏اند و اینک رفته‏اند تا آسوده بخوابند؛ آسودگی‏شان را صدای گریه کودکی سه ساله برهم می‏زند. سه سال بیشتر ندارد، اما صدای گریه‏اش، خواب آسوده یک شهر را برهم می‏زند...

و چقدر زود صدایش خاموش شد!

در روایات آمده است که رقیه خاتون یا فاطمه بنت الحسین(ع) معروف به فاطمه صغیره دختر آخر امام حسین(ع) از مادری به نام ام اسحاق بنت طلحه یا شاه زنان بود. سن مبارک او را ۴،۳، 5 یا 7 سال دانسته اند. امام حسین(ع) بسیار به او مهر می ورزید و وی نیز به پدر، علاقه فراوانی داشت. رقیه به همراه پدر، برادران، عموها و دیگر خاندان نبوی راهی سرزمین کربلا شد. پس از شهادت امام و یارانش به اسارت کوفیان درآمده و سپس راهی شام شدند. رقیه خاتون در شام شب و روز در فراق پدر می گریست و پدر را طلب می کرد. معروف است که در خرابه شام پس از دیدن سر بریده پدر و گفتگوی سوزناک با وی لب بر لب های پدر نهاده و آن چنان گریست که بیهوش شد. وقتی که او را حرکت دادند. دریافتند که از دنیا رفته است. آستانه حضرت رقیه(س) یکی از زیارتگاههای شیعیان در شهر دمشق پایتخت سوریه در 300 متری شمال شرقی مسجد مشهور اموی واقع است.

 
چشمان سیلی خورده‏ام طاقت ندارد

با گونه‏هایم خنجرت الفت ندارد

سیلی بزن دستان تو غیرت ندارد

گفتند آن سر، روی نیزه مال باباست

مادر بگو این حرف‏ها صحت ندارد

مادر بگو این‏قدر بر بابا نتازند

چشمان سیلی خورده‏ام طاقت ندارد

از خون و خاکستر جدا کن کفترت را

آخر به این گهواره‏ها عادت ندارد

بلعید آتش خیمه‏ها را آه، مادر!

پاهای من دیگر چرا قدرت ندارد

[ ۱۳٩٠/۱٠/٩ ] [ ٦:٢۸ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

چشمه جاری شکافنده علم ها در بیابان خشکیده دانش جوشیدن گرفت و جان جویندگان علم و معرفت را از زلال پر برکت خود سیراب ساخت. شیعه نشان افتخار دیگری بر گردن آویخت و بر این پیشوای معصوم خود بالید. ای افتخار شیعه میلاد مسعودت را گرامی می داریم.

ماه محرم ماه حماسه خونین و همیشه جاویدان کربلا با کوله باری از غم و اندوه سپری شد و در ایام صفر با غم سنگینی که از لاله های خونین دشت کربلا بر دلهایمان همیشه باقی است، در شب میلاد آخرین بازمانده کربلای عطش، اشکهای چشمانمان مضاعف میشود و طپش قلبمان سنگین تر از دیروز و دستهایمان بر پنجره های سخت قبرستان غریب و دلگیر بقیع گره میخورد، آنجا که مأوی شکافنده دانش هاست.
چشم هایت را می بندی و دیوار بقیع را در برابرت می‌‌‌‌یابی و آنگاه که شبکه های پنجره را لمس می‌کنی مرغ جانت پر می کشد که بر مزار های مطهر و پاکشان حضور یابی، صورت بر خاک معطرشان بگذاری و با سوز دل غربت اشان را گریه کنی. این جا مدینه است این جا بقیع است و این چهار بقعه تاریک و مظلوم ... چهار قبر مظلوم را می‌نگری که تنها با سنگی بر روی آنها نشان از مزار شریف گلی از بوستان محمد (ص) دارند.

گل ستاره وجود حضرت باقر در آسمان شیعه تابیدن گرفت؛ اما آسمانی که رخت ماتم بر تن نموده، عزادار دیگر ستارگانی است که ابرهای کینه و سنگ دلی در کربلا، جلوی درخشش آنها را گرفته اند.

امام شکافنده دانش ها که جامع علم و منبع دانش و مشهور به فضیلت و بینش است و درجه علم و دانشش بالاتر از فهم بشری، امام پایداری و تلخی چشیده ای  از حماسه عاشورا که پیمانش با خدا غیر قابل تردید و فضیلت و کمالش غیر قابل انکار است امام علم که چشمه‌های جوشان دانش و فنون و حکمت از اندیشه های این بابغه دین می جوشید و می‌تراوید و اوراق زندگی اش سراسر سرشار از احادیث روایت‌‌ها و کلمات قصار ونصیحت هاست.

