آتش دل

نمیخواستم بنویسم . اما چه کنم دلم گرفته است .بالاخره باید بنویسم . آخر باید هرچه بغض در گلو دارم را روی صفحه کاغذ بریزم . اما مگر میشود ؟! مگر میشود آتش دل را با جند حرف و جند جمله انتقال داد ؟!

نه نمیشود . هیچ وقت نشده و نمیشود که سوز دل را در جمله ها ریخت . اما امیدوارم تا با خواندن این کلمات خدایی که سوز دل را خلق کرد به خواننده این چند سطرهم سوزدل بدهد .میخواستم شروع کنم به نوشتن . آخر چگونه شروع کنم ؟!چند واژه را در پیش چشمانم روی کاغذ نوشتم بلکه این کلمات را به هم ربطی دهم تا جملاتی شود . شروع کردم ، دشت بلا، عطش ، غربت ، انسانی کریم و بخشنده ، سربریدن ، یتیمی ، تیغ و نیزه ، خون ، کودکان ، سیلی ، تازیانه ، فرزند رسول خدا، بغض گلو ، اشک ، آه ، علم ، عمود آهنین ، دست بریده ، کمر شکسته ، قد خمیده...  . اما این واژه ها تمام نمیشود . دیگر بس است . چگونه این کلمات را به هم ربط بدهم ؟!!شروع کردم ،انسان کریم و بخشندهوغریت . آخر این دو کلمه چه ربطی به هم دارد . مگر انسان کریم در بیابان غریب میماند . مگر کمر او شکسته میشود ؟! مگر خون او ریخته میشود ؟! مگر فرزند رسول خدا را میکشند ؟!!!

عطش ، خون ، آخر این دو کلمه نیز به هم ربطی ندارد . آخر چه کسی دیده خون انسان تشنه را بریزند . مگر ما مسلمان نیستیم .ما میگوییم حتی حیوانات را هم نباید لب تشنه سربرید .

تیغ و نیزه ، کودکان ، بغض گلو ، نمیدانم این کلمات چیست که بر دفتر همینطور پشت سر هم میاید !! مگر جلوی کودکانی که بغض در گلو دارند بر روی پدرشان تیغ میکشند !!آخر کدام انسان چنین کاری میکند . راستش اصلا نمیفهمم .

یتیمی ، تازیانه . این دو کلمه هم به هم نمآید . اصلا در یک جمله قرار نمیگیرند . کدام یتیمی را دیده اید که تازیانه اش بزنند . مهربان رسول خدا یتیمان را نوازش اما چطور با یتیمانش اینچنین میکنند .!! چطور بر پیکر خسنه و رنجورشان تازیانه میزنند . نمیدانم .آهای نامردمان ، آخر پدرشان را که در پیش چشمهای معصومشان سربریدید دیگر چه کار به گوشواره هایشان دارید .قدری صبر کن . او خود گوشواره را به تو میدهد. چرا دیگر گوشش را پاره میکنی !!

بغ گلویم را گرفته . این کلمات هیچ ربطی به هم ندارد . اما برای تو دارد .

ایکاش سرت را ازقفا نمیبریدند. ایکاش آبت میدادند . ایکاش یتیمانت را نمیزدند . و ایکاش ... ایکاش...  .

و ایکاش زودتر بیاید روزی که فرزندت برایت خونخواهی کند . و ایکاش من نیز آنجا باشم .

/ 1 نظر / 16 بازدید
(تیچر،روزنه)

سلام خسته نباشی اومدم نبودی رو در خونت یه نخ بستم و رفتم البته یه سرکی یم کشیدما!!!!!!!!!!!!!