خطر ریزش

غروب، غربت غایب، غزل غزل غصّه

حلول هاله ی این ماه بی محل، غصّه

 

بیا که روضه بخوانی از آنچه بر تو گذشت

بیا که بر تو ببارم بغل بغل غصّه

 

برای سیصد و چندی که نیست پنهانی!؟

برای این همه مجهول بی عمل غصّه

 

بر این جماعت بی همّت همیشه دروغ

بر این قبیله ی رذل علی البدل غصّه

 

برای طایفه ی مست خواب و خورد و خوراک

بر این جماعت گرم اتل متل غصّه

 

هزار مویه باریک تر ز مو دارد

همان دلی که تو داری گسل گسل غصّه

 

همیشه سهم من و قوم ما عسل از تو

همیشه مانده ز ما بر تو ماحَصَل غصّه

/ 0 نظر / 15 بازدید