 

شب میلادش، فضای ساکت و آرام مدینه، مبهوت نورافشانی خانه گلین امام سجاد (ع) است و فروغی نورانی، آسمان مدینه را روشن کرده است؛ نوری که از چهره معصوم و منور نوزادی مبارک به آسمان ساطع است. چشمه جاری شکافنده علم ها در بیابان خشکیده دانش جوشیدن گرفت و جان جویندگان علم و معرفت را از زلال پر برکت خود سیراب ساخت.

 

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱٠/٦ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

نام مبارک امام چهارم علی است و مشهورترین القاب آن حضرت زین العابدین و سجّاد می‌باشد و مشهورترین کنیه ایشان ابامحمد و ابوالحسن است. مدّت عمر آن بزرگوار  پنجاه و  هفت سال است. ایشان پانزدهم جمادی الاول سال سی و هشتم هجری به دنیا آمد. تولد آن بزرگوار دو سال قبل از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام است و تقریباً بیست و سه سال با پدر بزرگوار زندگی کرد. پس مدت امامت آن بزرگوار سی و چهار سال است.

حضرت سجّاد علیه السلام پدری چون حسین دارد و مادرش دختر یزدگرد پادشاه ایران است که دست عنایت حق به طور خارق العاده این دختر را به امام حسین می‌رساند. شرافت این زن آن است که مادر نُه نفر از ائمه طاهرین می‌شود و چنانچه امام حسین علیه السلام «اب الائمه» است. این زن نیز «ام الائمه» است.

گرچه امام سجاد علیه السلام با اهل‌بیت علیهم السلام در همه فضایل وجه اشتراک دارند و هیچ فرقی میان آنان از نظر صفات و فضایل انسانی نیست، اما از نظر گفتار و کردار شباهت تامّی به جدشان امیرالمؤمنان علی علیه السلام دارد. که آن موارد را ذکر می‌نماییم


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱٠/۱ ] [ ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

دستانش را در آب فرو کرد ، چه قدر خنک ، چه دل رباست این آب ، اما حسین و فرزندانش تشنه اند .

سقا دست به آب برد اما نه برای نوشیدن، آری ، چون تا سوار آب ننوشد اسب  نیز آب نمیخورد ، بنوش ای اسب تو مرکب خوبی برای عباس بوده ای ، اما عباس  هرگز نخواهد نوشید ، اگر تو نبودی دستش هم به خنکای آب ، خنک نمی شد .

***

صبر ! آری صبر را تا به حال چشیده ای ، می گویند تلخ است ، تلخ ... عباس مامور به صبر بود و چه زیبا صبرنمود ... کودک بود که قصه چادر خاکی فاطمه را  برایش گفتند ، خواست بجوشد گفتند صبر کن تا کربلا ، نوجوان بود که فرق  شکافته علی را دید خواست بگرید گفتند صبر کن تا کربلا ،تازه جوانی بود که  بدن برادرش حسن را تیر باران کردند خواست ببارد گفتند صبر کن تا کربلا ، و  اینک این سرزمین موعود کربلاست اما از بد عهدی ایام او باید باز هم در دفاع از خیام صبر کند ، تا او ایستاده است دشمن نیز در جای خود خواهد ایستاد ،  دلش برای ادب کردن دشمن به تنگ آمده اما چه می شود کرد مولایش حسین فرموده و عباس مطیع خدا و رسول و مولاست ...

صدای حرکت دشمن از پشت نخل ها افکارش را به هم ریخت ، پس از سالها صبر کردن ،  امروز وقت آن است که عباس برای سیراب کردن فرزندان حسین ، بجوشد ، بگرید و  ببارد...

سقا جوشید و گریید و بارید اما تقدیر چیز دیگری بود ، صبر ، باز هم صبر ، آن هم کنار دریا ، تا روز موعود

وسقای ادب  چه زیبا ادب نمود گفته فاطمه را ، وقتی فرمودند : ولدی عباس ... سقا به احترام مادر برای اولین بار حسین را برادر صدا زد ...یا اخا  أدرک أخا...

خداوندا در فرج موعودت  به حق عمویشان عباس تعجیل فرما

پس برخیز و حرکت کن و بدان فرزند حسین علیه السلام در افق طلائی این عصر منتظر انتخاب من و تو است.

اکنون گاه یاری اوست !

[ ۱۳٩٠/٩/۱۸ ] [ ٧:۱٠ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

نمیخواستم بنویسم . اما چه کنم دلم گرفته است .بالاخره باید بنویسم . آخر باید هرچه بغض در گلو دارم را روی صفحه کاغذ بریزم . اما مگر میشود ؟! مگر میشود آتش دل را با جند حرف و جند جمله انتقال داد ؟!

نه نمیشود . هیچ وقت نشده و نمیشود که سوز دل را در جمله ها ریخت . اما امیدوارم تا با خواندن این کلمات خدایی که سوز دل را خلق کرد به خواننده این چند سطرهم سوزدل بدهد .میخواستم شروع کنم به نوشتن . آخر چگونه شروع کنم ؟!چند واژه را در پیش چشمانم روی کاغذ نوشتم بلکه این کلمات را به هم ربطی دهم تا جملاتی شود . شروع کردم ، دشت بلا، عطش ، غربت ، انسانی کریم و بخشنده ، سربریدن ، یتیمی ، تیغ و نیزه ، خون ، کودکان ، سیلی ، تازیانه ، فرزند رسول خدا، بغض گلو ، اشک ، آه ، علم ، عمود آهنین ، دست بریده ، کمر شکسته ، قد خمیده...  . اما این واژه ها تمام نمیشود . دیگر بس است . چگونه این کلمات را به هم ربط بدهم ؟!!شروع کردم ،انسان کریم و بخشندهوغریت . آخر این دو کلمه چه ربطی به هم دارد . مگر انسان کریم در بیابان غریب میماند . مگر کمر او شکسته میشود ؟! مگر خون او ریخته میشود ؟! مگر فرزند رسول خدا را میکشند ؟!!!

عطش ، خون ، آخر این دو کلمه نیز به هم ربطی ندارد . آخر چه کسی دیده خون انسان تشنه را بریزند . مگر ما مسلمان نیستیم .ما میگوییم حتی حیوانات را هم نباید لب تشنه سربرید .

تیغ و نیزه ، کودکان ، بغض گلو ، نمیدانم این کلمات چیست که بر دفتر همینطور پشت سر هم میاید !! مگر جلوی کودکانی که بغض در گلو دارند بر روی پدرشان تیغ میکشند !!آخر کدام انسان چنین کاری میکند . راستش اصلا نمیفهمم .

یتیمی ، تازیانه . این دو کلمه هم به هم نمآید . اصلا در یک جمله قرار نمیگیرند . کدام یتیمی را دیده اید که تازیانه اش بزنند . مهربان رسول خدا یتیمان را نوازش اما چطور با یتیمانش اینچنین میکنند .!! چطور بر پیکر خسنه و رنجورشان تازیانه میزنند . نمیدانم .آهای نامردمان ، آخر پدرشان را که در پیش چشمهای معصومشان سربریدید دیگر چه کار به گوشواره هایشان دارید .قدری صبر کن . او خود گوشواره را به تو میدهد. چرا دیگر گوشش را پاره میکنی !!

بغ گلویم را گرفته . این کلمات هیچ ربطی به هم ندارد . اما برای تو دارد .

ایکاش سرت را ازقفا نمیبریدند. ایکاش آبت میدادند . ایکاش یتیمانت را نمیزدند . و ایکاش ... ایکاش...  .

و ایکاش زودتر بیاید روزی که فرزندت برایت خونخواهی کند . و ایکاش من نیز آنجا باشم .

[ ۱۳٩٠/٩/۱٧ ] [ ٩:۳۸ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

پرده ی خیمه را کنار زد ، نگاهی به سمت خیمه گاه حسین کرد ، صدای تبلِ لشگر  نگاهش را جا به جا کرد ،  لشگری جدیدآمده بود. این همه لشکر برای جنگ با 72 نفر!!؟؟

خدای من ، این جماعتی که من می بینم تا سراز بدن حسین جدا نکند آرام نمی گیرد ، این چه کار بود من کردم ،   من راه را بر حسین  بستم،  خون فرزند فاطمه بر گردن من است...  آخر دستور امیر عبید الله بود،  من مأمور بودم و معذور ...

- حر ! با تو ام  ای حر ، خودت را فریب نده !کدام امیر ؟ کدام دستور ؟ فرزند رسول خدا را به مسلخ بردی ! مُهر بدبختی  تا ابد بر پیشانی توست...

خدای من راه نجاتی بفرست ، چه کار کنم ؟ این طرف خانواده ام ، برادرانم، مقام ،  ...  آن طرف حسین ...     

- حر! با تو ام ای حر ! آزاد باش ، آزاد... دنیا را می خواهی چکار ؟ 50 سال دیگر ، نه 100 سال دیگر! آخرش چه ! نمی خواهی با حسین باشی و تا ابد مهمان لطف و محبتش ؟

خدایا چرا ! اما گمان نمی کنم حسین مرا بپذیرد ، هر اتفاقی برای حسین بیفتد خودم را نخواهم بخشید !          

- حر ! با تو ام ای حر ! حرکت کن ، برگرد ، برگرد ، باور کن فردا دیگر دیر می شود  ! باور کن.....

***    از اسب پیاده شد ، کفش هایش را بر گردن انداخت و سر به زیر افکند ، دل را به دریا زد...   ***

خدایا! می روم ، قسمش می دهم ، التماسش می کنم ، گریه می کنم و نام مادرش را خواهم برد ...

*** کم کم به خیمه حسین نزدیک می شد...   ***

خدایا!  قبولم می کند ؟ خدایا چه خواهد شد ...؟!

اما... نوازش صدائی افکارش را به هم ریخت...

  • خوش آمدی ، خوش آمدی حر ! اِرفع راسک یا حر ! سرت بالا بگیر !  بالا تر  ....

به راستی مادرت تو را همانگونه که آزاده هستی آزاده نامید ، ای حر ...

***

حر برای مقابله رفت  ! اما چه زیبا و محکم برگشت ! و این توفیق را از ادب و احترام به فاطمه و فرزندان پاک او که سلام و  رحمت خدا بر آنان باد  به دست آورد

خدایا اکنون که گاه یاری فرزند حسین است از تو توفیق  برگشت را ، آن هم زیبا و محکم میخواهم...

مهدی جان ، آیا شود روزی از لب های شیرین تو بشنوم ، ارفع راسک یا حر...

[ ۱۳٩٠/٩/۱٢ ] [ ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

پروردگارا!
جماعت شیعه که بر اساس تقدیر حکیمانة ذات اقدس تو، پس از یازدهمین پیشوای خویش، گرفتار محرومیت دیدار حجت تو و محبوب خویش گردیده‌اند براستی ایتام آل محمدند.
تو را به انبیاء و اولیائت سوگند، 
تو را به خونِ به ناحق ریختة حسین† عزیز، 
تو را به پهلوی شکسته و آزردة مادر شهیده و مظلومه‌این بزرگواران، زهرای اطهرسلام الله علیها، 
بیش از این هجران مهدی علیه السلام را بر ما مپسند.
ما و گذشتگانمان، پدران و مادرانمان یکهزار و یکصد و هفتاد سال گرد یتیمی را بر چهره‌های افسردة خویش تحمل نمودیم.
خدایا!
شاید که،…
فرزندانمان را چنین طاقتی نباشد.

ایزدا! رحیما!
اگر ما دست و زبان و چشم خود را به معصیت آلوده‌ایم. کودکانمان بی‌گناه و معصومند.
تو را به پاکی و صفای اینان سوگند، آنگاه که دستهای کوچکشان را به آسمان بلند نموده و خاضعانه می‌گویند: «اللهم عجل لولیک الفرج»
و خالصانه منجی تو و ولینعمت خویش را صدا می‌زنند، دعایشان را مستجاب فرما و به شادی قلوب پاکشان در پگاه نیمة شعبان قلب مقدس ولیت امام زمانعجل الله فرجه الشریف را شاد و مسرور فرما.
سرپرست حقیقی ما را که عزّت و نجات دنیوی و اُخروی ما در دست با کفایت اوست برسان!
و با ظهور و فرجش نابسامانی‌ها را سامان بخش و ما و نسلمان را از محبین و دوستداران و شیفتگانش قرار ده.
آمین رب العالمین

[ ۱۳٩٠/۸/۱٩ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

سالروز شهادت ابو جعفر محمد بن علی (علیه السلام) امام پنجم از ائمه اثنی عشر (علیهم السلام) و هفتمین معصوم از چهارده معصوم (علیهم السلام) را محضر مبارک ولیعصر ارواحنا له الفداء که در کنار مزار بی زائر آن امام معصوم به سوگ نشسته اند، تسلیت می گوییم.

وصیت امام باقر (ع)

 

۩وصیت امام باقر علیه السلام در آخرین لحظات

 شیخ کلینى در کتاب کافى به سند خود از امام رضا (ع) روایت کرده است که امام باقر (ع) به هنگام احتضار فرمود: هنگامى که به‏درود حیات گفتم زمین را برایم بشکافید و قبرى مهیا کنید پس اگر به شما گفتند براى رسول خدا (ص) لحد بوده است، تصدیق کنید.

نگارنده: این فرمایش بدان دلیل بوده است که امام باقر (ع) شکافتن زمین را از برخى جهات بهتر مى‏دانسته اگر چه فضیلت لحد بالاتر بوده است.

کلینى به سند خود از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود: پدرم هر آنچه از کتب و سلاح و آثار و امانات انبیاء در نزد خود داشت، به من به ودیعت‏سپرد. پس چون لحظه وفاتش فرارسید به من گفت: چهار شاهد فرابخوان. من چهار تن از قریش را دعوت کردم که یکى از آنان نافع مولاى عبد الله بن عمر بود.

پس به من فرمود: «بنویس این چیزى است که یعقوب فرزندانش را بدان وصیت کرد که اى فرزندانم خداوند دین را براى شما برگزید، پس نمیرید مگر آنکه تسلیم رضاى خداوند باشید. »و وصیت کرد محمد بن على به جعفر بن محمد و به وى فرمان مى‏دهد که او را به جامه بردى که هر جمعه در آن نماز مى‏خواند کفن کند و عمامه‏اش را بر سرش بندد و قبر او را چهار گوش و با فاصله چهار انگشت از زمین بلندتر قرار دهد و در موقع دفن بندهاى کفن او را باز کند.

سپس به شهود فرمود: بازگردید خداوند شما را رحمت کند!امام صادق (ع) گفت: به پدرم گفتم: اى پدر!در این وصیت چه بود که بر آن شاهد طلب کردى؟فرمود: پسرم!خوش نداشتم پس از من با تو به نزاع برخیزند به این بهانه که به تو وصیت نکرده‏ام و مى‏خواستم بدین وسیله حجت و دلیلى براى تو قرار داده باشم. در حقیقت امام (ع) مى‏خواست به این وسیله همگان بدانند که جعفر بن محمد (ع) ، وصى و جانشین و امام بعد از اوست.

کلینى در کافى به سند خود از امام صادق (ع) روایت کرده است که فرمود: پدرم روزى در ایام بیماریش به من گفت: پسرم گروهى از قریشیان ساکن مدینه را بدینجا فراخوان تا آنها را گواه بگیرم. من نیز چنین کردم. پس امام در حضور آنان به من فرمود: اى جعفر هنگامى که من دنیا را وداع گفتم مرا بشوى و کفن کن و قبرم را چهار انگشت‏بالاتر از زمین قرار ده و بر آن آب بپاش. چون گواهان رفتند به پدرم عرض کردم: اگر مرا (در خلوت هم) به این کارها امر مى‏کردى، انجام مى‏دادم. چرا درخواستى تا عده‏اى را به عنوان شاهد به نزدت بیاورم؟ فرمود: پسرم مى‏خواستم با تو نزاع نکنند. (یعنى در امامت و خلافت از پس من با تو نزاع نکنند و بدانند که تو وصى منى) .

کلینى در کافى به سند خود از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود: پدرم در وصیتش نوشته بود که وى را در سه جامه کفن کنم. یکى رداى جمره‏اى او بود که در روز جمعه با آن نماز مى‏خواند و دو پیراهن دیگر. پس به وى عرض کردم: چرا اینها را مى‏نویسى؟فرمود: مى‏ترسم مردم با تو از در نزاع وارد شوند و بگویند او را در چهار یا پنج جامه کفن کن اما تو به گفتار آنان راه مرو. عمامه خودم را بر سرم بند و البته عمامه را جزو کفن محسوب مکن بلکه عمامه از چیزهایى است که بدن را به آن مى‏پوشانند.

شیخ کلینى در کافى به سند خود نقل کرده است که امام باقر (ع) وصیت کرد که هشتصد درهم براى برگزارى مراسم سوگوارى او اختصاص دهند و این کار را از سنت مى‏دانست. زیرا پیامبر مى‏فرمود: براى خاندان جعفر طعامى فراهم آرید، آنان نیز به وصیتش عمل کردند. 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۸/۱٢ ] [ ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

 

میلاد نور دیده رضا، کعبه دل‏ها، حضرت معصومه علیهاالسلام   

را به تمام عاشقان ان حضرت تبریک وتهنیت عرض می نمایم.

ای روح محبت که به قم قائمه ای 

یادآور زهد و عفت فاطمه ای 

معصومه و خواهر محبوب رضا 

اوعالم اهلبیت و تو عالمه ای . . .

 نگاھى گذرا به زندگى حضرت فاطمه معصومه علیھا السلام

نام: فاطمه

لقب: معصومه

کنیه: بنت موسى الکاظم، اخت الرضا

نام پدر: امام ابوالحسن موسى الکاظم علیه السلام

نام مادر: حضرت نجمه خاتون علیھا السلام.

تاریخ ولادت:

 اوّل ذیقعده سال 173 ق )روز دوشنبه(، ششم فروردین 169 ش)

محل ولادت: مدینة النبى

مدّت حضور در مدینه: 27 سال

ورود به قم: 23 ربیع الاوّل سال 201 ق یکشنبه( اوّل آبان 195 ش)

ھدف از مسافرت به ایران: ھمراھى با رسالت رضوى دیدار با برادرش امام رضاعلیه السلام

شھادت:

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٧/۸ ] [ ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

خدایا ...

من آن نیستم که همه می پندارند.تنها تو آگاهی و من

که به راستی درون من چیست . خدایا تو مرا نزد همگان خوب و

شایسته جلوه دادی و من بهتر از هر کس می دانم که شایسته

آن نامهای نیکو نبودم ...

اما با دریای لطف تو چه می توان کرد ؟

پروردگارم ...

چگونه می توانم در برابر عظمت تو فریاد برارم و

تقاضای ذلت کنم .. و به همگان بگویم که من آن نیستم که مرا

می خوانید ...

اما آنگاه که تو مرا اینگونه می خواهی ناچیز ترین

سپاسم در برابر تو سکوت من است ...شکر

پروردگارم ...

به من یقینی نیکو عطا فرما که با آن از رنج طلب

بیاسایم ... یقینی بس عمیق که با آن تنها بر تو تکیه نمایم و

اطمینانی خالص که با آن دشواری کارها را از اندیشه ام دور

نمایم ...

مرا آسودگی بخش تا دل به این جهان مسپارم و

سلامتی عنایت کن تا بندگی ات نمایم . یاریم فرما و با بخشش

و میانه روی راه اعتدال را به من بنمای . چون تنها تو راهنمای

بی قید و شرطی

[ ۱۳٩٠/٦/۱۸ ] [ ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

این یک داستان نیست

غصه است

در همین نزدیکی‌ها


آیا زمانی فرا خواهد رسید که باور کنیم در همین نزدیکی‌ها چشم‌های نگرانی زندگی‌امان را هر روز مرور می‌کند؟

چشمانی مضطرب، که منتظر است تا با خوب شدن ما دلخوشانه پا در رکاب ظهور نهد.

بیاییم صادقانه یک بار هم شده بی‌نیرنگ دست بر آستان نیازش بریم و شرمگینانه بگوییم اگر چشم به راه خوب شدن مایی تا بیایی چنین نخواهد شد؛ تا چنینیم.

پس خود از خدا بخواه چنان شود.

تو خود خوب می‌دانی که امواج پرتلاطم و سهمگین فتنه‌های آخرالزمانی می‌رود تا آخرین باقی‌مانده‌های این بنیان را ببرد.ا
ای عزیز! بر ما ببخش که چه بسیار دروغ‌گویان لاف‌زن شده‌ایم.
آیا باورکردنی‌ست با وجود ده‌ها و صدها و هزاران مؤسسه و مرکز و بنیاد و محفل و شیفته، همچنان گرد غریبی بر روی شما باشد؟! 
که تو به اندازه یک باشگاه ورزشی نیز نزد ما مهم نیستی.

چه کسی باور می‌کند؟


چه گناهی دارند جوانان علاقه‌مند به تو که نمی‌توانند بلندای عظمت تو را در فراز مناره‌های مسجدی به نام تو جستجو کنند؟

چه تقصیری دارند نوجوانان عزیزی که آنها را به این پندار واداشته‌اند که نور معرفت تو را در ‍ژرفای چاه عریضه جستجو کنند؟

ای مسافر غریب! نمی‌خواهم دردی بر دردهای تو باشم که این دلگویه‌های دل دردمندست. و نه زخمی بر دل دوستان راستین تو، که حساب آنها، نیک می‌دانم از این خطاب‌ها جداست.

زهی خوشخیالی است که موج گوش‌آزار حضور بی‌حاصل برخی وقت‌گذران‌ها را به ظهور صغرا تفسیر کنیم که نیمه شبها تابستان برخی مکان‌های منسوب به تو، گواهی بر ناصواب بودن این برداشت است.

خود خوب می‌دانیم آنچه بر ما می‌رود، نه یاد تنهایی‌های غریبانه تو، که رفع نیازهای پست دنیایی ماست.

و این هجوم، نه برای آزادی تو از زندان غیبت، که برای رفاه بیشتر خود است.

به راستی کدام‌یک از ما مدعیانیم که آمدن تو را آن‌گونه که واقعیت خواهد یافت، برتابیم؟

تا چه حد خود را برای آن آمدن، مهیا ساخته‌ایم؟...

و ماآیا هرگز به این فکر کرد‌ه‌ایم گریه‌های نیمه شب آن مسافر غریب برای چیست؟

بی‌گمان بخشی از آن مویه‌ها برای بی وفایی ماست.

او می‌گرید؛ اما نه برای عریضه‌های چاه‌ها؛ که برای گرفتارآمدگان در چاه‌های خود خواهی.

او می‌گرید؛ اما نه برای فرو غلطیدن جوانان در ورطه‌های گمراهی که برای سکوت دانشمندان.

می‌نالد . اما نه برای خود که برای ما...

[ ۱۳٩٠/٥/٢۱ ] [ ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

یکی از کسانی که مشرف شدن محضر مقدس امام زمان پسر مهزیار است. بیست سفر مکه رفته یک سفر حج واجب بوده نوزده سفر دیگر به این علاقه بوده تا شاید در میان حاجی ها در عرفات آقا را ببیند . اما آقا را ندید تا اینکه گفت : دیگه من مکه نمی روم .همان شب خواب رفت هاتفی صدا زد: پسر مهزیار قهر نکن پسر مهزیار امسال بیا مژده ی وصل به تو داده اند.

از خواب بیدار شد صبح همه ی رفیقا رو جمع کرد گفت: من می خواهم مکه بروم .

آماده باشید با هم برویم با هم راه افتادند آمدند عراق زیارت کردند عتبات مقدسه را دیدند خبری نشد از آنجا آمدند مکه محرم به احرام حج تمتع شدند دید خبری نشد محرم شد به احرام حج رفت عرفات،منا،مشعر حج هم تمام شد خبری نشد .شب سه شنبه ای بود می خواستند حرکت کنند به رفقایش گفت:تا شب جمعه بمانیم معلوم نیست سال دیگر زنده بمانیم که بیاییم رفقا قبول کردند.سر شب آمدند طواف کردند رفتند شام خوردند خوابیدند.اما پسر مهزیار آمد در مسجد الحرام گفت تا صبح می مانم .می گوید آخر های شب سحر شد داشتم طواف می کردم در حال طواف دیدم جوان خوشگل و زیبایی بُرد یمنی پوشیده آمد از کنار من رد بشود به من سلام کرد من جواب دادم،فرمود:اهل کجایی؟ گفتم از ایرانم از بین النهرین از اهوازم.گفت شما ابن خضیب را می شناسی؟ گفتم : مُرد . گفت خدا رحمتش کند. گفتم: چطور؟ گفت:چون نمازش را پاکیزه می خواند. قرآن زیاد می خواند.صدا زد شما پسرمهزیار را می شناسی؟ گفتم خودمم . گفت شماپسرمهزیاری ؟ گفتم : بله.گفت خوشحال باش آقا فرستاده تو را ببرم .پسرمهزیار دست پاچه شد گفت: آقا کجاست؟ گفت ناراحت نشو اعصابت را کنترل کن فردا شب از رفیقات جدا شو اثاثت را جمع کن بیا فلان جا من تو را می برم. گفتم: چرا از رفقا جدا بشوم؟ فرمود: چون رفقایی که تو داری باب مهدی نیستند.

کسی که سراغ امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) می رود دیگر با جوان های بی بند بار رفاقت ندارد.گفتم : چشم، رفتم از رفقا فاصله بگیرم اثاث جمع کردم آماده شدم گفتند پسرمهزیار کجا می روی؟ گفتم دوستی دارم می خواهم پیش او بروم.گفتند: دوستت کجا بوده؟ گفتم: دیگه می خواهم بروم .پسرمهزیار آیا از ما رنجیده شده ای ، گفتم هر جوری می خواهید حساب کنید. آمدم آنجایی که وعده کرده بودم ، دیدم ایستاده گفت:پسرمهزیار من سوار اسب هستم تو هم سوار اسب بشو تا برویم . سوار شدم رفتیم و رفتیم تا پایین عقبه ی طائف یک وقت فرمود: بیا پایین .گفتم: برای چه؟ فرمود وقت فضیلت نماز شب است بیا نافله ی شب را بخوانیم چه شبی؟ نافله ی شب تمام شد هوا روشن شد نماز صبح را هم خواندیم.گفت: پسرمهزیار سوار شو برویم. آمدیم تا بالای عقبه ی طائف هوا کاملاً روشن شده بود.گفت پسرمهزیار اینجا که اشاره می کنم نگاه کن. گفت چه می بینی؟ گفتم: یک خیمه ی پشمینه است. گفت: بسر مهزیار می دانی آنجا چیست؟ گفتم: نه . گفت: آن خیمه حجة ابن الحسن است. رفتم طرف خیمه نزدیکی های خیمه گفت بیا پایین گفت : بیا برویم. گفتم : افسار اسبم را کجا ببندم. گفت: دیگر نگویی که من عاشقم . گفتم: چرا؟ گفت : معشوق وقتی چشمش به خیمه ی عاشق می افتد خودش هم از یاد می برد تو از افسار اسب سوال می کنی. دیدم راست می گوید. نزدیک خیمه مرا نگه داشت گفت بایست. گفتم: چرا؟ گفت اول من باید از آقا اجازه بگیرم.رفت در خیمه با خود گفتم نکند خدایی نکرده آقا اجازه ندهد من چه کنم؟ کار تا اینجا رسیده مبادا اینجا موفق نشوم.

طولی نکشید که گفت :پسرمهزیار آقا اجازه داد.طپش دلم زیاد شد.گفتم : خدمت امام زمان (علیه السلام) می روم چه بگویم ؟ چه کاری بکنم؟ گفت دامن خیمه را بالا زد رفتم داخل دیدم دو قطعه نمد پهن است یک تشک و دو بالش گذاشتند. آقا تکیه کرده تا وارد شدم . سلام کردم جواب عنایت کردند. فرمودند:پسرمهزیار من که امام زمانت هستم دلم می خواهد چند روزی پیش من بمانی. گفت: چند روزی ماندم بعد از چند روز فرمود: اگر می خواهی بروی برو،من که نمی خواستم بروم فهمیدم که می فرماید: برو ، بلند شدم که اثاثم را جمع کنم یواش یواش این پا و آن پا می کردم ، گاهی هم بر می گشتم و نگاهش می کردم. یک دفعه آقا صدا زد:پسرمهزیار چرا نمی روی؟ گفتم : کجا بروم من یک عمر دویدم تا خدمت برسم حالا کجا بروم . فرمود : می گویم برو. گفتم چشم اثاثم را بستم عقب اسبم آمدم بالای عقبه ی طائف برگشتم یک دفعه ی دیگر ببینمش دیگر خیمه اش را هم ندیدم. التماس دعا…

 

ای آنکه در نگاهت حجمی زنور داری / کی از مسیر کوچه قصد عبور داری؟

چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابی / ای آنکه در حجابت دریای نور داری . . .

اللهم عجل لولیک الفرج

[ ۱۳٩٠/٤/٢٠ ] [ ٩:۱۱ ‎ب.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

 پر شدن یاس بوستان حضرت رسول(ص)؛ عصاره عصمت؛ آیینه پاکی؛ شافع محشر؛ صدیقه کبری ؛ حضرت فاطمه زهرا (س) بر مسلمانان و رهروان آن حضرت تسلیت باد .

ای غــبارآلودگان ایــن مدفن زهـــــراســتی
نــاله‌های شــیعیان از غـــربتش برپــاستی
بــــوی جنت بر مشام زائرینش مــــی‌رسـد
مــــادر عطشان دشت کــــــربلا اینجاستی
بی‌بی پـهلو شکسته شـــــافع روز جــــــزا
این ‌مه محنت‌به جان‌ بهرشفاعت خواستی
از جــــــــــنین بانگ انـــــاالعطشان مــــادرا
بـــــار دیگر این نـــــدا از قتلگه برخـــاستی

[ ۱۳٩٠/٢/۱٧ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]

حال و روز شیعه در این عصر، از دو وجه بیرون نیست؛ 

یا معصوم خاتم را محبوب خویش می داند یا سر به آستان طاغوت می ساید. 

شیعه اگر در حضور آب، دل به سراب می سپارد، چگونه نام خود را «شیعه»می گذارند؟ 

شیعه بهتر از هر کس می فهمد که: 

هر که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است. 

اگر مدعی است که مرید آن قطب عالم است، 

عاشق آن حجت خاتم است، 

این حال و روز با عشق سازگاری ندارد!!! 

چه عشق و کدام عاشقی بی یاد معشوق، زیستن می تواند!؟ 


کدام عاشق هر از گاهی به یاد معشوق می افتد 

و محبوب را در ردیف دیگر امور روزمره خویش می بیند؟ 

این ننگ و عار نیست برای عاشقی که از معشوق بشنود که: 

ما تو را از یاد نمی بریم و مراعات حق تو را فرو نمی گذاریم و... 

او... بی اشتیاق زیارت معشوق، سر کند و یاد او را فرو بگذارد؟ 

این اوج بی معرفتی محب نیست که بداند و بشنود که محبوب به شادمانی او شاد می شود، 
با اندوه او غمگین می گردد، 

هرگاه دست به دعا بردارد محبوب آمین می گوید و آن زمان که سکوت کند، 

محبوب، برایش و به جایش دعا می کند و او سر از پای نشناسد و قالب تهی نکند؟ 

آری بلای جانسوز عصر ما غیبت نیست، غفلت است 


او غایب نیست، پرده بر چشمهای گناه آلود ماست 


چه کسی صادقانه دست بر دعا برآورده است 

و مخلصانه امام خویش را طلب  کرده است، 
ولی پاسخ نگرفته است؟ 

برخی امام را طلب می کنند و دیگران را هم. 

با این شرایط چگونه می خواهند دستشان به دامان امام برسد؟ 

بعضی امام را طلب می کنند اما نه به خاطر امام؛ 

که برای وصول به حاجات خویش. 

این سخن نه بدان معناست که در تلاطم مشکلات، به سراغ امام نباید رفت؛ 

سخن این است که شوق دیدار امام چیزی است و عریضه و عرض حاجات دنیوی چیزی دیگر. 

هر کس به قدر جام معرفت خویش از لطف امام نوش می کند. 

امام دست نیافتنی نیست، دستهای ما بسته است، 

امام در پرده غیبت نیست، پرده بر چشمهای گناه آلود ماست؛ 

و آنچه ما را از زیارت امام محروم میکند، 
غیبت امام نیست، غفلت ماست!

[ ۱۳٩٠/٢/٢ ] [ ٩:٤۱ ‎ق.ظ ] [ امین ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه/ انی رایت دهر امن هجرک القیامه / دارم من از فراقش در دیده صد علامت / لیست دموع عینی هذا لنا العلامه/ هر چند کازمودم از وی نبود سودم / من جرب المجرب حلت به الندامه / پرسیدم از طبیبی احوال دوست بگفتا / فی بعد ها عذاب فی قربها السلامه / گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم / والله ما راینا حبا بلا ملامه / حافظ چو طالب آمد جامی جان شیرین/ حتی یذوق منه کاسا من الکرامه/
نويسندگان
امکانات وب

hit counter
hit counter